سلا ح های ارتقاء یافته، برتر و تمام کننده چه کسی هوس کرده به قرن چهارم میلادی برگردد!

0
124

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

در گستره تسلیحات و تکنولوژی دفاعی و هجومی جنگی مباحثی ضروری هست که امروزه که هم شعله های جنگ در برخی از مکان ها برافروخته شده و هم سیاستمداران و فرماندهان برخی از کشورها، رجزخوانی های جنگی راه انداخته اند، بدانند که به پیشواز چه می روند.

در تاریخ جنگ های جهان، ما به انواعی از سلاح ها برمی خوریم که جدای از کم و کیف متفاوت شان، از نقطه نظری، برتری یک ارتش بر ارتش دیگر یا پیروزی جنگی بر جنگی دیگر را رقم می زدند. اولین آن، “سلاح های ارتقاء یافته” اند. در دوران جنگ سرد، هر دو ابرقدرت شرق و غرب به ارتش های اقماری متحد و کشورهای دیگر تسلیحات می فروختند، اما در تمامی آن ها، حفظ برتری سلاح های فروخته شده را به نفع خود حفظ می کردند؛ یعنی از هر نوع تسلحیاتی که به دیگران می فروختند، نوع کامل یا ارتقاء یافته را پیش خود داشتند، و مدل ها و نسخه های (ورجن های) ضعیف تر را به متحدان و دیگران می فروختند و حتی در سلسله مراتب برتری نیز هر کشوری جایگاه ویژه داشت و ارتش هر کشوری که بدان ها نزدیک تر بود، مدل ها و نسخه هایی را دریافت می کرد که به نسخه کامل تر یا ارتقاء یافته ابرقدرت نزدیک تر بود. مثلاً هواپیماهای میگی که اتحاد جماهیر شوروی و هواپیماهای خانواده F، مثل F-14 یا F-16 که ایالات متحده به متحدان شان و دیگر کشورها می دادند، با هم فرق هایی داشتند و نمونه های که نزد ابرقدرت ها و واحدهای رزمی پیمان های ورشو و ناتو می ماندند، کامل بودند. آمریکا معمولاً پس از مدتی، نسخه هایی با امکانات بهتر و احیاناً سلاح های ارتقاء یافته از همان نوع تسلیحات را تولید می کرد و به سرعت تغییرات ارتقاء یافته را روی نسخه هایی که در اختیار خود و ناتو بود، اعمال می کرد و شوروی نوع کامل اش را برای ارتش خود و ورشو نگه می داشت و با کاهش برخی از امکانات، همان ها را به کشورهای دیگر صادر می کرد. معمولاً اسرائیل نیز برای حفظ برتری اش، از آخرین امکانات آمریکا و ارتش های غربی بهره می برد و در تمامی این جنگ ها، عمدتاً از سلاح هایی که بر روی هواپیماها و شناورها نصب می شدند تا آموزش خلبانان و نیروهای کماندویی این برتری را نسبت به کشورهای عربی حفظ می کرد.

سلاح های ارتقاء یافته به دوران کنونی محدود نمی شوند و در بسیاری از ارتش ها و جنگ های باستان نیز دیده می شوند. ارتش مقدونی توسط فیلیپ به برخی از این سلاح های ارتقاء یافته مجهز شده بود. فیلیپ نیزه های پیاده نظام را بلندتر ساخته بود، به حدی که نگاه داشتن آن با یک دست دشوار بود و پیاده نظام مقدونی با دراز کردن نیزه ها به جلو، سرنیزه هایش را زودتر به قشون دشمن و حتی سوارنظام مهاجم فرو می کرد. منجنیق های مقدونی نیز با تغییر تکنولوژی، توان پرتاب بلندتر و با قدرت افزون تر را یافته بودند. سوارکاران تیرانداز ترک و مغول، از کمان هایشان با سرعت و دقتی کم نظیر پیکان  های شان را شلیک می کردند، سپاهیان مقابل شان اگر یک تا سه تیر شلیک می کردند، آنان در همان زمان، نه تا ده تیر -آن هم با دقت و مهارت، و پشت هم پرتاب می کردند. تفاوت آن ها مثل تفاوت امروز تفنگ های تک تیر با تیربار است و درحقیقت، سوارکاران کماندار ترک و مغول، موفق شده بودند از طریق ممارست مداوم، در سطح کمانداران چابک سوار، از شلیک تک تیر به شلیک رگبار برسند. توپ های بزرگ و سنگین عثمانی ها نیز در فتح مناطق بالکان و شهرهای اروپایی حکم سلاحی ارتقاء یافته را داشتند؛ چنان که ارتش عثمانی، کمان های بزرگی نیز ابداع کرده بود که کمان کش ها، آن ها را به کمک پا می کشیدند و از این سبب بسیار دورتر پرتاب می شدند. نیروهای هوایی سلطنتی بریتانیا با وجود این که هواپیماهای جنگنده و بمب افکن اش از نظر کمی و کیفی بر نیروی هوایی آلمان، برتری نداشتند، به کمک استفاده از اولین سیستم های رادار زمینی در خاک خود، توانست توان رزم هواپیماهایش را ارتقاء بخشد و پیروز نبرد هوایی شود.

