شطرنج سوریه را در صفحه خاورمیانه بهتر درک کنیم

0
43

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

پیش از هر چیز سیاستمداران خاورمیانه باید درکی درست از شرایط و اهداف صفحه خاورمیانه داشته باشند، تا درک کنند که چه در سوریه روی می دهد. متأسفانه سیاستمداران و حتی تحلیلگران خاورمیانه دانش سیاسی شان از دنیای امروز و دانش سیاسی غرب بسیار فاصله دارد؛ همچنان که در سایر علوم. باید پیش از هر چیز توجه کنیم که وقتی از غرب سخن می گوییم، از کشورهایی حرف می زنیم که در زمینه تمام علوم، از پزشکی گرفته تا مهندسی و از مباحث نظری گرفته تا عملی، چنان از دیگران فاصله گرفته اند که اینک عمدتاً آنچه را دیروز تخیل می دانستیم، امروز عملی و شدنی ساخته اند؛ اما چگونه است که برایمان خیلی عجیب است که همان ها، تنها در علوم سیاسی از ما جلو نباشند و در حد مبتدیان بازی کنند؟ یعنی پروژه هایی که ناسا برای آینده دارد و کشفیاتی که امروز غرب از جهان هستی ارائه می کند، و کمکی که امروزه علم پزشکی غرب به بیماران و آسیب دیدگان می کند، به آن میزان است که معجزات دیروز خوانده در کتاب هایمان را تداعی می کند که جملگی آن قدر حیرت آورند، توهم نمی شماریم، اما چند حرکت سیاسی زیرکانه را از آنان انتظار نداریم و توهم توطئه می شماریم! جالب است همین کسانی که هر نوع برنامه ریزی در سیاست های آینده نگر کشورهای پیشرفته را انکار می کنند و توهم می شمارند، در حوزه شخصی تا با کسی اختلاف پیدا می کنند، فوراً به او انگ جاسوس و آدم فروش و غیره می زنند و این برچسب های بدون سند و مدرک را که اتفاقاً توهمی است، جزو توهم توطئه نمی دانند، اما گزارشات از حالت سری خارج شده را تا تحلیل می کنید، می گویند توهم توطئه است و از منطق دایی جان ناپلئون برمی خیزند و عجیب تر این که طوری از آن اثر سخن می گویند که گویی متوجه نیستند، آن یک رمان است متعلق به قرن پیش، نه سندی از گزارشات از حالت محرمانه خارج شده. اتفاقاً اسناد اخیر از حالت محرمانه خارج شده پیرامون حوادث ۲۸ مرداد به روشنی مهر ابطالی بود بر اندیشه کسانی که وقایع سیاسی منطقه و دنیا را فاقد متغییرهایی می دانند که چه بسا از خارج تأثیر می گذارند و بر متغیرهای داخلی بسیار نیز دخیل اند و نادیده گرفتن هر یک از عوامل داخلی و خارجی از ساده اندیشه ناشی می شود. به عبارت دیگر، هر دو جهان بینی باطل اند: جهانی بینی ای که از وقایع تاریخی و سیاسی به گونه ای سخن می گوید که انگار مردم و متغیرهای مشهود اجتماعی تأثیری در آن دارند (که بازآفرینی همان اندیشه “تقدیرگرایی” است که قبلاً به خداوند و دست تقدیر نسبت می دانند و اینک به آمریکا و انگلیس و غیره) و همه چیز چون سناریویی از قبل توسط “آن دیگران” طراحی شده است و همین طور جهان بینی ای که می پندارد، تنها متغییرهای داخلی در وقایع سیاسی و تاریخ تأثیرگذارند و مثلاً حضور مردم در خیابان و تظاهرات برای سقوط یک رژیم کافی است که هم وقایع ایران ۸۸ و هم بهار عربی در سوریه ثابت کرد که این طرز تفکر بسیار ساده لوحانه است و قضایا بسیار پیچیده تر از این تقلیل گرایی هاست و فرضاً اگر در مصر مبارک سریع کنار رفت، تنها تظاهرات گسترده مردمی نبود و به خاطر فشار مداوم خارجی به ویژه مقامات آمریکا –آن هم علنی و نه در خفا- نیز بود و باز در سقوط مرسی این مردم بودند که به خیابان ریختند و مخالفت آمریکا با دخالت ارتش نتوانست مانع از آن شود و همراهی کشورهای عربی با تصمیم مردم و ارتش مصر تنها متعاقب آن بود؛ گرچه بی تأثیر نیز نبود، و هم تنگناهای مالی و اقتصادی دوران مرسی در نارضایتی گسترده مردمی نقش داشت و هم حمایت های مالی اعراب از دولت موقت مصر در استحکام و تثبیت آن. مهم آن است که هر دیدگاهی پیرامون دخالت هر یک از عوامل با استناد به اسناد و کتب تاریخی، بتواند آن ها را به روشنی و به دقت تحلیل و تبیین کند و چشم بسته و سربسته با کلی گویی ها و برچسب ها، مدعی دخالت ها نگردد. (که معمولاً کار پروپاگاندا و رژیم های دیکتاتوری است)

