ننگ بر اجداد ما که این « فرقه تبهکار » را به میهن مان راه دادند!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
480

ای شاگردان ابلیس، ای بدترین جنایتکاران جهان، ای بازماندگان اعراب بیابانگرد و وحشی، ای بدترین و نادان ترین دشمنان ما و کهندیار اهورائی مان، چقدر متاسفم که از هوای ایران تنفس می کنید؛ و از نعمت های بی پایان سرزمینی بهره مند می شوید. که نه لیاقت آن را دارید؛ و نه شایستگی تعلق داشتن به کهندیاری، که حتی با آئین و رسوم هزاران ساله آن نیز در تقابلی احمقانه هستید!

ای نادان ترین مخلوق خدا و ای ناسپاس ترین موجودات جهان، در نهایت نا لایقی از همه نعمت های ایرانزمین استفاده می کنید؛ و در کمال بلاهت و نادانی، دشمنی تان با ایران و ایرانی را در حدی افزایش داده اید؛ که حتی با نام های اصیل ایرانی، که بر روی آداب و رسوم باستانی ما می باشند هم دشمنی دارید!!

تغییر دادن نام « شب یلدا » به « روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان » ؛ و یا با تغییر دادن نام رسم و آئین « چهارشنبه سوری » به « روز تکریم همسایه » در تقویم رسمی کشور، چه هدفی را دنبال می کنید و می خواهید چه نتیجه ای از ترویج یافتن چنین اشتباه بزرگ تاریخی را نصیب خویش و مزدوران پلیدتر از خودتان نمائید؟!

این کار خبیثانه و « ضد ایرانی » شما مفسدان، یعنی نشان دادن هویت « پلیدتان » ، که به جای مباهات داشتن به آداب و رسوم ایرانی، از مرام و سنت های عصر حجری « طالبان » وحشی الگو می گیرید؛ و به سبک این « هم پالکی های جنایتکارتان »، تراوشات کثیف و غیر ایرانی اعراب بادیه نشین را، در گلوی کثیف تان « قرقره » می کنید؛ و ننگی تاریخی را به ملت ایران تحمیل می نمائید!

فراموش نکنید، که در این جهان فانی، هر چیزی عمری محدود دارد و تباه شدنی است!

این قاعده در مورد شما هم مصداق دارد و حتمی است. زمانی که جنازه منفورتان به زیر خاک برود؛ میراثی ننگین و سخیف و آزار دهنده برای بازماندگان خودتان باقی خواهید گذاشت. که تا ابدیت تاریخ در جهان هستی ماندگار می شود و آنان را دچار خفت و خواری خواهد نمود!

مقاله قبلیبمباران مواضع نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در سوریه توسط آمریکا
مقاله بعدیعمق فاجعه کجاست؟!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.