جاسوسی را باید از دیگر برگ های برنده بریتانیا نسبت به نازی ها شمرد. برای کدشکستن رمزها، انگلیسی ها توانستند دستگاهی اختراع کنند که هر رمز شناخته شده آن زمان را می شکست و آلمان ها فاقد آن دستگاه بودند. علاوه بر آن، آلمان ها معمولاً جاسوسانی را که دستگیر می کردند، تحت شکنجه های وحشیانه برای اعتراف گیری قرار می دادند تا هر اطلاعی مهمی که دارند و ندارند، بیرون بریزند. اما بریتانیایی ها راهی هوشمندانه تر برگزیدند. آنان از جاسوسان آلمانی که در بریتانیا دستگیر کردند، خواستند که به کارشان ادامه دهند و فقط از این پس گزارش هایی را که سرویس های جاسوسی انگلیسی بدان ها می دهند، مخابره کنند. یک مأمور انگلیسی هم گذاشتند بالای سرشان تا کارشان را کنترل کنند. سپس جاسوسان آلمانی -پیوسته به شبکه جاسوسی بریتانیا شروع کردند به جذب نیروهای جعلی و مدام شبکه ای از جاسوسان جدید را به آلمان معرفی می کردند که به گروه شان پیوسته و اطلاعات می دهند؛ جاسوسانی که هرگز وجود نداشتند. آنان برای طبیعی جلوه دادن همه چیز، پس از بمباران بریتانیا توسط هواپیماهای آلمانی نیز تعدادی را به عنوان کشته یا زخمی معرفی می کردند و برای تأیید خبر نیز روزنامه های محلی اسامی اشخاصی را که اصلاً وجود خارجی نداشتند، به عنوان کشته شدگان درج می کردند. پیش از عملیات نرماندی، همین جاسوسان شروع کردند به ارسال اخباری مبنی بر تمرکز نیروها در مناطقی از سواحل بریتانیا برای حمله به سواحلی در شمال اروپا. به همین خاطر حتی وقتی ارتش متفقین در سواحل نرماندی پیاده شدند، هیتلر تصور می کرد که این حمله ای انحرافی و فریبنده است و حمله اصلی در سواحلی که بالاتر از نرماندی بود، اتفاق خواهد افتاد و نیروهای تقویتی را از آنجا به سواحل شمال فرانسه منتقل نساخت و وقتی فهمید که چه رودستی خورده است که دیگر خیلی دیر شده بود و متفقین متصرفات شان را در شمال فرانسه تحکیم بخشیده بودند.

