هر کسی را بهر کاری ساختند!

0
78

به درستی که تمثیل بالا، یک حقیقت محض، و یک واقعیت کتمان نکردنی است. نمونه بارز آن را، در جریان اسکار گرفتن فیلم ” فروشنده ” کارگردان و فیلمساز ایرانی آقای اصغر فرهادی مشاهده کردیم. عده ای از خواص(کارشناسان هنر فیلم و سینما) حتی برخی از عوام نیز(مردم عادی که به هنر هفتم علاقمند هستند)؛ و بسیاری از فیلم های ایرانی و خارجی را می بینند؛ اینها هم هرکدام، نقطه نظرهای جالبی را، در ارتباط با دومین فیلم اسکار گرفته آقای فرهادی(فیلم فروشنده)ایشان، ابراز می نمایند. تعدادی از این افراد همیشه متخصص از دو گروه بالا، جای پای مسائل سیاسی در این مهم را مطرح ساخته اند. بعضی هم در مورد جایزه ای که به این فیلم ایرانی تعلق یافته، و خود فیلمساز و دیگر عوامل مرتبط با آن، اظهارات تنگ نظرانه ای را در این باره مطرح ساخته اند!

اما هیچیک از صاحب نظرانی که در این خصوص، به ویژه در مورد نقش سیاست در گرفتن اسکار برای فیلم ” فروشنده ” آقای فرهادی، مطالبی را عنوان کرده اند؛ هیچ اشاره روشنی به زوایای دیدگاه خویش نداشته اند؛ و به طور اجمالی و سربسته، این جایزه را حاصل شرایط روز در جهان، و نیز موقعیت کنونی میان دو کشور آمریکا و ایران دانسته اند. به هر تقدیر، هر کسی هر کاری را که به انجام برساند؛ مورد تأئید و تکذیب موافقان و مخالفان قرار می گیرد. همیشه هستند عده ای که بگویند، فلان کار خوب و صحیح به اجرا درآمد؛ همانطوری که عده ای دیگر همواره ساز مخالف خودشان را کوک می کنند. تا جائی که حتی نکات مثبت و درست و منطقی یک کار ادبی، علمی یا هنری را نیز، چنان نفی می نمایند؛ که گوئی در ماهیت آن کار مورد وارسی ایشان، یک نقطه روشن را هم نمی بینند؛ تا دست کم به عنوان یک ناقد هنری، که می بایست بی طرفانه جانب حق و عدالت را در این باره رعایت کنند به آن نپرداخته اند!

و …. از این جمله است فیلم فروشنده آقای اصغر فرهادی، که در میان فیلم های غیر از زبان انگلیسی، جایزه اسکار امسال را دریافت نمود. به عنوان یک ایرانی، می توانیم به خاطر عرق ملی و علاقمندی به هر کار افتخار آمیزی، که نصیب ما و میهن مان می شود؛ آنچه را که نام ایران و ایرانی را، در هرکجای این دنیای بزرگ بر سر زبان سایر ساکنان گیتی بیندازد؛ مورد توجه بسیار قرار بدهیم و به آن ببالیم. اما اگر چند قدم آن طرف تر از آبروی هزاران ساله مملکت باستانی مان بایستیم و سپس قضاوت نمائیم. عقل و منطق آدمی حکم می کند؛ که ضمن مطرح کردن نقاط مثبت یک مورد در هر زمینه ای، به نکات منفی آن نیز بپردازیم!

بر همین اساس و به دلیل بیان یک حقیقت موجود در متن فیلم، در باره چگونگی دریافت شدن اسکار برای فیلم ” فروشنده ” باید گفت؛ که آقای فرهادی حافظ گونه به این کار پرداخته است. بدین معنا که کمی هم رندی حافظانه را در تهیه فیلم فروشنده اعمال کرده، و با تیزهوشی خاص ایرانی خودش، توانسته که با گنجاندن مفاهیمی از محتوای رمان مشهور ” فروشنده ” اثر نویسنده نامدار آمریکائی آرتور میلر، نظر داوران را بیشتر به فیلم خویش جلب کند!

از آنجائی که بیشتر اهالی دنیای کتابخوانی و مطالعه، بهترین و معروف ترین آثار برجستگان عالم نویسندگی را، اگر حتی به طور کامل نخوانند مرور می نمایند. احتمالا حضور ذهنی که داوران اهدای جایزه اسکار به این فیلم، نسبت به کتاب فروشنده آرتور میلر داشته اند؛ آسان تر توانسته اند، که مفهوم و محتوای فیلم مورد نظر را درک نمایند؛ و بدون چون و چرا، این جایزه اسکار را به فیلم فروشنده آقای اصغر فرهادی بدهند. که این امر(استفاده کارگردان از جریان یک اثر نویسنده ای مشهور برای تهیه فیلم خودش)، اجرای یک ترفند برخاسته از سیاستی محض بوده است؛ که وی با هوشمندی کامل خودش به آن پرداخته، و گوی سبقت را از رقیبان متعدد خویش ربوده است!

