محققان نخستین سند از سنت اهدای گل را یافته‌اند که در آن مریم گلی، نعناع و دیگر گیاهان در خاکسپاری‌های رسمی به کار می‌رفته‌اند.

در دوران مدرن این سنت به عنوان نمادی برای احترام یا یادبود به کار می‌رود اما گفته می‌شود چنین رسمی هزاران سال پیش برای پنهان‌کردن بوی بد جسد در حال پوسیدن اجرا می‌شده است.

همچنین امید می‌رفته که بوی گیاهان از جذب‌شدن حیوانات به گور برای نفوذ به جسد ممانعت کند.

رومی‌های باستان اغلب زمین مزار را به عنوان باغچه تزئین می‌کردند تا ارواح هنگام پرسه‌زدن لذت ببرند.

کشف جدید در عمق گورهای 13 هزار و 700 ساله تا 11 هزار و 700 ساله در غاری متعلق به ماقبل‌تاریخ که به ساحل مدیترانه مشرف است، به دست آمد.

پروفسور دانی نادل و همکارانش از تاریخ‌گذاری رادیوکربنی بر روی گورهای مورد بررسی استفاده کردند.

این گورها شامل 29 اسکلت کودکان و بزرگسالان بود و بذرهای مریم‌گلی، نعناع و علف خنازیر در آن‌ها شناسایی شدند.

به گفته یکی از دانشمندان حاضر در این پروژه، گیاهان گل‌دهنده دارای مکانیسم‌هایی هستند که واکنش‌های مثبت عاطفی و اجتماعی را در انسان‌ها تحریک می‌کند.

تراشیدن کف غار مورد مطالعه برای جادادن گور مطلوب و عمق آن کاملا آشکار است. بنابراین، آماده‌کردن گور یک فرایند طراحی‌شده پیشرفته بوده و این امر دارای مضامین روحی و اجتماعی است که جامعه‌ پیچیده ماقبل کشاوزی را منعکس می‌کند؛ جامعه‌ای که تغییرات عمیقی را در پایان عصر Pleistocene متحمل می‌شده است.

در غار مورد مطالعه بیشترین تعداد گیاه حفظ‌شده گور دوگانه نوجوانان 12 تا 15 ساله و فردی با سن بالغ بر 30 سال بود.

تنها شاهد پیشین گورستان‌های همراه با گل، از گرده‌های گندمی در یک گور نئانتردال در عراق کشف شده بود اما این ممکن است عمل جانور جونده‌ای بوده باشد که عادت به ذخیره‌سازی بذرها و گل‌ها داشته است.

جزئیات این تحقیق در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است.

مقاله قبلیمشعل المپیک 2012 از سوی نخستین ایرانی حمل کننده مشعل به برج میلاد می‌آید..
مقاله بعدیخاتمی: برخی نمی‌خواهند پیام شکست معنادار خود را بشنوند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.