نخست باید بدانیم که برخلاف سایر مناطق، در غرب در علوم سیاسی نه یک دیدگاه وجود دارد، نه آن را به سود خود می بیند و نه این چند دیدگاهی قفل می شود و آنان می دانند که چگونه اجازه ابراز وجود و حضور گردشی را به همگان بدهند. این نکته ای مهم است که سیاستمداران و روشنفکران همه کشورهای خاورمیانه به جز اسرائیل از آن غافل اند و متوجه نیستند که هر طرح یا برنامه ای وقتی در غرب مطرح می شود، به معنی آن نیست که حتماً همان برنامه اجرایی می شود و عیناً پیاده خواهد شد، بلکه مجموعه ای از طرح ها و سناریوهای پیشنهادی هست که طرفداران و مخالفانی دارد که به فراخور شرایط موجود و در حال تغییر پیش آمده و همین طور واکنش های ما، یک طرح از میان بقیه برگزیده می شود و حتی در زمان اجرا نیز ممکن است تغییرات بسیاری کند. یعنی، اگر از یک سوی طرح ها و برنامه های کشورهای خارجی را قبول می کنیم که هدفمند شلیک می شوند، همزمان باید توجه کنیم، که طرح ها و برنامه های متعدد و چه بسا متعارضی هستند که در کنار یکدیگر در حال رقابت اند و هوشیاری ما می تواند شرایط شان را به کلی تغییر دهد. سپس باید توجه کنیم، که آنان بسیاری از چیزهایی را که ما توطئه می خوانیم، جزیی اجتناب ناپذیر از دنیایی واقعی ای می دانند که در آن زندگی می کنیم و این ما بسیاری از شرقی ها هستیم که اختلافات را چیزی عجیب می دانیم و سریع برچسب هایی مثل دسیسه، عامل خارجی، خیانت بدان می زنیم، بماند که خارجی بودن یا وابستگی نیز به صرف خود جرم و جنایت و خیانت نیست و اتفاقاً در تاریخ خاورمیانه، فجایعی که داخلی های متعصب و نادان آفریدند، هیچ خارجی وابسته ای اگر هم می خواست نتوانست به وجود آورد. با این مقدمات می رویم، سراغ سوریه.

