خرابکاری در نفتکش های اماراتی و سعودی، درگیری اتفاقی، یا تنش های عمدی است؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
115

شاید که در میان مردم عادی جهان در هر سرزمینی، گاهی درگیری اتفاقی رخ بدهد. اما بین دو یا چند کشور دنیا، امکان اتفاقی روی دادن درگیری میان آنها بسیار اندک و نادر است. دولتمردان ممالک گیتی، دو راننده خطاکار ایرانی نیستند؛ که در خیابان های شلوغ کشور، حتی به خاطر یک برخورد کوچک میان اتومبیل های شان، ضمن دشنام های رکیک و بی ادبانه که نثار طرف مقابل می کنند. با همدیگر گلاویز بشوند؛ و میان شان درگیری بدنی و زبانی روی بدهد؛ و تنش های تند و جنگ آسا همزمان به سراغ شان بیاید. سپس یک تئآتر کمدی – درام رایگان را، جلوی چشمان عابران پیاده و رانندگان آن مسیر همواره شلوغ به نمایش بگذارند!

بدون تردید، جهت رخ دادن هر نوع درگیری، چه میان دو فرد یا دو گروه، و چه میان دو مملکت یا بیشتر، علل و عواملی به وجود آورنده چنین اموری می باشند. بدیهی است که دلائل به وجود آمدن نزاع های لفظی یا عملی میان افراد معمولی در جهان، مسائلی پیش پا افتاده و برآمده از خلق و خوی خشن خود مردم یک سرزمین است؛ که یا در زندگی خصوصی شان با مشکلات مربوط به خود یا سایر اعضای خانواده شان ارتباط داشته باشد. و یا به دلیل مشکلات کاری و عدم توافق با همکاران خود، دچار نامرادی و یا کم حوصلگی بشوند؛ و در این صورت است که با کوچک ترین تلنگری، جام صبوری آنها ترک بر می دارد و می شکند. به همین خاطر هم، بدون تفکر بر چگونگی برخوردی که با دیگران می یابند. واکنش های غیر اصولی را از خودشان ابراز می نمایند؛ که آنها را دچار انواع درگیری های بی اساس می کند!

ولی هنگامی که میان دولتمردان دو یا چند کشور در دنیا، چنین موردی به وجود می آید؛ تردیدی نیست که طرفین به سبب اهدافی که برای مصالح خود و میهن شان دارند. ناگزیر به ایجاد درگیری با آن دیگری باشند؛ و در آن مسیر، رابطه های سیاسی و احیانا اقتصادی و …… شان را نیز، تحت الشعاع آن عوامل قرار بدهند!

در چهل سالی که از عمر منحوس رژیم منفور آخوندی در ایران می گذرد. نه فقط هر از چند گاهی، بلکه تقریبا به طور پیوسته و مدام و همه روزه، میان سردمداران رژیم ملاها در ایران، با هم ترازان سیاسی شان از کشوری دیگر، به ویژه از ممالکی که با آنان دارای اختلافات عدیده ای در همه دیدگاه های خویش دارند. ابتدا دچار درگیری های زبانی و ژست های شاخ و شانه کشیدن تمسخر آمیز برای همدیگر بشوند. اما با نرسیدن به هیچ راه حل چاره سازی میان خودشان، ژست ها را به کردار و کنش های عملی تبدیل نمایند؛ تا با هر توانی که دارند؛ به جنگ و نبرد نظامی علیه یکدیگر برخیزند!

چنانچه طرف مقابل ایشان، با کشورهای دیگری هم مراوده های تجاری و سیاسی و دوستانه داشته باشند. طرف درگیر شده با آنها، بدون کم ترین دلیل منطقی، با آن ممالک نیز سر مخاصمه و درگیری و دشمنی را می گذارد!

