شکست مصنوعی یا فرمایشی؟! بقلم محترم مومنی روحی

0
37

« علیرضا بباز، باید ببازی » ! این جمله دستوری از دهان یک به اصطلاح مربی کشتی، قهرمان کشتی زیر ۲۳ سال ایران را قربانی مطامع سیاسی و ایدئولوژی جمهوری سیه دلان و جاهلان اسلامی نمود. آنها یک قهرمان ورزشی را واداشتند؛ تا به خاطر تحقیر کردن کشتی گیر اسرائیلی و فدراسیون کشتی این کشور، از مقام سوم گشتن در این مسابقات به مقام هشتم تنزل نمودن رضایت بدهد. امری دیکتاتور مآبانه و زورمحورانه به انجام رسیده است؛ که به هیچوجهی نمی توان از آن گذشت و بدان با دیده اغماض نگریست!
به طور مسلم مردم ایران و سایر ورزشکاران کشور، بایستی که به این رویداد غیر انسانی و آمرانه واکنش های لازم و معترضانه خود را نشان بدهند. که اگر چنین نکنند؛ به جهانیان نشان خواهند داد؛ حتی از فلسطینیان نیز بدبخت تر و بی هنرتر می باشند. چگونه است که ورزشکاران خود فلسطینی ها با همتایان اسرائیلی خودشان مسابقه می دهند؟ اما ایرانی های ورزشکار چنین اجازه ای را ندارند؟!
به گزارش بهارنیوز، علیرضا کریمی کشتی گیر ایرانی، در ده ثانیه مانده به انتهای مسابقه اش با رقیب روسی، در حالیکه دو به سه از حریف جلو بود. به دلیل آنکه رقیب بعدی او یک کشتی گیر اسرائیلی بود. می بایست که طبق فرمان یکی از مربیان به کشتی گیر روس ببازد. و گرفتن مدال طلا برای سوم شدن در این دوره از مسابقات را، به حریف خود واگذار نماید!
موردی که رخ داده را نمی توان فقط از یک منظر مورد بررسی قرار داد. به پندار نگارنده این مطلب، یک ورزشکار اگر استقلال فکری جهت تصمیم گیری نداشته باشد؟ مجبور است که به دستور مربی اش چنانچه مربوط به همان ورزش بوده و گرایش سیاسی نداشته باشد گوش فرا بدهد. اما در این رابطه بخصوص، جای پای سیاست در این باره به وضوح دیده می شود. بنابراین آقای علیرضا کریمی خودش هم بی تقصیر نیست. زیرا می توانست به راحتی کشتی را به نفع خودش پیش ببرد؛ و حتی به فدراسیون کشتی بین المللی نیز، از وسوسه های تحریک آمیز مربیان بیرون از گود شکایت کند. نه آن که به آسانی به فرمان اربابی که کشورش را به نابودی کشانده و ادامه می دهد. مقام و آبرو و اعتبار ورزشی و قهرمانی خود را، فدای زورگوئی کسانی بنماید. که از ورزش هم در راستای سیاست بهره برداری می کنند. زیرا به آشکارا مشاهده می شود؛ که این امر هیچ ارتباطی به اعتلای ایران و میهن پرستی ایشان ندارد. بلکه صد در صد، او را قربانی مطامع ایدئولوژیکی خودشان کرده اند. این یک موقعیت استثنائی بسیار مناسبی جهت نشان دادن میزان میهن پرستی ایشان بود. و اگر چنین می نمود، مشاهده می کرد که سایر میهن پرستان ایرانی چگونه از وی دفاع و حمایت می کردند؟!
فردی از گروه مربیان فدراسیون کشتی جمهوری پلید اسلامی، در همان ۱۰ ثانیه مانده به انتهای مسابقه علیرضا کریمی با حریف روسی وی، از همان جائی که نشسته بوده فریاد می زند: « بباز،…… علیرضا بباز» ؛ داور مسابقه نیز به همین دلیل، به کشتی گیر روس ۱۲ امتیاز می دهد؛ و امتیازات او را به ۱۴ در مقابل ۳ امتیاز علیرضا کریمی ارتقاء می دهد. فیلم همه این جریانات در دست مسؤلان برگزاری این مسابقه هست. پس ورزشکار ایرانی می توانست؛ به سبب برهم زده شدن تمرکز اش توسط اطرافیان، و نیز به علت داده شدن دوازده امتیاز ناحق به حریف روسی اش به خاطر تداخل مربی مربوطه در این رابطه، از مسؤلان کشتی رژیم شکایت کند. تا هم حق باطل شده خویش را بازپس بگیرد. هم با کشتی گرفتن در مقابل کشتی گیر اسرائیلی شرف ورزشکاری خودش را از زیر سؤآل رفتن نجات بدهد!
محترم مومنی

مطلب قبلیمایک پنس: مقامات جمهوری اسلامی همچنان جزو اصلی‌ترین دولت‌های حامی تروریسم هستند
مطلب بعدیخطر نابودی در کمین ۱۰ غار
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.