اساساً فتح یک کشور مثل سوریه به دست یکی از طرف های درگیر به صرف خود یک پیروزی مهم است؟ از منظر روسیه و حامیان اسد و حتی رزمندگان سوریه بلی، اما از منظر غرب و متحدان ارتش آزاد سوریه خیر. دکترین چند دهه آمریکا را بخوانید تا دریابید که چه آینده نگری هایی در آن وجود دارد که هیچ یک توهم نیستند، که طرح و برنامه اند؛ آن نیز اتفاقاً پس از بررسی های متعدد از طرح های متعارض حاصل شده است. تروریست به عنوان اصلی ترین تهدید برای آمریکا، پس از بحران سوریه چه شده است؟ از یازده سپتامبر ایالات متحده آمریکا چه تعداد تروریست را دستگیر نموده یا کشته است؟ آن هم به قیمت جان تعدادی از سربازان آمریکایی و با صرف هزینه های کلان؟ اما همین حالا در سوریه بیش از ۱۵۰۰۰ تروریست کشته شده اند، بدون این که حتی یک سرباز آمریکایی کشته شود. آن هم بدست رقیبان آمریکا و طی ضربات متقابل به رژیم اسد و حامیان اش به خصوص حزب الله و ایران. هیچ درگیری ای در یک کشور پس از جنگ ویتنام به این سوی، به اندازه بحران سوریه برای آمریکا دستاورد نداشته است؛ حتی جنگ افغانستان در دوران جنگ سرد. دقیقاً کسانی که تصور می کنند، روسیه در سوریه نبرد را بر آمریکا برده است، در توهمات هستند. همین حالا اگر جنگ سوریه قطع شود یا اسد سقوط کند، هم کشتار تروریست ها قطع می شود، هم هزینه های کمرشکن ایران از بابت سر پا نگاه داشتن اسد. بنابراین، نوار پیروزی های آمریکا قطع می شود. اصرار پوتین بر رژیم اسد موجب شده بسیاری از ساده اندیشان تصور کنند، جنگ تنها بر سر اسد است. در حالی از منظر روسیه چنین است، از منظر استراتژیست های آمریکا اصلاً چنین نیست (مصداق آن ضرب المثل معروف: تو مو را بینی و من پیچش مو). اتفاقاً شیرینی ماجرا برای استراتژیست های آمریکا آن است که سقوط اسد اگر به نفع آمریکا نیست، به نفع روسیه و ایران نیز نیست و این موجب می شود که نه آمریکا، که روسیه و به خصوص ایران هزینه های نگه داشتن اسد را بپردازد. درست است؛ اگر این سوی ماجرا تعدادی سیاستمدار با افکاری امنیتی و احساسات جنگ سردی را داریم، در آن سوی ماجرا با کسانی طرف هستیم که همان جنگ سرد را بدون شلیک حتی یک گلوله از ابرقدرت شرق که دارای پیشرفته ترین سلاحهای حتی غیرمتعارف بود، برده اند و همین یک کارنامه واقعی کافی است تا بدانیم که با چه حرفه ای هایی طرف هستیم. هیچ از خود پرسیده اید که چرا اوباما برای حمله و تنبیه اسد بابت استفاده از سلاح شیمیایی مدام می گفت که یک “حمله محدود” می خواهیم انجام دهیم. چون اولاً در آمریکا ریاست جمهور گرچه یکی از شخصیت های مهم است، به هیچ وجه تنها تصمیم گیرنده نیست و مهمتر از آن بخش بزرگی از واقعیات موجود در دنیای پیش روی را مشاوران و استراتژیست های آمریکایی در اختیار رئیس جمهور، سناتورها و سایر سیاستمداران می گذارند و آنان در این فضای تعریف شده از اطلاعات داده شده، تازه تصمیم گیری می کنند و مشاوران پرزیدنت اوباما به او رساندند که سقوط زودهنگام اسد به هیچ وجه به نفع آمریکا نیست و هر نوع ضربه ای به اسد نباید به سقوط به خصوص زود هنگام اش منتهی شود. باز به همین دلیل است که برای کمک نظامی به مخالفان نمی گویند درصددند تا نیروهای مخالف اسد بر او پیروز شوند، بلکه می گویند تا “تعادل و توازن برقرار شود”. به عبارتی، تا تعادلی که برای تداوم پیروزی آمریکا و شکست تروریست ها و رژیم ایران ضروری است، حفظ شود. رژیم اسد بی شک سقوط خواهد کرد و مدت هاست که حاکمیت اش را بر کشور از دست داده، اما به موقع، و در این خصوص آمریکا حکایت ورق بازی را دارد که کارت خاتمه دهنده بازی اش را تنها در صورت لزوم به موقع رو می کند و تا پیش از آن می گذارد تا بازی به نفع او همچنان ادامه داشته باشد. شاید تنها نکته ای که از نظر اوباما دور مانده، این است که “حالا” نه تنها حملات محدود، که حتی حمات وسیع تر آمریکا منجر به سقوط اسد نمی شود، چون ایران از طریق پاسداران، حزب الله لبنان و عراق به سرعت کمبود نیروها و سلاح ها را برطرف می سازد و جایگزین شان می کند و حملات آمریکا تنها موجب می شود که ایران و متحدان اش بیشتر در گرداب سوریه فرو روند و برای ممانعت از غرق شدن، نرمش قهرمانانه (!) بیشتری از خود به خرج دهند. البته، در ایران چهار تا انسان صاحب عقل توانستند خلاصه به بیخردان کله شق و زبان نفهم بفهمانند (البته تعدادی از آنان هنوز نفهمیده اند و قرار نیز نیست بفهمند، چون یکی از اهداف تربیت ایدئولوژیک همین تکرار طوطی وار، مطالب چون گوسفندان بوده و هست) که شما وارد هزینه جنگی شده اید که چه بسا یک ابرقدرت را زمین بزند، چه رسد ایرانی که در شرایط تحریم اقتصادی جهانی است و برای فروش نفت اش مشکل دارد و دولتی را به ارث برده با کلی بدهی (و همه این دسته گل ها نیز کار شماست) و همه این هزینه ها برای جنگی است که حتی با صرف هزینه های بیشتر، نتیجه جنگ را تغییر نمی دهد و جنگی فرسایشی با اندکی بالا و پایین شدن برخی از مواضع دو طرف همچنان ادامه خواهد داشت. اتفاقاً بزرگترین موفقیت رسانه ای آمریکا آن بود که توانست سوریه و حفظ اسد را برای پاسداران و روضه خوان های رژیم ایران ناموسی کند تا حسابی در آن گرفتار شوند. در این فضا که هر کسی اول به فکر منافع خودش است، احساس می شود باید بیشتر به سوریان کمک کنیم.

