یک منبع مطلع درباره سعید شیرزاد زندان سیاسی در زندان رجایی شهر کرج گفت نه تنها او را برای جراحی چشمش که از مدتی پیش وقت آن گرفته شده بود نفرستاده‌اند بلکه پس از فوت مادرش نیز به او اجازه حضور در مراسم خاکسپاری و حتی دیدن آخرین بار مادرش هم داده نشده است. این زندانی سیاسی از خرداد ۹۳ تاکنون حتی یک روز هم از حق مرخصی برخوردار نبوده است.

این منبع مطلع با اشاره به مشکلات بینایی سعید شیرزاد در طی سال‌های زندان و بارها شکسته شدن عینکش در زندان گفت: «سعید چشمان ضعیفی دارد، چندین بار هم در زندان شیشه عینکش شکست یا خش برداشت و مجبور بود عوض کند که ماهها طول کشید تا عینک جدیدی به او بدهند. در این اواخر مدت‌ها بود که باید عینکش به دلیل ضعیف شدن چشم‌هایش تغییر می‌کرد اما او را به دکتر نبردند. بالاخره سعید تصمیم گرفت تا برای حل این مشکلات چشمش را جراحی کند، خانواده‌اش برای او وقت دکتر گرفتند و تمام هزینه‌ها هم با خانواده بود اما روز یکشنبه ۲۴ شهریور ماه یعنی یک روز قبل از فوت مادرش که قرار بود او را از زندان به کلینیک برای چشم منتقل کنند این اتفاق به دلایل نامعلومی رخ نداد.»

این منبع با اشاره به مشکلات جسمی دیگر سعید شیرزاد که بیش از پنج سال است در زندان به سر می‌برد گفت: «او دارای درد شدید کمر است. حدود یک سال و نیم پیش پزشک متخصص برای او ۲۰ جلسه فیزیوتراپی نوشت اما از آن زمان تاکنون فقط هشت جلسه سعید را برای فیزیوتراپی برده‌اند و هر بار هم با فاصله‌های طولانی اتفاق افتاده که عملا تاثیری ندارد. او همچنان درد شدید کمر دارد و علیرغم پیگیری‌های مرتب خانواده‌اش هنوز پس از یک سال و نیم امکانات معالجه او فراهم نشده است.»

مادر سعید شیرزاد دوشنبه ۲۵ شهریور ماه فوت کرد اما سه روز طول کشید تا این خبر به آقای شیرزاد به داخل زندان برسد: «متاسفانه به دلیل عدم ارتباط و عدم همکاری مسوولان زندان این خبر روز چهارشنبه ۲۷ شهریور ماه در ملاقاتی به سعید داده شد. خانواده مراسم خاکسپاری مادرش را به عقب انداختند تا مراحل ادارای مرخصی سعید شیرزاد برای حضور در خاکسپاری مادرش انجام شود اما متاسفانه مسوولان دادستانی با مرخصی او حتی برای چند ساعت هم موافقت نکردند.»

سعید شیرزاد برای اولین بار در شهریور ۱۳۹۱ و زمانی که برای کمک به زلزله‌زدگان به شهر اهر در استان آذربایجان شرقی ایران رفته بود، توسط نیروهای انتظامی بازداشت شد و پس از آن دو بار دیگر نیز بازداشت شد. بازداشت سوم او در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ صورت گرفت. او پیش از زندانی شدن، در زمینه حقوق کودکان و به ویژه کودکان کار فعالیت می‌کرد، این زندانی سیاسی برای سومین بار ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ به دلیل فعالیت‌های سیاسی و مدنی از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شد و دو ماه بدون ارتباط با خانواده یا وکیل در بند ۲۰۹ اوین زندانی بود. بازداشت موقت او ۱۵ ماه طول کشید، پس از دو ماه بازجویی بدون وکیل در بند ۲۰۹ ویژه اطلاعات، به بند عمومی در اوین منتقل شد،

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان به نقل از کمپین حقوق بشر در ایران؛ او در نهایت به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به پنج سال حبس محکوم شد. با صدور این حکم، یک سال حبس تعلیقی او به حبس تعزیری تبدیل شد. حبس تعلیقی سعید شیرزاد به بازداشت او در سال ۱۳۹۱ و حضورش در مناطق زلزله مرتبط بود، او زمانی که با تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی برای کمک به زلزله زدگان، به شهر اهر در آذربایجان شرقی رفته بود، بازداشت شد و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی با اتهام «سفر گروهی و هماهنگ نشده به منطقه» به یک سال حبس تعلیقی محکوم شد.

مقاله قبلیممنوع الخروجی مادر، برادر و خواهر بهمن قبادی
مقاله بعدیآیت‌الله مکارم: ساخت سریال شمس تبریزی شرعاً جایز نیست
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.