عمق فاجعه کجاست؟!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
475

به ظاهر افراد ( هر که باشند ) توجه نداشته باشید. آنچه که تقریبا شخصیت و کاراکتر یک فرد را مشخص می کند؛ بخش ظاهری و جسم مردم نیست. بلکه روح آنهاست، که بازتاب کنش های آن را « روان » می نامند!

از طریق واکنش های « روان » هر کسی می توان پی برد؛ که به لحاظ شخصیتی چگونه فردی هست، و با چه اموری سر و کار دارد؟!

در میان علوم مختلف، دانش « روانشناسی » یکی از مهم ترین آنهاست؛ که دارای بخش های متفاوتی می باشد. مبحث پرداختن به روح و روان آدم ها چندین عنوان دارد. که یکی از همه بخش های آن « روانشناسی بالینی » است؛ که به روانشناس متخصص در این رشته یاری می رساند. تا با استفاده کردن از طریق روش « مشاهده » ، به نوع مشکل فرد مراجعه کننده نزد خودش پی ببرد؛ و با این تحقیق و کاوش بالینی به معالجه بیمارش بپردازد!

هنگامی که یک فرد دچار مشکلات روانی می گردد؛ خودش نمی پذیرد که نیاز به درمان دارد. اما اطرافیان او، با ملاحظه رفتارهای چندگانه وی به این نتیجه می رسند؛ که حتما باید وی را نزد یک روانشناس ببرند. تا با کمک او مشکل فرد بیمار حل بشود و معالجه گردد!

واژه « روانی » که در فرهنگ عامه به این بیماران اطلاق می شود؛ موجب می گردد، بعضی از کسانی که دارای چنین موردی می باشند. هرگز از مشکلی که دارند به دیگران چیزی نگویند؛ و همین نکته خودش بیانگر این حقیقت است؛ که برخورد جامعه با اینگونه اشخاص، نادرست و آزار دهنده باشد. زیرا متاسفانه بعضی از افراد نادان جامعه، آنها را « روانی » می نامند؛ و برایش احساس حقارتی مضاعف را پدید می آورند!

دو مورد از انواع مختلف بیماری های روانی، که درون اجتماعات بشری بسیار شایع هستند عبارت می باشند از: بیماری « خود بزرگ بینی » و عکس آن یعنی « بیماری خود کوچک بینی » ، که مبتلایان به این موارد، معمولا خودشان به آن آگاهی ندارند؛ و این وظیفه روانشناس متخصص است؛ که پس از تشخیص دادن نوع بیماری فرد، با روش هائی که آموخته، به درمان او بپردازد!

این بیماری فقط متعلق به افراد عادی جامعه نیست. بلکه در موارد خاصی، شخصیت های مهم و معروف نیز دچار آن می شوند؛ و در رابطه با خصلتی که این بیماری درون موجودیت ایشان ایجاد نموده، یا دچار بخش « خود بزرگ بینی » و یا مبتلا به « خود کوچک بینی » می گردند. در همین راستا هست، که چنین بیمارانی در هر دو حالت آن، دست به کارهای خطرناکی بزنند؛ و جامعه را دچار دگرگونی های منفی و مشکل آفرین نمایند!

در ایران کنونی ما هر دو مورد این بازتاب های روانی، نزد برخی از شخصیت های اجتماعی، از جمله افراد مشخصی همچون اشغالگران میهن مان، و نیز مزدوران همدست با ایشان نیز وجود دارد. که در نهایت تاسف، تاوان « روانی » بودن آنها را مردم کشورمان پس می دهند!

به عنوان فردی که رشته تحصیلی دانشگاهی ام « روانشناس بالینی » بوده، و حدود بیست سال به عنوان « کارشناس مسائل خانواده » در انجمنی از زیر مجموعه های وزارت آموزش و پرورش مشغول به کار بوده ام؛ و همچنین در خلال آن کار به عنوان مشاور دانشجویان در دانشگاه نیز خدمت نموده ام. از نوع کنش ها و واکنش ها و سخنان دیگران نسبت به هر امری، به حضور دو بخش نامبرده در سیستم حیاتی و موجودیت روانی آنها پی می بردم. و در حد بضاعت علمی خودم به آنها کمک می کردم؛ تا از شر نارسائی تعادل روانی شان خلاص بشوند!

آنچه که بیش از هر مورد دیگری، دلائل مواجه شدن ساکنان یک سرزمین با چنین مشکلات روحی را مشخص می کند؛ مسائلی هستند که به سبب عدم مدیریت صحیح مسؤلان و دست اندر کاران اداره کردن کشور به وجود آورده می شوند!