در گذشته و امروز مرکب یا ماشینی نیز که انسان بر آن سوار می شود، می توانست سلاحی ارتقاء بافته باشد و سپاهی که فیل داشت، معمولاً موجب ترس اسب ها از آن ها شده و آن ها به همراه سوارکار فرار می کردند؛ چنان که می گویند حضور شتر در سپاه ایرانیان طی یکی از جنگ های کوروش موجب فرار اسب های ارتش مقابل شد. تانک های سریع تر آلمانی در اوائل جنگ جهانی دوم نیز یکی از دلایل پیروزی های رعدآسای ارتش آلمان بودند. سربازان نیز به عنوان یکی از عوامل جنگ می تواندد به سلاحی ارتقاء یافته بدل شوند؛ مشخصاً نیروهای کماندویی و ویژه نسبت به سربازان عادی چنین اند. در تمامی قرونی که ارتش روم ارتش برتر دنیای باستان بود، آموزش و نظم و انضباط رومیان بود که برتری شان را تضمین می کرد. “هماهنگی بهتر” از عوامل اصلی پیروزی آلمان در بسیاری از جنگ های جهانی دوم بود که آنان هم سه نیروی ارتش، هم جاسوسان پشت جبهه هماهنگ با قوای دیگر داشتند که ارتش های متفقین حتی وقتی پا به خاک ایتالیا گذاشتند، از چنان هماهنگی ای سود نمی بردند. فرماندهی هم می تواند به  یک عامل ارتقاء یافته بدل شود. در برخی از جنگ ها، حضور یک فرمانده جنگی توانا تعیین کننده سوی پیروز میدان بود. برای ارتش های اروپایی در زمان ناپلئون مشخص شده بودند که حضور ناپلئون در ارتش فرانسه است که عامل تعیین کننده برد فرانسه در بسیاری از جنگ ها بود. اسکندر نیز فرمانده بزرگی بود که هم در سطح تئوری و هم عملی در میدان جنگ، رهبری لحظه به لحظه سپاهیان اش را برعهده داشت و با توجه به شرایط جدید پیش آمده به سرعت تغییر تاکتیک می داد. خالد بن ولید که لقب سیف الاسلام (یعنی شمشیر اسلام) گرفت، یکی از فرماندهان برتر در سپاه اعراب بود. او کسی است که فرماندهی نیروهای قریش در جنگ احد را برعهده داشت که مسلمانان را شکست داد، اما وقتی اسلام آورد، در خدمت اسلام شمشیر می زد و حضور وی آنقدر چشم گیر بود که پس از پیروزی های مکرر اعراب تازه مسلمان بر ارتش بزرگ ایران ساسانی، شایعه شده بود که به سبب حضور او در سپاه اعراب است که چنین نتایج خیره کننده ای حاصل شده؛ به همین سبب خلیفه دوم گفت که، او را از فرماندهی برداشت تا ثابت کند که پیروزی مسلمانان دلیلی دیگر دارد. در تنها جنگی که بزرگترین ارتش جهان، یعنی ارتش ایالات متحده آمریکا شکست خورد، یعنی جنگ ویتنام، علاوه بر مقاومت غیرقابل تصور ویتنامی ها و ویت کنگ ها، فرماندهی هوشی منه بود که از طرف فرماندهان آمریکا، عنوان بهترین فرمانده جنگ های چریکی قرن بیستم را گرفت، خیره کننده بود؛ هم چنان که احمد شاه مسعود در افغانستان به کرات ارتش روس را شکست داد و دره پنجشیر را هرگز هیچ کس، نه ارتش سرخ و نه طالبان نتوانستند، تصرف کنند و از چنگ “شیر دره پنجشیر” درآورند. توجه به این نکته ضروری است که سلاح های برتر، با آن که بسیار در پیروزی در جنگ ها مهم اند، اما حضور یا فقدان شان در یک ارتش به معنی پایان کار نیست و تنها مزیت نسبی شان را به ثبوت می رسانند و چه بسا در مواجهه با سلاح های ارتقاء یافته دیگر یا سلاح های برتر یا تمام کننده یا سایر عوامل نبرد نتوانند سوی پیروز میدان را تعیین کنند. چنان که ضعیف ترین نیروهای رزمی غیرمنظم و جنگ های نامتوازن، تنها با کمک عامل “زمان” است که می توانند از پس قوی ترین ارتش های جهان برآیند؛ زمان وقتی که به نفع آنان است.

اما ما سطحی والاتر از سلاح ها را داریم که نقشی اساسی در تعیین طرف پیروز میدان را دارند و باید آن ها را “سلاح های برتر” نامید. چون حضور یا فقدان شان در یک ارتش می تواند نقشی تعیین کننده در معرفی ارتش برنده باشد. بزرگترین عاملی که موجب شد، برج و باروی هیچ شهری و هیچ دیواری –حتی دیوار بزرگ چین، در مقابل ارتش مغول تاب مقاومت نیاورد، برخورداری مغولان از باروت بود. آنان به راحتی زیر دیوارهای هر شهری، مقداری از آن ها را قرار داده و منفجر می کردند و سپس وارد شهر می شدند؛ سلاحی که تا مدت ها ارتش های کشورهای دیگر جهان روش ساخت اش را نمی شناختند و باروت در اختیار نداشتند. تا قبل از آن، تنها راه، محاصره شهرها و دیوارها بود و چه بسا سال ها طول می کشید و بعضاً به نتیجه ای نیز نمی رسید. آتش یونانی دیگر سلاحی بود که دانشمندان بیزانس اختراع کرده بودند و آن سلاحی بود که قرن ها بیزانس را از دست ارتش های کشورهای مختلف جهان حفظ کرد و ناکام گذاشت. آن مایعی بود که وقتی بر روی آب دریا پخش می شد، به راحتی آتش می گرفت و تمام سطح آب را به یک جهنم واقعی برای مهاجمان بدل می کرد و هر شناوری که روی آن قرار داشت، آتش می گرفت و با ارتشیان اش می سوخت. سلاحی که ارتش های مهاجم نه داشتند و نه می دانستند که چیست. در آخرین روزهای جنگ نفت کش ها، زمان درگیری نیروی دریایی ایران با نیروی دریایی آمریکا، نیروهای دریایی سپاه و ارتش ایران در مقابل خسارت هایی که به ناوگان دریایی ایران وارد شد، چندین موشک به سوی ناوهای آمریکا شلیک کردند، اما اصلاً توانستند خسارتی به آن ها بزنند! هرگز؛ زیرا موشک های شلیک شده، ناوهای مجازی آمریکا را هدف می گرفت. چون آنان با کمک جنگ الکترونیک، ناوهای مجازی را در رادار کشتی های جنگی نیروی دریایی ایران تعریف می کردند که موشک ها به سمت آن ها شلیک می شد و طبعاً هرگز به هدف نمی خورد، چون هدفی وجود نداشت. بماند که در همان زمان آمریکا در شرایط یک جنگ تمام عیار نبود و چون جنگ با عراق هنوز -اصطلاحاً تور پهن نشده بود.

