محمدرضا پورشجری، وبلاگ نویس و زندانی سیاسی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج مجددا از روز ۱۳ مرداد در وضعیت وخیم و بسیار نگران کننده‌ای قرار گرفته و به بهداری زندان منتقل شده است.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، وضعیت جسمی‌ محمدرضا‌ پورشجری با وجود توصیه پزشکان مبنی بر انجام عمل باز قلب مجددا به وخامت گراییده و با وجود اینکه ۱۱ ماه از سکته قلبیش می‌‌گذرد تا کنون حق استفاده از مرخصی درمانی را نیافته است.

کمیته گزارشگران حقوق بشر پیش‌تر با انتشار اسناد زندان “سری اول اسناد و سری دوم اسناد” از کارشکنی مقامات قضایی و امنیتی با وجود موافقت مقامات و پزشکان زندان خبر داده بود.

میترا پورشجری دختر این وبلاگ نویس دربند پیش‌تر اعلام کرده بود که پدرش در تماسی تلفنی درخواست کرده بود که در صورت مردن مورد کالبد شکافی قرار بگیرد، چرا که حتا از نام داروهایی که در زندان به او تزریق می‌‌کنند بی‌ اطلاع است.

محمدرضا پورشجری، زندانی سیاسی ۵۱ ساله که با نام مستعار سیامک مهر وبلاگ می‌‌نوشت و علاوه بر ناراحتی شدید قلبی، از مشکلات نارسایی کلیوی، مشکلات گوارشی و دیسک کمر نیز رنج می‌‌برد،، در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ در منزل مسکونی ‌اش واقع در کرج بازداشت و مدت ۷ ماه را در سلول‌های انفرادی زندان رجایی شهر مورد شکنجه، بازجویی و ضرب و شتم قرار گرفت، وی سپس به تحمل ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد و مدتی‌ بعد به ندامتگاه مرکزی کرج که هیچ زندانی سیاسی در آن‌ وجود ندارد تبعید شد.

مقاله قبلینامه مادر ابوالفضل عابدینی به علی مطهری: پسرم در زندان کارون امنیت جانی ندارد
مقاله بعدیآغاز و پایان جشنواره فیلم لندن با تام هنکس..
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.