پزشکی قانونی ایران، گزارش نهایی درباره مرگ ستار بهشتی را منتشر کرد. این گزارش نکته جدیدی ندارد و در آن – مثل اولین گزارش – احمد شجاعی، رئیس سازمان نظام پزشکی ایران، گفته است اصابت ضربات به ستار بهشتی تایید می شود، اما مرگ او طبیعی می باشد! ۶ ماه پیش هم آقای شجاعی همین را گفته بود.

در این گزارش یا گزارش قبلی توضیح داده نشده است که چگونه کسی که در سلامت کامل به زندان برده شده، ۴ روز بعد ناگهان «به طور طبیعی» فوت می کند؟

ستار بهشتی، کارگر ِ وبلاگ نویس. مطالبی انتقادی از حکومت را در وبلاگ خود می نوشت؛ و پلیس فتا یا سایبری وی را در میانۀ آبان ماه گذشته بازداشت کرد. او چهار روز بعد در زندان جان داد.

كمال هاديانفر، رييس پليس فتا و دیگر مسوولان پلیس ابتدا سعی کردند بر مرگ ستار بهشتی سرپوش بگذارند. اما انتشار نامه ۳۸ زندانی سیاسی از زندان تایید می کرد که ستار بهشتی در بازداشتگاه، شکنجه شده است.

بعد از آن مقام های قوه قضاییه ضرب و شتم و شکنجه ستار را تایید کردند.

کمی بعد سرهنگ محمدحسن شکریان، رئیس پلیس فتای تهران در ارتباط با پرونده مرگ ستار بهشتی عزل شد.

اکنون که ۸ ماه از مرگ مشکوک ستار بهشتی گذشته است. خانواده او همچنان از فشار نهادهای امنیتی می گویند که حتی در مراسم مذهبی برای ستار نیز ادامه داشته است.

گیتی پور فاضل وکیل خانواده ستار بهشتی می گوید سایه امنیتی ها بر پرونده این کارگر سنگینی می کند، و حتی حالا که نظر پزشکی قانونی اعلام شده، در آن اعمال نفوذ شده است.

روز سه شنبه عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران اعلام کرد تحقیقات از متهمان به پایان رسیده و به زودی کیفرخواستی علیه آنها صادر می شود.

برخی فعالان حقوق بشر نگران اند که پرونده مرگ مشکوک ستار بهشتی به سرنوشت پرونده ۱۸ تیر ۷۸ یا مرگ بازداشت شدگان کهریزک در سال ۸۸ دچار شود؛ پرونده هایی که در آن کسانی جان خود را از دست دادند اما دادگاه متهمان را به پرداخت جریمه های مالی سبکی محکوم کرد.

مقاله قبلیمشاهده و تصویربرداری از پرنده ملی ایران در مناطق دشتی دامغان..
مقاله بعدیخودروی ضد اتمی جدید پوتین..
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.