بالاخره عید فطر امسال، یکشنبه چهارم خرداد بود یا دوشنبه پنجم خرداد؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
115

همانگونه که همه ساله « زمستان می آید و پایان هم می یابد؛ و رو سیاهی به ذغال می ماند» ؛ این روزهای مثلا مهم در تقویم اسلام ناب محمدی آخوندها هم، در روزشمار پیروان تاریک اندیش و سودجوی آن نیز، به مانند همیشه و هر سال، وارد می شوند و سپس نیز خارج می گردند. اما شرمساری بیهوده گوئی های کسانی، که از اسلام و قوانین و مقررات آن، فقط لباس و تن پوش ظاهری آن را فرا گرفته اند و می شناسند؛ و جهت فریب دادن دیگران، خود را به « عبا و عمامه و قبا و لباده و نعلین » تازی ها ملبس می گردانند. تا خویشتن را نزد همگان روحانی اسلامی جا بزنند. چون اساسا بی سواد و بری از فرهنگ و نادان تشریف دارند. فراموش می کنند، که دیگران به سان ایشان نیستند؛ و بر بسیاری از حقایق اشراف کامل را دارند. به همین خاطر نیز فراموش می کنند؛ از باب آن که دفتر حقیقت نگار روزگار، کارنامه و تمامی کنش های ایشان را به ثبت تاریخ می رساند؛ و همه مردم، به خصوص آنانی که یا با این تعابیر آشنائی دارند؛ و یا خودشان هم درون چنین وضعیتی قرار گرفته اند(مانند علمای مذهب شیعه اثنی عشری= دوازده امامی و مراجع تقلید). ظاهرا به دلیل حقیقت گوئی، اما در باطن به خاطر کوفتن ضربه نهائی بر پیکر « دروغگوی کبیر » ، به هر عنوانی که بتوانند زهر خود را بر او می افشانند؛ و در این رهگذر، هم شراره های دل غضبناک خودشان را خاموش می گردانند؛ و هم موجبات آگاه شدن مردم ایران( آن بخشی که آنقدر دانا هستند؛ که تا تفاوت میان حقیقت و خرافه را، مخصوصا در چارچوب عقاید دینی شان تشخیص بدهند. ) می گردند؛ و ناخواسته ذهن ایشان را، به بدیهی یاتی روشن می نمایند؛ که اگر خود همین مردم، سال ها به دنبال آن می رفتند به چنین توفیقی نایل نمی گشتند!

پیش از به انتها رسیدن ماه رمضان سال جاری هجری قمری، با طعنه ای که برخی از هم میهنان گرامی « اهل سنت » در کردستان، به رهبر فرزانه!! انقلاب سید علی خامنه ای زدند مشخص گردید؛ که پیش تر از طرف بیت رهبری از ایشان خواسته بوده اند؛ هر روزی را که رهبر « عید فطر » نامید و بیت ایشان منتشر نمود را تایید نمایند. علمای آگاه و دانای اهل تسنن نیز، در اطلاعیه ای که بسیار هوشمندانه در این باره تهیه نموده و منتشر کردند نوشتند: « در اعلام عید سعید فطر، تابع نظر ولی فقیه هستیم. » !

از سوئی دیگر، با آن که بیت رهبری از قول سید علی خامنه ای، روز یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۹ خورشیدی را عید فطر اعلام کرده بودند؛ چند تن از علمای مراجع تقلید که از اساتید حوزه های علمیه کشور نیز می باشند. روز دوشنبه پنجم خرداد را، روز عید فطر به مقلدان خودشان اعلام نمودند!

نکته قابل توجه این مورد چنین است؛ که تعدادی از این مراجع، در قم و در حوزه ی قلمرو ولایت فقیه ساکن می باشند. این علماء که روز دوشنبه پنجم خرداد را عید فطر اعلام کرده اند عبارتند از: شبیری زنجانی، صافی گلپایگانی، صانعی، جوادی آملی، وحید خراسانی و حتی ناصر مکارم شیرازی، که البته برای پرهیز از تبعات بعدی آن نظر خود را پس گرفته است!