در همین لیبی که ناتو اخیراً وارد جنگ شد، موشک های ضد هوایی شلیک شده لیبی که از موشک های پیشرفته روسی بودند، هیچ یک به هدف نخوردند؛ حتی یک مورد. به عبارتی دیگر، اگر آنان موشک ضد هوایی داشتند یا نداشتند، تفاوتی در رزم با ناتو نمی کرد و تنها تفاوت در هزینه های خرید و شلیک موشک های لیبی بود! در جنگ اول خلیج فارس وقتی واحدهای رزمی متحدان شروع به پیشروی و دور زدن واحدهای ارتش عراق کردند، یک گردان تانک آمریکا با یک گردان تانگ گارد ریاست جمهوری عراق درگیر شد. هم آمریکایی ها از تانک های پیشرفته آبرامز بهره می بردند و هم گارد ریاست جمهوری عراق از تانک های پیشرفته روسی استفاده می کردند و انتظار جنگی نزدیک با تلفاتی از دو طرف می رود. ولی با کمال تعجب در ازای نابودی تمام تانک های گارد عراق، حتی یک تانک ارتش آمریکا مورد اصابت قرار نگرفت! چون سطح هماهنگی مخابراتی و عملیاتی در حال حرکت و سکون و شلیک تانک های آمریکا، سلاحی برتر را معرفی می کرد. سلاح های برتر تا زمانی که یک طرف از آن برخوردار و طرفی دیگر فاقد آن باشد، منکوب کننده اند و گرنه بستگی به آن دارد که کدام ارتش نوع ارتقاء یافته تر آن سلاح برتر را دارا باشد؛ با این همه قطعاً سوی پیروز میدان را تعیین نمی کنند، ولی احتمال پیروزی را برای ارتش برخوردار بسیار بالا می برند.

