تفاوت حکم مربوط به «جنایت» و حکم مربوط به «اعتراض»! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
147

پدرهای رومینا و ریحانه و حیث و روناک و امثال این دخترکان بی‌گناه که دختران معصوم خود را با پتک و داس و کمربند و سایر ابزار جنایت به قتل می‌رسانند. شوهرهایی که همسران دربند خویش را، نزد آشنا و خودی و بیگانه، با کتک زدن و فحاشی تحقیر و مصدوم می‌کنند. بعضی‌شان هم درنهایت توحش، انبوه ابریشم گیسوان زیبای زنان بی‌گناه خودشان ر، در میان چنگال وحشیانه خویش می‌گیرند؛ و آن‌ها را با شقاوت تمام، مانند کیسه‌های زباله به خیابان می‌کشانند. تا آنان را در انظار دیگران کتک بزنند و تحقیر نمایند. جرمشان از دیدگاه موازین قضائی در جمهوری اهریمنی اسلامی، از افراد شجاع و میهن‌پرستی که جهت مبارزه و اعتراض به کاستی هائی که رژیم حاکم در کشور ایشان پدید آورده است. کم‌اهمیت‌تر و سبک‌تر و قابل‌اغماض حتمی می‌باشد؛ اما حکم حق‌طلبی‌های جوانان رشید ایران‌زمین که در آبان ۹۸ به پا خاستند؛ تا به این ددمنشان حاکم بفهمانند؛ که ایران و ایرانی را، با مدیریت بی‌خردانه و سراسر اشتباه و غیرمسئولانه‌شان، به قهقرا تاریخ قرون‌وسطی در جهان تنزل داده‌اند. سنگین‌تر و نابخشودنی‌تر از جنایتکاران حکومتی در جامعه کنونی در میهنمان است!

حکومتگزاران ستمگر و قوه قضائیه بیدادگر رژیم منحط ملاها ملاها در کشورمان، این جوانان برومند ایران را به اعدام محکوم می‌کنند؛ اما پدران یا شوهرانی را که دختران و زنان خویش را می‌کشند آزاد می‌گذارند؛ و … این‌چنین است انجام گرفتن مبانی حقوقی و عدالت اجتماعی، در حکومت عدل علی و حاکمیت جنایت محور جمهوری ننگین آخوندی، به رهبری سید علی خامنه‌ای!

نجفی شهردار پیشین تهران، همسر جوان خویش را با شلیک گلوله تفنگ خود می‌کشد؛ اما حکم کردار جنایت‌آمیز اش، فقط چهار ماه زندان تعیین می‌شود؛ اما سه جوانان غیور و میهن‌پرست ایرانی، امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی که جهت حق‌طلبی در جمع معترضان دیگر در آبان ۹۸ به خیابان‌های میهنشان می‌آیند و دادخواهی می‌کنند. کاملاً ناجوانمردانه به اعدام محکوم می‌شوند!

خبرگزاری «ایسنا» صبح روز سه‌شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹ خورشیدی، از اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه رژیم ملاها، در ارتباط با حکم اعدام سه جوان نامبرده در بالا پرسیده است؛ که آیا او این مسئله را تائید می‌کند یا خیر؟ وی در پاسخ به گزارشگر این خبرگزاری گفته است: «بله آنچه از ناحیه همکاران به ما اعلام‌شده این است؛ که این حکم در دیوان عالی، بعد از فرجام‌خواهی که متهمان و وکلای آن‌ها داده بودند. به تائید دیوان عالی رسیده و به دادسرا اعاده شده است.»!

عجب دیوان عالی‌ای و عجب دادسرای دادرسی در این نظام سراسر بیدادگری و بی‌عدالتی محض، به داد مردم رنجدیده کشور اشغال‌شده ما می‌رسند؟! که ابتدائی ترین مفهوم دادخواهی و دادرسی برایشان نامفهوم و بی‌معناست؛ و تفاوت میان «داد» و «بیداد» برایشان، مانند تفاوت میان ستمگر و ستمدیده است!!!