به رغم اعلام روز یکشنبه چهارم خرداد به عنوان عید فطر از سوی خامنه ای، برخی از مراجع حکومتی نیز اعلام کردند؛ که عید فطر در ایران، در روز دوشنبه پنجم خرداد خواهد بود.(تشخیص دادن چنین روزی(عید فطر)، همواره منوط می شود به دیده شدن « هلال ماه » که بیانگر شروع ماه بعدی است؛ که در تقویم هجری قمری بعد از ماه رمضان ماه « شوال » می باشد است. که بیانگر آغاز ماه نو و تمام شدن ماه رمضان است؛ که همواره نخستین روز از ماه نو(شوال) عید فطر خواهد بود!

لازم به بیان می باشد؛ که عید فطر نزد شیعیان فقط یک روز است. اما نزد اهل سنت این عید سه روز برگزار می شود!

به هر تقدیر این بی اعتنائی که در رژیم ملایان سابقه نداشته است؛ بیانگر ابعاد ورشکستگی همه جانبه و تنزل موقعیت حکومت رو به زوال ولایت فقیه، در گرداب بحران های سرنگونی آن می باشد. که این گروه دروغپرداز و شارلاتان، یک روده ی راست در شکم شان ندارند!

از سوئی دیگر آخوند شیاد و حراف شیخ حسن روحانی هم، پیام عید فطر خود را به مجیز گوئی از خامنه ای خلاصه کرده و گفته است: « اکنون که ما در برابر فشارهای هدفمند دشمنان قرار داریم. در سایه رهنمودهای راهگشای رهبر فرهیخته، و همدلی قوا، می توانیم به خوبی از این بحران ها عبور کنیم. » !

به هر حال، هم یکشنبه گذشته است و هم دوشنبه، و چیزی که نبایست می شد انجام گرفته است. برای دانایان و فرهیختگان نیز هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ که چه روزی عید فطر یا هر عید دیگری باشد؟ آنچه که قابل توجه و نیازمند تعمق خاص می باشد این است؛ اینها که لاف مسلمان شیعه بودن و به ویژه « شیعه اثنی عشری = دوازده امامی » بودن را می زنند. با اینهمه نادانی و ناآگاهی شان از امور دین و مذهب خود، چگونه چنین اشتباه فاحشی را انجام داده اند؟ امری که تا کنون در ایران بی سابقه بوده است. زیرا کشورهای عرب مسلمان نشین حوزه خلیج پارس، و حتی مسلمان های دیگر کشورهای جهان، همواره اعیاد مذهبی شان یک روز جلوتر از تقویم ایران بوده و هست. مهم این است که عیدی باشد و مراسم شادمانه ای برای مردم برپا گردد. تفاوتی نمی کند در کدام سرزمین و متعلق به کدام آئینی باشد؟!

ای کاش در میان شیعیان مخصوصا در ایران خودمان، وجود می داشتند کسانی که یک ارزن از شهامت هم میهنان کردستانی اهل سنت ما را می داشتند. تا که به موقع و در زمان مقتضی در هر شرایطی، آنچه را که لازمه تذکر دادن به سردمداران رژیم سلطه گر آخوندی است. مستقیم یا غیر مستقیم به آنان گوشزد می کردند. تا که تصورشان این نباشد: حالا که از این ملت در این مملکت، کسی پیگیر کارها و برنامه های ما نیست. هر کاری که دل مان خواست یا به صلاح مان بود را انجام می دهیم. چه دیگران را خوش آید و چه نه؟!!

محترم مومنی

مطلب قبلیچه کسی گفت ؟ “اسلام به ذات خود ندارد، عیبی عیبی اگر است؟ در مسلمانی ماست!” بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدی« راه حل نهائی » رژیم آخوندی، یعنی تهدیدی علیه صلح کامل در جهان! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.