آنچه که نزدیک به نیم قرن پیش، با شکل گرفتن انقلاب و فتنه پنجاه و هفت، عنان اختیار و مدیریت سامانه بسیار مهم میهن ما را، در اختیار دشمنان مردم ایران و کشورشان گذاشت؛ و عده ای بری از هرگونه تشخص اجتماعی را، در سرزمین ما بر کرسی مدیریت سیاسی آن نشاند. در نگرش نخست حیله های دشمنان خارجی حکومت ایرانساز پهلوی بود؛ و در گام بعدی، سیاست های قدرت های بزرگ جهان، که پیشرفت های ایران و ملت آن را به صلاح خود و آرمان های سودجویانه خویش، جهت دسترسی به منابع غنی طبیعی در ایران نمی دانستند. همچنین « چپ گراهای ابلهی، که در ممالک کمونیستی، مبارزات ضد حکومت پهلوی را آموخته بودند؛ و صد البته ناسپاسی های بعضی از مردم کشورمان بود؛ که گروهی از افراد همسو را، در تباه ساختن ارزش های ملی – میهنی ما در کنار همدیگر قرار دادند؛ و چنین مصیبت بزرگی را برای ما و میهن مان پدید آوردند!

تعدادی از اعضای گروه های مورد نظر مبتلا به بیماری « خود بزرگ بینی » بودند؛ و بقیه شان از عقده « خود کوچک بینی » در رنج و عذاب به سر برده و می برند!

سر دسته یکی از آن دو گروه و هم پالکی هایش، از داشتن بیماری « خود بزرگ بینی » رنج می برد؛ ولی اعضای پائین تر و کم اهمیت تر گروه مورد نظر، همگی شان مبتلا به نوع دوم این بیماری روانی یعنی « خود کوچک بینی » هستند. که مضرات نگرش این دو گروه نسبت به قضیه اداره نمودن کشوری به عظمت « ایران اهورائی و باستانی » ما، کار تخریب نمودن ویژگی های برجسته و بی شمار کهندیار ما را رقم می زنند؛ و جز به منافع خود و همدستان شان نمی اندیشند!

نکاتی که این حقیقت آشکار برای مردم ایران، و نیز واقعیت تلخ برای دست اندرکاران رژیم منحط ملاها در میهن ما را، بیشتر عریان می سازد؛ و دلائلی که عمق فاجعه ی سرنگونی قریب الوقوع حاکمیت منفور اسلامی برای این مبتلایان به بیماری های « خود بزرگ بینی » و « خود کوچک بینی » سران رژیم جانی پرور آخوندی و همدستان جنایت پیشه ایشان رقم می زنند عبارتند از: فساد ، سرکوب ، غارت اموال عمومی ، بیکاری هزاران ایرانی ، گسترش تورم ، فقر و فلاکت میلیون ها ایرانی آبرومند ، گرانی افسار گسیخته ، رکود اقتصادی ، و فاجعه بار تر از همه اینها: « خود بزرگ بینی » های رهبری، که از همه عالم کوچک تر و حقیر تر می باشد؛ و « خود گوچک بینی » مزدورانش، که جهت دستیابی به پست و مقام و ثروت، چنان حقیر و مفلوک گشته اند؛ که نه راهی به پس دارند و نه راهی به پیش!

این پاداش سران خودکامه حاکمیت ننگین آخوندی در ایران است. رهبرشان خود را عددی می پندارد، و مزدورانش برای رساندن خودشان به جایگاهی بالاتر، چنان حقیر و بی مقدار گشته اند؛ که برای ستمگران حاکم در میهن شان اعتبار و ارزش قائل می شوند!

زودا که همت میهن پرستانه معترضان ایرانی علیه حاکمیت رسوای آخوند سید علی خامنه ای( خود بزرگ بین) ، و یاران جیره خوارش( ایرانی های نا اصل و خود کوچک بین) ، که به حقارت مزدوری برای آخوند و شیخ و ملا تن داده اند. از اوج قدرت اهریمنی شان، به حضیض ذلت و حقارت سقوط بکنند؛ و سرانجام ایرانیان آزادیخواه، پس از بیش از چهار دهه رنج و سختی، از شر اشغالگران میهن شان رهائی یابند!

مقاله قبلیننگ بر اجداد ما که این « فرقه تبهکار » را به میهن مان راه دادند!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مقاله بعدیدرخواست برای علنی شدن گزارش برنامه‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی از گروسی توسط ترویکای اروپایی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.