 ائتلاف سوریه پذیرفته که در ژنو ۲ شرکت می کند، به شرطی که دولت انتقالی تشکیل شود که قدرت بدان منتقل شود. اولین حرکنت درست؛ پذیرش شرکت در کنفرانس صلح یک گزینش مناسب، گرچه دیر هنگام است، اما شرطی که ائتلاف گذاشته برای چیست؟ این در حالی است که ائتلاف پس از انتخاب نخست وزیر در حال رایزنی برای تشکیل یک دولت موقت است. یعنی شما می خواهید دولتی تشکیل دهید که برایش مشروعیت قائل نیستید و به جای آن شرط تان تشکیل دولتی موقت از همه طرف ها در آینده طی کنفرانس ژنو است! این که نقض غرض است. از سویی با برنامه های کشورهای حامیتان نیز همخوانی ندارد و شما باید استراتژی هایتان را با توجه به اهداف آنان نیز هماهنگ کنید.

بنابراین، ائتلاف باید ضمن توافق با کنفرانس ژنو ۲، شرطی را که به نفع اش نیست و چه بسا اگر اسد می خواست شرطی بگذارد، می باید این شرط را می گذاشت، کنار گذارد و همان شرط کنار رفتن اسد و اطرافیان اش در دولت انتقالی آینده را بگذارد و همزمان دولت موقت اش را تشکیل دهد تا آن فشاری باشد برای طرف مقابل که اگر از ژنو ۲ توافقی بیرون نیامد، دولت موقت جایگزین خواهد شد و مهمتر از همه، باید کنترل مناطق آزاد شده را نیز در دست گیرد. رژیم های حامی ائتلاف، به خصوص کشورهای عربی و ترکیه نیز اگر می خواهند کمک های تسلحیاتی شان تأثیر محسوسی را بر صحنه نبرد بگذارد، علاوه بر تأمین سایر نیازهای تسلیحاتی رزمندگان باید به افزودن هواپیماهای بدون سرنشین بدان اقلام برای ارتش آزاد سوریه به جد بیاندیشند و برنامه ریزی کنند. تنها به کمک پهپادهاست که ارتش آزاد هم صاحب نیروی هوایی می شود و هم می تواند ضرباتی دقیق به مراکز حساس رژیم اسد وارد کند. پهپادهایی پیشرفته که قادر به حمل و پرتاب راکت نیز باشند و توسط پرسنل متخصص تان هدایت شوند و به یاری ارتش آزاد بشتاب اند، و گرنه جنگ فرسایشی با همین آهنگ ادامه خواهد داشت.

 

مطلب قبلیاپوزیسیون سوریه حق دارد که به پیشنهاد روحانی ” نه ” بگوید!
مطلب بعدیدادخواهی مادر ستار بهشتی نزد بان کی مون
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.