این فرد ناانسان و خودفروخته به سران حکومت جنایت‌پیشه نظام دیکتاتوری آخوندی و کسی که به خاطر جاه و مقام و پول و انعام، بشریت خودش را نیز زیر پا می‌گذارد. در این رابطه به ایسنا چنین گفته است: «تعیین حکم در دیوان عالی صحت دارد. با توجه به آنچه در رسانه‌ها اعلام‌شده است. چه در اصل احکام و چه در سایر دفاع از حقوق آن‌ها، شاید برای اولین بار است که گفته می‌شود. این پرونده را خدای متعال کمک کرد؛ که جنایات این‌ها برملا شود. جزو اصلی اغتشاشات بودند؛ اما درصحنه دستگیر نشدند؛ و پرونده دیگر و اتهام دیگری داشتند. دو نفرشان در سرقت مسلحانه دستگیرشده‌اند. برای ربودن اموال یک خانم که مجهز به سلاح سرد و اسلحه بودند؛ که خدا به این خواهر و جامعه کمک کرد؛ که برخی از بستگانش رسیدند؛ و باعث دستگیری این افراد شدند. مشخص شد، در گوشی‌های این افراد صحنه هائی که بانک‌ها و بعضی از اماکن عمومی را آتش می‌زنند. اتوبوس‌های شهرداری را آتش می‌زنند؛ و با جسارت از اعمال مجرمانه خود فیلم‌برداری هم کرده بودند؛ و برای برخی از خبرگزاری‌های خارج از کشور هم ارسال کرده بودند؛ که در حافظه موبایل آن‌ها بود. این‌گونه مشخص شد که از اراذل‌واوباش بودند؛ و در اغتشاشات شرکت کرده و دست به جنایت هم زده بودند.»!

تردید ندارم که تمامی نکاتی را که این فرد دروغ‌پرداز، درباره مفاد پرونده این جوانان آزادیخواه و عاشقان راستین مملکت اهورائی و ملت آریائی میهنشان مطرح می‌نماید. اراجیف و خزعبلاتی برخاسته از احکام ناعادلانه قوه قضائیه منحطشان در این حاکمیت ضد ایرانی و ضد بشری است. تا به این وسیله، هم سایر حق‌طلبان ایرانی را به وحشت دچار نمایند؛ و هم جلوی بروز رخدادهای دیگری ازاین‌دست به پاخیزی هائی را بگیرند!

اگر چنین نبوده و نباشد؟ جنایات و اعمال ضد بشری خودشان که در متن جامعه نسبت به مردم به انجام می‌رسانند. شنیع‌تر و شقاوت‌پیشه تر بوده و هست و خواهد بود؟ یا حرکات آزادی‌خواهانه این سه جوان و سایر ایرانیان دربند و ستمدیده در دیار اشغال‌شده‌مان؟!

به کدام مذهب است این *** به کدام ملت است این

بکشند عاشقی را *** که تو عاشقم چرائی؟!

جهت نجات دادن این سه جوان عاشق و میهن‌پرست، از سرنوشت مختومی که سران ددمنش و جنایتکار رژیم پلید آخوندی برایشان در نظر گرفته‌اند؛ و نیز رهایی بسیاری از زندانیان سیاسی و حتی عادی درون شکنجه‌گاه‌های این دژخیمان جنایت محور، چاره کار، ضمن خبررسانی به محاکم بشردوستانه بین‌المللی، خیزش میلیونی مردم حق‌طلب کشورمان دراین‌باره است؛ که تا بعد از سپری شدن حضور یک ننگ سیاسی چهل‌ویک‌ساله در میهن اشغال‌شده‌مان، بیش از این در ستاندن حقوق انسانی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خودشان از این ستمگران کوتاهی نکنند. تا که شاید در این راستا و به مدد ایزد توانا، باری دیگر چهره‌ی آزادی و استقلال را بر ساحت مقدس میهنمان بپوشانند؛ تا خود و سرزمین باستانی و همواره سرفراز خویش را، از پلیدی یک حاکمیت ظالم و ستمگر و جنایت‌پیشه برهانند!

در انتظار یاری‌رساندن جوامع جهانی و دولتمردان آن‌ها نباید بود؛ زیرا که همگی‌شان، جز به منافع خود و میهنشان نمی‌اندیشند؛ و امکانات مادی و معنوی خودشان را، برای نجات دادن ایران و ایرانی از سلطه‌ی آخوند و ملا و روضه‌خوان در ایران، به خطر نخواهند انداخت!

«کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من»!

محترم مؤمنی

مطلب قبلیجریمه سنگین بحرین برای دو بانک جمهوری اسلامی به جرم «پولشویی و تأمین مالی تروریسم»
مطلب بعدیدر آستانه انفجاری که زیر سایه سکوت محافظه‌کارانه مردم به‌جان‌آمده در ایران قرار دارد! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.