« روز جهانی زن » ! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
74

همه ساله در روز هشتم ماه مارس برابر با ۱۸ ماه اسفند، به مناسبت گرامیداشت « روز جهانی زن » جشن ها و مراسم خاصی جهت بزرگداشت مقام زن در سراسر دنیا برگزار می شود. این گرامیداشت که ابتدا جنبه سیاسی – سوسیالیستی داشت. از آمریکا آغاز گردید. سپس در آلمان و برخی دیگر از کشورهای اروپائی به ویژه در اروپای شرقی و به خصوص کشورهای اروپائی که به گونه سوسیالیستی اداره می شدند رسید و رسمیت یافت. در ممالک سوسیالیستی، این جشن ها نه فقط سیاسی، بلکه بیشتر با جنبه های اجتماعی و اقتصادی برگزار می شدند!

در ممالک مستقر در آسیا، مخصوصا آسیای جنوب شرقی، که بیشتر کشورهای مستقر در آن، اساسا هیچ گونه نقش اجتماعی و سیاسی برای زنان جوامع خودشان قایل نمی شدند. برگزاری این مراسم و گرفتن جشن ویژه ای در این باب، در همه سرزمین های مستقر در این بخش از کره زمین زیاد رایج نبود. اما در کهندیار ایرانزمین، که از نخستین ممالکی در این خطه بود؛ که به این امر مهم بها داد و به آن پرداخت. که البته آن نیز از زمان اوایل برقراری حکومت پادشاهی پهلوی و در دوران شکوهمند شاهنشاهی رضا شاه کبیر جنبه عملی یافت. در آغاز با گردهمآئی تعدادی از زنان مبارز و کوشنده در مسیر آزادیخواهی و سایر امکانات اجتماعی برای زنان کشور رقم زده شد؛ و به مرور سیر گسترده خود را ادامه داد!

در آن هنگام زنان میهن مان، در گروهی به نام « جمعیت نسوان وطنخواه » مشغول فعالیت بودند. اما چندی بعد این گروه بدون فعالیت شدند و برخی از اعضای آن درون جمعیتی دیگر به نام « کانوان بانوان » کشور، که زیر نظر خود اعلاحضرت رضاشاه بزرگ فعالیت داشت جذب گردیدند!

غیر از دو گروه نامبرده در بالا، جمعیت های کوچک اما متعددی در سال های همزمان با انقلاب مشروطیت در کشورمان، فعالیت های محدود مخفیانه ای داشتند؛ که در اثر « مرد سالاری » بودن کشورشان، فعالیت های ملی آنان نمی توانست جنبه آشکارا داشته باشد. از اینرو، از پس از فروکش نمودن آتش دو جنگ جهانی اول و دوم توانستند؛ آرام آرام تشکیلات هرچند کوچک خودشان را، رونق داده و به کارهای جامعه پسند خویش رخت تحقق یافتن بپوشانند!

ولی پس از شکل گرفتن حکومت ایرانساز پهلوی، به خصوص از بعد از روز تاریخی هفدهم دیماه ۱۳۱۴خورشیدی( روز تاریخی کشف حجاب به امر شاهنشاه رضاشاه بزرگ)، زنانی که از بند حجاب دست و پاگیر رها شده بودند. مخصوصا آنانی که برآمده از خانواده های تحصیلکرده و مرفه جامعه به شمار می آمدند. کم و بیش چند مدرسه کوچک دخترانه در پایتخت و چند استان نسبتا پیشرفته کشور افتتاح کنند. تا به دختران بی سواد کشورشان آموزش بدهند!

پس از پهلوی نخست و شروع پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی، بر تعداد جمعیت های مختلف مدافع حقوق زنان افزوده شد. که مهم ترین آنها، « سازمان زنان ایران » بود؛ که فعالیت های اعضای آن زیر نظر مستقیم خود پادشاه قرار داشت!