لازم به بیان می باشد، که زمینه ذهنی داوران و هیئت مدیره انستیتوی اسکار، پدیده ای نیست که مشمول نفوذ مسائلی مربوط به جهان سیاست بشود. این دو مقوله از هم جدا هستند. اگر ارتباط و جای پائی از سیاست در فیلم اسکار گرفته آقای اصغر فرهادی موجود باشد؛ فقط سیستم خلاق ذهن خود ایشان بوده است؛ که با این هنرمندی غیر قابل انکار موفق گشته، که محتوای یک نوشتار از یک موضوع کاملا غربی را، به سیستم کاملا شرقی خویش منتقل نماید؛ بعد هم با ادغام نمودن پندار ادبی آرتور میلر، با دیدگاه هنری شخص خودش، کار ارزشمندی مانند فیلم ” فروشنده ” را، به دوستداران کارهای ادبی و هنری در گیتی اهداء نماید!

تنها موردی که رنگ بسیار واضح سیاست را، بدون تأثیر گذاشتن به فیلم ایشان و به جایزه ای که گرفت می دهد. چگونگی انتخاب کردن نمایندگانی از سوی آقای فرهادی، برای دریافت نمودن جایزه او بوده است؛ چون که خودش نمی خواسته به سبب اعتراضی که به تصمیم آقای ترامپ رئیس جمهور کنونی آمریکا، مبنی بر عدم دادن ویژا به شهروندان هفت کشور از جمله ایران، برای ورود به آمریکا داشته، شخصا در این مراسم شرکت داشته باشد. خانم انوشه انصاری و آقای فیروز نادری را، به نمایندگی از طرف خودش به مراسم اسکار فرستاده بوده است!

37725539_303

شالی بافته شده با الهام از نقشه شهر مشهد، که بر روی شانه های خانم انوشه انصاری جلوه می فروخت؛ با همه زیبائی اش، خون آدمی را هم به جوش می آورد. بر روی دوش انداخته شدن شالی توسط خانم انوشه انصاری، که با نقشه شهری که در حقیقت پایتخت اول حاکمان جبار و جانی و اشغالگر اسلامی است(شهری که امام جمعه اش، که همه کاره و نماینده ولی فقیه در آنجاست؛ و چه بسا که در همین نزدیکی ها، در آستانه اعلام استقلال آن از طرف آخوند علم الهدی قرار دارد.)، ضمن آن که هیچ کار زیبائی نبود و نیست؛ بلکه بخشی از حاکمیت و زورمداری آئین منفور اسلامی را هم به نمایش می گذاشت؛ اسباب نگرانی برخی از میهن پرستان ایرانی را، با دیدن این تصویر بر روی شال خانم انصاری را فراهم نمود. اگر این امر به تأئید آقای فرهادی هم رسیده بوده باشد؟ بهتر است که ایشان از این به بعد، فقط برای مطرح ساختن رژیم آخوندی در ایران به نمایش دادن هنرشان ادامه بدهند. چرا که ملت پاک باخته ایرانزمین، به اندازه کافی از یاران و همدستان رژیم اشغالگر آخوندی در کشورشان متضرر گشته و به تنگ آمده اند؛ که دیگر تاب تحمل کردن چنین مزخرفاتی را ندارند!

حتی یکی از نمایندگان آقای فرهادی در آن مراسم بسیار بسیار پربیننده، کوچک ترین زحمتی به خودش نداد؛ که اشاره ای گذرا هم، به شرایط کنونی مردم دربند همان سرزمینی بکند؛ که همگی اینها از آب و خاک همان خطه زرخیز، موجودیت شان شکل گرفته است. که حالا با افتخاراتی که هم برای خودشان، و هم برای مردم کشورشان کسب نموده اند؛ در تمام دنیا می درخشند و شهرت یافته اند. تا جائی که یکی شان نخستین زن ایرانی فضاپیما لقب داشته باشد؛ و آن دیگری(آقای دکتر فیروز نادری) نیز، به  درجه پر طمطراقی از چنان دانشمندی ارتقاء بیابد؛ که ریاست پروژه بسیار مهم مریخ در سازمان ناسا را، به خودش اختصاص داده باشد. اما هیچیک از آنها، که کوچک ترین خطری ایشان را تهدید نمی نمود؛ به خودشان جرأت ندادند، که چند جمله ای هم برای نشان دادن شرایط بسیار ناهموار کنونی هموطنان ایرانی شان به زبان بیاورند. زیرا هرکسی را بهر کاری ساختند. آقای فرهادی را برای فیلم ساختن و اسکار گرفتن، خانم انوشه انصاری را، جهت رسیدن به افتخار فضاپیمائی کردن، و آقای نادری را نیز، برای به دست آوردن مقامی که هم اکنون دارا می باشند. چه بر مردم درون کشورشان می گذرد؟ به ایشان چه ارتباطی دارد؟!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیمجید اسدی، زندانی سیاسی سابق بار دیگر «بازداشت» و به زندان اوین منتقل شد
مطلب بعدیکیمیایی برای اسکار دوم فرهادی چه نوشت؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.