زیرساخت های روی دادن انقلاب سیاه اسلامی! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
148

از نگاه کارشناسانه خانم دکتر شاهین استاد دانشگاه صنعتی شریف، انقلاب شوم آخوندی در ایران به دلایلی چند رخ داده است؛ که مهم ترین آنها، پیامدهای بسیار بد و غیر قابل تمحمل آن را، نصیب ملت زودباور و غیر مطلع ایران در اوایل شکل گیری این رخداد شوم نمود؛ و نتایج بد یمن آن نیز، از همان سال تا کنون، دامنگیر مردم بی پناه سرزمین اهورائی مان کرده است!
در کانون بازنشستگان دانشگاه شریف، مقاله ای مطرح گشته است؛ که به قلم خانم دکتر شاهین نگاشته شده؛ و به نوبه و در نوع خودش، شاهکاری در ریشه یابی های رویداد تاسف برانگیز انقلاب ضد ایرانی اسلامی است. که از حقیقتی تلخ و واقعیتی آزار دهنده سخن می گوید؛ که بیانگر وضعیت اسفناک مملکت ما در آن برهه زمانی را آشکار می گرداند!

هزاران آفرین به این خانم شجاع ایرانی، که بدون کم ترس ابا و وحشتی از اشغالگران حاکم بر ایرانزمین، چنین حقیقت برخاسته از واقعیت محض، از وضعیت میهن مان در شرایط روی دادن این پلیدی آزار دهنده را تشریح کرده است!


در ادامه، مقاله‌ای از خانم دکتر شاهین را می خوانید؛ که در آن مطرح نموده است که: انقلاب، نتیجه ‌ی ناآگاهى مردم ایران بود. جنگ نیز نتیجه‌ ی انقلاب بود؛ و عقب ‌ماندگی مردم نیز، نیجه‌ی جنگ بود. تحریم نیز نتیجه ‌ی عقب ماندگی به وجود آمد. و اختلاس و دزدى هم، نتیجه‌ ی تحریم هاست. فقر و فلاکت اقتصادی و فرهنگی نیز، نتیجه‌ی اختلاس هاست. ایمان و خرافات هم نتیجه‌ ی فقر و ناآگاهى نیز نتیجه پذیرفتن خرافاتی است؛ که موجب دور ماندن مردم ایران از حقایق تلخی است که در میهن شان شکل گرفته و ایشان را به انواع نا به سامانی های فردی و اجتماعی سوق داده است. »!

این چرخه نامیمون ۴٠ ساله کابوسی است؛ که با ناآگاهى شکل گرفت؛ و هنوز هم با ناآگاهى ادامه دارد!

ایران کشوری است، که توسط مردم اش چهار میخ شده. است:

میخ اول : جهل است. میخ دوم : خرافات است. میخ سوم هم: تعصب کور می باشد. میخ چهارم نیز: امامزاده پرستی است. ما جماعتی هستیم؛ که میخ بر دامان خود و کشورمان گذاشته، و بر تخته چهار میخ کرده ایم؛ که نه خود، و نه کشور قادر به حرکت رو به جلو نیستیم.!

گسستن از این میخ کوب ها، فقط با اندیشیدن ممکن است. پس باید احساس را کنار گذاشت؛ و لحظه ای در تفکر عمیق فرو رفت. و مراتب زیر را، از زبان خانم دکتر شاهین به مخاطبان مورد نظر گفت: « آهای آقای نسبتا محترم با شما هستم. وقتی که پوشاندن چند تار مو در محیط اجتماع مهمتر از مقابله با فساد های درون جامعه بشود؟ نجابت از بین می رود!

وقتی که کنترل ظاهر و صحبت های مهماندار هواپیما، مهمتر از نظارت فنی پیش از پرواز بشود؛ امنیت مسافرت های هوائی از بین می رود!

وقتی که دلسوزی مسئولین برای کشورهای عربی، مهمتر از امنیت مردم در داخل کشورمان باشد. بودجه مملکت از بین می رود!

