گاردین نوشت: بیش از 30 سال است که در ایام رمضان ، میلیون ها نفر از ایرانیان، تلویزیون و رادیو خود را روشن می کردند تا چند دقیقه پیش از افطار به نوایی خاص و متفاوت گوش دهند.

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان از سایت های درون مرزی، نام آن نوا “ربنا” است که شاهکار نفس گیری از سوی محمد رضا شجریان مشهورترین خواننده ایرانی است. او استادی بزرگ است که چهار بخش از ایات عربی را انتخاب نموده که هریک با ربنا اغاز می شود.

بسیاری از ایرانیان مذهبی به آن به عنوان راهی برگزیده برای شکرگویی خدا و درخواست بخشش در پایان روزه ی خود، نگاه می کنند.  برای بسیاری از کسانی که اعتقاد چندانی به این مسائل ندارند، ربنا نوایی است که همچون رمضان فرصتی برای گردهمایی های بزرگ خانواده فراهم می کند.

اما در غروب روز چهارشنبه، اولین روز ماه رمضان در ایران، مردم در هنگام افطار از پخش ربنا از تلویزیون دولتی ایران نا امید شدند.

در حقیقت، صداوسیمای ایران پس از گفتگوی شجریان با بی بی سی که سه سال پیش صورت گرفت، از پخش ربنا خودداری کرد.

یک ایران ساکن تهران می گوید: رمضان بدون ربنا به مانند کریسمس بدون سرود سنتی است.

امسال درخواست ها از صدواسیما برای پخش مجدد ربنا به مانند 30 سال گذشته افزایش یافته است.

اوائل هفته، کمال الدین پیرموذن نماینده مجلس ایران از صداوسیما خواست که ربنا مجدد از تلویزیون پخش گردد.

حسن روحانی رئیس جمهور منتخب ایران از هواداران شجریان است و او را در طول مناظرات تلویزیونی، موسیقی دانی بزرگ خوانده بود.

با این حال، علی دارابی معاون ضرغامی روز سه شنبه اشاره کرد که ربنا همچنان در لیست سیاه باقی خواهد ماند.

مترجم: محسن راد

مقاله قبلیزمستان در بهار عربی!
مقاله بعدیدستور رهبری و سینه خیز ضرغامی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.