زندانی سیاسی عبدالوهاب ریگی برادر شهید راه آزادی مردم ایران و جمعی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان اولین سالگرد شهادت عبدالباسط ریگی و دو تن از یارانش را گرامی میدارند. آنها طی بیانیه ای یاد و خاطره آنها را گرامی داشتند و جهت انتشار در اختیار رسانه ها قرار دادند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ متن بیانیه به قرار زیر می باشد:

بسم الله الرحمان الرحیم،

اولین سالگرد به شهادت رساندن عبدالباسط ریگی را گرامی میداریم و در اولین سالگرد او عهد می بندیم که راه او را که رسیدن به آزادی است را تا آخرین قطره خونمان ادامه خواهیم داد.

عبدالباسط ریگی جوان غیور و پاک بلوچستان ایران، که در طی مدت اسارتش شکنجه ها و ظلم های فراوانی را تحمل کردند ولی زیر بار ظلم سلطه گران حکومت دیکتاتور حاکم بر ایران نرفت.

عبدالباسط ریگی مرد اخلاق بود و جزء اولین کسانی بود که راه دمکراسی را با فعالین حقوق بشرشروع کرد واز ملت بلوچستان ایران دفاع کرد و ماه ها در تک سلولهای وزار ات اطلاعات زاهدان بود و بعد در یک جنایت بزرگ از طرف پیروان حکومت آخوندی در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۱ در زندان زاهدان اعدام شد.

ما زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان بلوجستان ایران این جنایت را محکوم کرده و از حامیان حقوق بشر در سازمان ملل تقاضا داریم تا جلوی این جنایات را بگیرند.

از طرف براد کوچک شهید زندانی سیاسی عبد الواهاب ریگی

و جمعی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان

مهر ماه ۱۳۹۲

 

مقاله قبلیمرضیه افخم:عمان حافظ منافع ایران در کانادا، و ایتالیا حافظ منافع کانادا در تهران
مقاله بعدیکودکان آسیب‌دیدۀ انفجار مین
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.