با روی دادن انقلاب سپید شاه و ملت در ششم ماه بهمن هزار و سیصد و چهل و یک خورشیدی، و اهداء برخی از حقوق اجتماعی زنان کشورمان به ایشان، به ویژه گنجانده شدن لایحه ارائه حق آزادی و دادن رای به زنان ایرانی موجب گردید؛ که پیشرفت های چشم گیر همه جانبه ای نصیب بانوان و دوشیزگان کشورمان بشود. بیست درصد از اعضای مجلس سنا از بانوان برجسته با مدارج عالی کشورمان بودند. پس از تصویب قانون انجام دادن خدمت وظیفه سربازی برای زنان کشور، حدود نیمی از سپاهیان دانش در روستاهای سراسر کشورمان را دختران و زنانی تشکیل می دادند؛ که دوران انجام وظیفه سربازی آنان فرا رسیده بود. همینطور سپاهیان بهداشت، که برای روستائیان کشور خدمات پزشکی را انجام می دادند. بعضی شان از دوشیزگانی بودند؛ که دوران خدمت وظیفه سربازی شان را می گذرانیدند!

به مدد یکی از لوایح نوزده گانه انقلاب سپید شاه و ملت( پیکار با بیسوادی در سراسر کشور) ، زنان میهن مان در هر کجای میهن شان که بودند و زندگی و کار می کردند(در خانه، در کارخانه ها و یا کارگاه های مملکت، با شرکت نمودن در کلاس های مبارزه با بیسوادی، از نکبت این امر رهائی می یافتند و می توانستند ساعات بی کاری خود را، به مطالعه کتاب یا روزنامه و مجله بگذرانند و بر دانش خویش بی افزایند!

اما به ناگهان، آنچه که در طول پنجاه سال حکومت میهن پرستانه دو پهلوی اول و دوم در کشورمان تحقق یافته بودند. به خصوص آن دسته از رخدادهای انجام شده در کشورمان، که به زنان و دوشیزگان اختصاص داشتند و موجب پیشرفت های فراوان ایشان در سطح کلی جامعه می گشتند. با آوار شدن انقلاب مهیب آخوندی در بهمن ۵۷ بر ما و میهن مان، زنان ایرانی با فرمان « یا روسری ، یا توسری » دوباره ناگزیر گشتند؛ که درون زندان های سیار حجاب در کوچه و خیابان و همه مکان های عمومی حضور یابند!

در دوران حکومت پهلوی، غیر از مساله کشف حجاب و برداشتن این ننگ بزرگ از سر زنان کشور، در سایه قانون حمایت خانواده، به آنان حق طلاق و نیز حضانت فرزندان شان بازگردانده شد. اما پس از انقلاب شوم اسلامی، دوباره این امر ملغی گشت. به این نیز بسنده نکردند؛ و برخی از آخوندهای نادان نهاد های گوناگون ، به مردان جامعه جهت ازدیاد جمعیت در کشور، دستور ازدواج های رسمی یا صیغه ای متعدد را دادند! استدلال شان هم این است؛ که این امر بر اساس چند آیه از اوایل سوره ی چهارم قرآن که می گوید: « یک مرد اجازه دارد؛ که چهار زن عقدی، و هر چند تعدادی که می خواهد از کنیزان و یا زنانی که شوهرهای شان در جنگ کشته شده اند را به همسری خود برگزیند. » اما در چند آیه پائین تر از آن نوشته است: « به شرط آن که مساوات و عدالت را در مورد همگی شان به یک اندازه رعایت نماید. » !

آیا چگونه می توان، که یک قلب آدمی را به تعداد مساوی تقسیم نمود؛ که دست کم به آن چهار زن عقدی به یک اندازه مساوی عشق و علاقه را تقسیم و توزیع کرد؟ حتی اگر این امر نیز تحقق یابد؛ چنانچه به زنان غیر رسمی هیچ بخشی از قلب مردشان اختصاص نیابد(که نخواهد یافت) ؛ بنا بر این، عدل الهی و حکم قرآنی شان زیر سوآل می رود!

هرچند، برای این قوم دروغپرداز و دزد و شیاد و جنایتکار ایشان، « خدعه » کردن هیچ اشکالی ندارد؛ و در هر لحظه و ثانیه ای، می توانند چندین دروغ بگویند. وقتی هم که روغ شان را به ایشان یادآوری کنید. در کمال بی غیرتی می گویند: « خدعه کردیم » !!

محترم مومنی

مطلب قبلیبحث و جدال تلویزیونی دو زن مسلمان سوئدی درباره ممنوعیت روسری در مدارس
مطلب بعدیپول «ماسک» از کجا بیاورم وقتی شغلم نابود شده؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.