نوع سلاح های دیگری هست که باید آن ها را “تمام کننده” نامید. یعنی برخورداری یا فقدان آن نزد یک ارتش است که حتی پیش از آغار جنگ، سمت پیروز میدان را از قبل اعلام می کند. سلاح های غیرمتعارف چنین اند و برخورداری یا فقدان شان نزد یک کشور می تواند تعیین کننده باشد. ساخت بمب هسته ای توسط آمریکا، یعنی شکست قطعی ژاپن که فاقد آن بود. ارتشی که به وفور از سلاح های شیمیایی یا میکروبی برخوردار است، در حالی که طرف مقابل فاقد آن است، یعنی کار تمام است. برای تعیین سوی پیروز میدان، حضور سلاح “تمام کننده” کافی است و نیاز به آغاز جنگ نیست تا سوی برنده جنگ معرفی شود. زمانی که آمریکا از طالبان خواست تا بن لادن را تحویل دهند، و گرنه به آنان حمله خواهد شد؛ طالبان پاسخ دادند که آماده جنگ با آمریکا هستند. در همان زمان یک روزنامه نگار با درج یک عکس نتیجه جنگ را از پیش اعلام کرد: تصویر یک ناو هواپیمابر آمریکا با وسعت یک شهرک مجهز و در کنار آن، تصویر طالبانی که سوار یک کرجی چوبی و مندرس شده بودند و چیزی نمانده بود که آب رودخانه آن ها را با خود ببرد. امروز ارتشی که از طریق ماهواره تمامی سلاح های شلیک شده اش را هدایت می کند و ارتشی که توان “جنگ شبکه” را دارد، اما ارتشی که فاقد آن است، یعنی هیچ شانسی برای پیروزی وجود ندارد. برای درک جنگ شبکه، چتری دائمی را تصور کنید که بتوان در هر نقطه از جهان که درگیری رخ دهد، ضربه بزند، بدون این که طرف مقابل اش اصلاً دشمنی را ببینید که در برد سلاح هایش باشد تا با آن بجنگد و بدان ضربه زند. حتی ارتش های کشورهای مختلف در هنگام رزم می توانند به شبکه بپیوندند. در زمان جنگ سرد، سخن از این بود که اگر آمریکا در دو نقطه از جهان با جنگ مواجه شود، باید بتواند همزمان جنگیده و قطعاً به پیروزی رسد. پیروزی یعنی شکست قاطع دشمن و این در حالی است که جنگ در نقاط دیگر را نیز بتواند دنبال کند، بدون این که ضرورتاً به پیروزی قطعی برسد. دکترین جدید نظامی آمریکا می گوید که آمریکا می تواند همزمان در هر نقطه از جهان با هر دشمنی درگیر شود و پیروز شود. چون اینک قابلیت رزم آمریکا به “شبکه” ارتقاء یافته است؛ یعنی پهنه رزم آمریکا از طریق ارتباط همزمان ماهواره ای و واحدهای مختلف رزمی به شکلی همزمان به مثابه یک شبکه در تمام مناطق جهان است. اکنون آمریکا در سطح “رزم مجازی” با بسیاری از دشمنان اش می جنگد. در حمله آمریکا به افغانستان پس از یازده سپتامبر، طالبان تقریباً هیچ سرباز آمریکایی را ندیدند تا با آن بجنگند و آنان از دور مورد هدف واقع شدند و تنها صدای انفجارها را شنیدند که برخی از آن آخرین صدای شنیده شده زندگی شان بود! چون جنگ مجازی یعنی این؛ یعنی شما از اقیانوس هند مورد هدف دشمن قرار می گیرد و اصلاً دشمنی را نمی بینید و در برد سلاح هایتان ندارید تا بتوانید به او ضربه بزنید و در یکی از پایگاه های هوایی در یکی از ایالات آمریکا، چند نفر نشسته اند و درحقیقت آتاری بازی می کنند و همزمان در افغانستان و یمن، عهده ای از فرماندهان تروریست ها مورد هدف پهپادهای آمریکا قرار می گیرند و منفجر می شوند.

امروز سلاح هایی هست که آنقدر تمام کننده اند که داستان های علمی- تخیلی جوامع فاقد آن را می سازند؛ موشک چامپ (CHAMP) که معادل پروژه موشک پیشرفته ضد الکترونیک با امواج پرانرژی مایکروویو است، یکی از آن سلاح هاست که ارتش آمریکا به تازگی آن را با موفقیت در صحرای اوتا در پایگاه هوایی هیل آزمایش کرد. طرز کارش چنین است که موشک در حین عبور و پرواز بر فراز هدف، پرتوی از امواج مذکور را ارسال می کند و تمامی سلاح های الکتریکی و الکترونیکی و رایانه ای را از کار می اندازد و تنها وسائل مکانیکی برای کشوری که مورد حمله واقع شده قابل استفاده خواهند بود. آنان حتی نمی توانند مورد هدف قرار داده شدن خود را از طریق رسانه هایشان اعلام کنند، و احتمالاً باید از طریق دود یا طبل آن را به اطلاع دیگران برسانند! فرماندهانی که از این سلاح برخوردارند، طی تهدید طرف های مقابل شان به طعنه می گویند: کاری نکنید که شما را به قرن چهارم میلادی بازگردانیم. دعوت فرماندهان و مقامات کشوری به جنگ با ارتشی برخوردار از انواعی از این سلاح های “تمام کننده” یعنی کارشان از حماقت گذشته (تنها می توانند یک دُن کیشوت شوت در دنیای امروز باشند که دلشان را خوش کرده اند چند ناوشان را با تکنولوژی دیروز بردارند، از کانال سوئز بگذرند و آن را تهدیدی برای طرف مقابل بدانند!!) و از آستانه جنون (باید درجه های چنین افرادی را -پس از دو توگوشی افسری، کند و ایشان را بُرد بست به یک اصطبل یا زنجیر زد در یک تیمارستان) رد شده و = خودکشی.

مطلب قبلیجود لاو باز هم دستیار شرلوک هولمز می شود
مطلب بعدیحضور ظریف در مذاکرات هسته ای، لحن ظریف تری به موضوع داد!
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.