آیا مردم در روز ۲۵ آبان تابوت خالی‌ زنده یاد مرتضی پاشایی را به روی دستان خود حمل کردند!

این خبر با تیتر “آیا مردم تابوت خالی‌ مرتضی پاشایی را به روی دستان خود حمل کردند” پس از انتشار در چند سایت از جمله روزنامه جام جم ایران به یکباره حذف شد! و به ناگاه فیلم دیگری جاگزین آن شد که به صحبت های خانواده مرتضی پاشایی و سید جواد هاشمی می پردازد.

در همین رابطه از شب گذشته تاکنون، خبرهای غیر رسمی از دفن زنده یاد مرتضی پاشایی در روز شنبه ۲۴ آبان حکایت می کند. اما واقعا او چه زمانی دفن شد؟

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان، تصویر زیر از پلاک موقتی است که در بالای قبر مرحوم مرتضی پاشایی قرار گرفته است. مشابه پلاک هایی که بالای قبر هر متوفایی در بهشت زهرا قرار می گیرد. این تصویر را شب گذشته خبرگزاری فارس در کنار دیگر عکس های تدفین مرتضی پاشایی منتشر کرد. یعنی شامگاه ۲۵ آبان ۹۳.

9773_1408698302492433_2185664465165514824_n

این تصویر نشان می دهد مرحوم مرتضی پاشایی (ردیف دوم) روز ۲۴ آبان ۹۳ دفن شده. یعنی روز پیش از تشییع جنازه به یادماندنی او که چند خیابان تهران را قفل کرده بود.

اطلاعاتی که اکنون وجود دارد، حکایت می کند که جنازه مرحوم پاشایی، در تابوتی که روز یکشنبه ۲۵ أبان روی دست مردم از تالار وحدت، تشییع شد، وجود نداشته و همین موجب شایعاتی در شبکه های اجتماعی شده است.

اما نکته حائز اهمیت اینجاست که در سیستم ثبت متوفیان بهشت زهرا، زمان ورود متوفی به غسالخانه، در سامانه ثبت می شود. چه اینکه در عمده موارد، روز غسل و کفن کردن متوفی با زمان تدفین یکی ست و پلاک بالای سر قبر هم به همان تاریخ صادر می شود.

10365610_1408697965825800_5669985695891456563_o

مرحوم مرتضی پاشایی هم روز شنبه ۲۴ آبان ۹۳، به غسالخانه بهشت زهرا منتقل شد و مراحل غسل و کفن او انجام شد. پلاک هم به همان تاریخ ۲۴ آبان ۹۳ صادر شده است. اما شب گذشته و پس از کم شدن ازدحام جمعیت و به سختی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

مقاله قبلیچرا محسن امیر اصلانی اعدام شد؟
مقاله بعدیتغییر استراتژی ائتلاف جهانی در نبردهای سوریه؛ بمباران همزمان داعش و شبه نظامیان عراقی حامی اسد و عملیات وِیژه برای حذف اسد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.