وقتی که جرم اختلاس و رانت خواری نادیده گرفته می شود؛ و اقساط عقب افتاده یک کارگر ساده توهین آمیز قلمداد می شود. عدالت از بین می رود!

وقتی که هزینه ساخت مسجد و ضریح طلا در کشورهای عربی واجب تر از ساخت بیمارستان و مدرسه در مناطق محروم و جنگ زده و زلزله زده وطن مان می شود. ارزش پول از بین می رود! وقتی هم که پول بادآورده، و اضافه حاجی، خرج مکه و کربلا رفتن شان بشود؛ و روز به روز بر شمار گرسنگان و مستضعفان مملکت اضافه بشود. وجدان بیدار از بین می رود!

وقتی که خرافات و جهالت در جامعه، جزو دستور کار باشد؛ و ملت را بلا نسبت خر حساب کنند. اعتماد در بین مردم از بین می رود!

وقتی که بی کفایتی مسئولین ، باعث گرانی و قحطی و تحریم و نابودی ایران باشد؛ « درآمد و پس انداز و آرامش و تحکیم خانواده » از بین می رود! وقتی که مسئولین خودشان، بزرگترین دزدان سرگردنه هستند؛ و نامیدن و بیان کردن اش تخلف تعبیر بشود؟ ایمان در بین مردم از بین می رود!

وقتی که آدرس بهشت را به من و تو آموزش می دهند؛ و خودشان خطاکارترین و دروغگو ترین باشند؛ مذهب و اعتقاد ازبین می رود!

وقتی که تفکیک جنسیتی، مهمتر از احترام به حقوق انسان ها، و ایجاد کردن فرصت های برابر بشود. آزادی از بین می رود!

وقتی که فیلتر کردن، سانسور و پارازیت انداختن ، مهمتر از حذف نمودن آسیب های اجتماعی بشود…
شادابی های مردم هم از بین می رود!

وقتی که فروش و سود بیشتر، مهمتر از هزارجور پالم و زهر مار تو مواد غذایی بشود..سلامت آحاد جامعه از بین می رود!

وقتی که تقلب و کپی کاری، مهمتر از اندیشه و ایده پردازی برای پیشرفت بشود. خلاقیت در میان مردم کشور از بین می رود!

وقتی که ساخت و ساز بیشتر، مهمتر از حفظ محیط زیست و درختکاری می شود؛ طبیعت هم از بین می رود!

وقتی که دلواپسی عقیدتی دانشجویان، مهمتر از دلواپسی های علمی شان بشود. دانش نیز از بین می رود!

وقتی که دروغ و ریاکاری در ارتباطات، مهمتر از صداقت و راستی بشود. اخلاق از بین می رود!

وقتی که درآمد عسلویه به تنهایی، درآمدی معادل هفت کشور معادل ایران باشد؛ که لارژ هم زندگی بکنند. سایر منابع نفتی و طلا و مس و فولاد و پسته و زعفران و ….. به کجا می روند؟!

وقتی که صدای بوق ماشین های مدل بالا، مهمتر از صدای تیشه فرهاد بشود. عشق از بین میرود! وقتی که این مطالب، توسط من و تو خوانده می شود؛ اما همچنان سکوت می کنیم؛ و جرات نشر آن را هم نداریم. شهامت نیز از بین می رود.» !!!

و…. این همان موردی است؛ که یک شهروند به خصوص شهروند ایرانی، به آن نیاز صد در صدی دارد. تا که بتواند بی محابا و کاملا شهامت پیشه و حق طلب، نیاز زیادی به آن دارد. به شرط آن که، از هیچ احدی کم ترین واهمه ای نداشته باشد؛ و جز به سربلندی هم میهنان آریائی، و سرزمین اهورائی خود نپردازد!!

محترم مومنی

مطلب قبلیفرا رسیدن آغازگر رستاخیز طبیعت و زمان زایش باغ و بوستان بر همگان شاد باد! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیماجرای واگذاری جزیره کیش به چینی‌ها صحت دارد؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.