خود جوش هستند، یا شما آنها را به جوش می آورید؟! به خامه بانو محترم مومنی روحی

0
485

« ترس برابر مرگ است » یعنی چه؟ این عبارت نیز یکی دیگر از مصادیق تمثیل های پر معنای زبان غنی پارسی ما است؛ که فقط به سوی یک طرف موضوع نمی پردازد. بلکه گاهی ضعیف از قوی بیم دارد. و مواقعی هم پیش می آید؛ که قوی به شدت از ضعیف واهمه دارد و می ترسد!

آنچه که در شرایط دو سال اخیر سرزمین ما، بیش از سایر مواقع در نیم قرن گذشته آشکار گشته است. وحشت بی انتهای سرکردگان رژیم خودکامه آخوندی، از خیزش مردم دلیر ایران است. که حتی ماموران مزدورشان در سراسر کشور، به خصوص درون ایستگاه های مترو ، با استفاده کردن از « ماسک » در همه جا حضور می یابند؛ و ماموریت اهریمنانه خودشان را به انجام می رسانند!

چرا نوکران خبیث رژیم جانی پرور اسلامی، حین حضور خفت بارشان درون مکان های پر تردد مردم کشور ، بر مبنای اوامر اربابان خویش، ضمن استفاده کردن از « ماسک » ماموریت وحشی گری شان در برابر ملت ایران را به نمایش می گذارند؟!

واضح است، از ترس آنکه این مردم به جان آمده و ستمدیده، آنها را شناسائی بکنند؛ و وقتی که مزدوران خامنه ای مشغول انجام دادن وظائف ضد ملی و اهریمنی خود برای « شیطان رجیم » می باشند. با گرفتن عکس و فیلم از آنها، آنان را نزد همگان رسوا سازند؛ و تبهکار بودن شان را، برای دیگران به نمایش بگذارند!

در تصویری که در این باره در رسانه های اجتماعی منتشر گشته است می بینیم. که درون کریدورهای نسبتا تنگ محل عبور و مرور مسافران مترو نشان می دهد؛ که در یک سمت آن « حجاب بانان زن، و در سمت دیگر آن حجاب بانان مرد » ، در حالی که از ماسک استفاده کرده اند ایستاده اند. تا خدمات شرافتمندانه شان!! را، برای اربابان دیو صفت خویش انجام بدهند!

اینجاست که مشخص می گردد، وحشت ظالم از مظلوم چنان مشخص و آشکار است؛ که حتی خودی های شان نیز به آن اقرار دارند!

در یک مصاحبه تلویزیونی با احمد وحیدی یکی از اعضای شورای شهر تهران می بینیم؛ که وی در پاسخ به پرسش خبرنگار صدا و سیمای بدنام حاکمیت رسوای آخوندی که از وی می پرسد: مردم می گویند که « حجاب بانان » از میان ماموران امنیتی به این کار اشتغال دارند. » ؛ عضو متحجر شورای شهر تهران چنین جوابی به او می دهد: « خیر چنین نیست، اینها افرادی « خود جوش » هستند؛ که خودشان جهت برقراری نظم در کشور به این کار مشغول گشته اند. » !

برای آنانی که به درستی می توانند، تفاوت حقیقت با دروغ را تشخیص بدهند آشکار است. که هیچ ایرانی میهن پرستی، در قبال حق طلبی و آزادیخواهی هم مینان خویش، به چنین عمل سخیف و شنیعی نمی پردازد؛ و خودش را در مسیر آنچه که سران تبهکار رژیم آخوندی می خواهند قرار نمی دهد!

در اینجاست که باید از این عضو نا محترم شورای شهر تهران پرسید: آنها افرادی « خود جوش » از میان آحاد شریف ملت ایران می باشند؟ یا مزدوران وحشی شما، که خودتان آنها را جهت خیانت به این ملک و ملت « به جوش » می آورید؟ تا که برای ستاندن کارمزد شرم آورشان از شما بی هویت ترین موجودات هستی، خویشتن را به چنین خفت و خواری بیندازند؛ که در محل انجام دادن ماموریت جنایت مآبانه شان برای شما اشغالگران، با استفاده از ماسک در اجتماع حضور یابند. و جهت ترساندن مردم ایران از جانیان حاکم بر دیارشان، و صد البته تخفیف یافتن وحشت انکار نشدنی خود سران دیو صفت حاکمیت بری از انسانیت آخوندی است؛ که از ترس سرنگونی قریب الوقوع حکومت ننگین شان در کشور ما، و خاتمه یافتن استیلای مزورانه تازی تباران بر این کهندیار، از زمین و زمان و جن و انس هم می ترسند و وحشت دارند؟!

با تجربه ای که آخوندهای حاکم بر میهن ما در این مقطع زمانی، از دلاوری های مردم ایران به دست آورده اند. و به این حقیقت پی برده اند؛ که ایرانیان میهن پرست، برای خارج نمودن کشور شان از استیلای حاکمیت فاسد و جنایت پیشه آخوندی، از هیچ عمل وطن پرستانه ای رویگردان نیستند. و با به خطر انداختن جان و هستی گرانبهای خودشان، تا انتهای کار و ساقط نمودن این جانیان از قدرت، میدان مبارزه را ترک نخواهند نمود! به همین دلیل است که سران خودکامه رژیم ملاها در ایران، بر میزان توحش و شرارت و ظلم خویش بر آزادیخواهان ایرانزمین افزوده اند. تا شاید با این ترفند ابلهانه بتوانند؛ همچنان در کهندیار اهورائی ما بر موضع قدرت باقی بمانند؛ و به انجام دادن کنش های اهریمنی خویش ادامه بدهند!

همه می دانند که « ظلم و ظالم » هرگز پایدار نمی مانند و رفتنی هستند. اما اثر کردار ننگین تاریخی ایشان، تا به ابد بر پیشانی آن تعداد از کسانی که ایرانی نامیده می شوند؛ ولی در خدمت اشغالگران کشور می مانند محو نمی گردد. که با فروختن خودشان به دشمنان ما و میهن مان، در نوکری این بیگانگان تازی تبار هستند. و ارزشمندی و اعتبار ایرانی محسوب شدن خود بی لیاقت شان را، با « بسیجی و سپاهی و گشت ارشاد و نیروی امنیتی » نامیده شدن خود حقیر و فرومایه شان معامله می کنند!

مقاله قبلیبجای تونل وحشت در مترو به غزه بروید!؟ نوشتاری از حمید جباری
مقاله بعدیآموزش غسالی به دانشجویان
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.