جمعی از دراویش گنابادی با انتشار نامه‌ای خطاب به زندانیان عقیدتی و سیاسی بند ۳۵۰ اوین و زندان رجایی شهر خواستار شکستن اعتصاب غذای ایشان شد.

 این دراویش در یادداشت خود با بیان اینکه «عدالت خانه‌ای که تحجر و دروغ گویى ارکان و پایه هاى آن است، بدیهی است که قاضیانش، قضات نامنصف و جنایتکار بلخ باشند» و با کنایهٔ «نرود میخ آهنین در سنگ» از این زندانیان خواسته‌اند که به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

لازم به ذکر است از میان دراویش زندانی، آقای امیر اسلامی در زندان اوین و آقای رضا انتصاری در زندان رجایی همراه با دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در اعتراض به سیاست‌های غلط قوه قضاییه دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

متن نامه دراویش گنابادی که در اختیار سایت مجذوبان نور قرار گرفته به شرح زیر است:

هو

۱۲۱

برادران و آزادگان محبوس در زندان‌های اوین و رجایی شهر

عدالت خانه‌ای که تحجر و دروغ گویى ارکان و پایه هاى آن است، بدیهی است که قاضیانش، قضات نامنصف و جنایتکار بلخ باشند. در مملکتی که عدلیه‌اش باری مامور و باری آمر دستگاه‌های اطلاعاتی است، پر واضح است که تار دروغ پرونده سازی‌های نهادهای امنیتی و رسانه‌های فریبکارشان به پود بی‌عدالتی دستگاه قضاییشان بتند و حکومتشان هیبت قالی به خود بگیرد که نقوش آن سراسر عوامفریبی و تزویر و ریا و حسد باشد.

دیرى است که شما شریفان پیوسته در جدال با بی‌عدالتی از جان و عمرتان مایه گذاشته‌اید و تا صدای صلح دوستیتان را به گوش جماعتی برسانید که خدا پرده بر سمع و بصر ایشان کشیده است، از سلامت جسمتان نیز مایه گذاشته‌اید و دست به اعتصاب غذا زده‌اید.

ما جمعی از دراویش طریقت نعمت اللهی گنابادی با نگارش این نامه از برادران ایمانی خود و همچنین سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی می‌خواهیم به حکم «نرود میخ آهنین در سنگ» به اعتصاب غذای خود پایان دهید.

فریاد شما به گوش مظلومان رسیده است. وااسفا‌ها به حال ظالمانی که دیوار ستبر جهلشان حایل پیغام برادری دلسوزان این ملک و مملکت با گوش‌های کر و دل‌های سنگینشان شده است.

دل خوش دارید که:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نبوده ست و چنین نیز نخواهد ماند

مقاله قبلی” شما بزایید، ما می کشیم ” !
مقاله بعدیانتقال حمیدرضا مرادی به بخش مراقبت‌های ویژه (CCU)
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.