آنچه که مسلم است، هر قضیه ای همیشه دو سر دارد. هیچگاه پیش نمی آید که یک سوی یک قضیه، مانند کودکان نابالغ و حتی مثل آهو مظلوم و بی گناه باشد. در حالی که طرف مقابل، به عکس رفتارها و مظلومیت های وی، شیاد و گناهکار و ددمنش و گرگ درنده ای به شمار بیاید. آری در این رابطه استثناء هم وجود دارد. ولی این استثناء و تفاوت، در شرایط نامساوی میان دو قضیه است. چنانکه یک سو آن، حاکمیتی اشغالگر و جلاد و جنایتکار و دزد و ناانسانی مانند جمهوری ضد ایرانی به حساب بیاید؛ و طرف مقابل آن، ملتی آزادی گم کرده و مورد ستم واقع شده و جان و مال از دست داده ایران باشد. آن گاه خواهد بود، که به خاطر مسلح بودن طرف زورمدار و وحشی خویش، همیشه یکی از دو کفه ی ترازوی عدالت در چنین ارتباط نامساوی و غیر منطقی، در بالا واقع بشود؛ و کفه ی دیگر آن نیز، در پائین و در مقابل بالائی بایستد؛ و فاصله همه جانبه آن دو را به نمایش بگذارد!

در عالم دوستی، حتی دوستی میان دو سرزمین، به طور معمول همواره ارتباطات غیر خصمانه میان آن دو کشور وجود خواهد داشت. کشور ایالات متحده به دلایلی نه فقط سیاسی، بلکه بیشتر به خاطر روابط اقتصادی اش با دیگر ممالک گیتی، با آنها دارای رابطه های دوستانه است. هر یک از دوستی های آمریکا با سایر سرزمین های جهان، به خاطر انگیزه های مختلف میان ایشان است. به طور مثال در منطقه خاورمیانه، دوستی این کشور با سرزمین اسرائیل، از بدو به وجود آمدن این مملکت(اسرائیل) آغاز گردید؛ و نیز با ممالک ایران و پاکستان و ترکیه هم، چنین دوستی از دیرباز برقرار بوده است. در آن موقع آمریکا توانسته بود؛ که در پاکستان و ترکیه برای خودش پایگاه های نظامی بسازد. ولی در ایران آن روزگار، از سوی حکومت پادشاهی پهلوی، هرگز چنین مجوزی به آنان داده نشده بود. پس از روی کار آمدن حکومت خودساخته شان در ایران، سران جمهوری ننگین آخوندی نیز، (با صلاحدید خود آمریکائی ها)، چنین مجوزی را به آنان نداده اند!

در همین چهار دهه، که برای سایر ملل جهان مخصوصا در بین کشورهای منطقه خاورمیانه محرز گشته است؛ که هدف اصلی رژیم ملاها در ایران، نابود سازی کشور هفتاد ساله اسرائیل و از بین بردن یهودیان در سراسر گیتی است. حتی تعدادی از کشورهای مسلمان نشین برخی از شیخ نشین های منطقه هم، به خاطر کوچک نمودن سردمداران حاکمیت ضد بشری اسلامی، کشور نوبنیاد اسرائیل را نیز به دوستی با خود گرفته اند. تا نهایت مخالفت های خودشان با حکومت آخوندی در ایران را به آنها بنمایانند. از هنگامی که رئیس جمهور دیکتاتور یمن، در اثر شورش گروه حوثی ها در این سرزمین، به کشور همسایه خود(عربستان سعودی ) در شبه جزیره عربستان گریخت و به آنجا پناه برد. سر نخ مناسبی به دست آخوندهای حاکم بر ایران رسید؛ تا با تقویت کردن نیروهای حوثی در یمن، آنها را به جنگ مستقیم با عربستان تشویق نمایند؛ که ایننگونه اقتدار نداشته ی خود را به آنها و سایر ممالک جهان نشان بدهند!

از آن موقع تا کنون، هر یک از طرفین، تمامی هم و غم خویش را به کار می برد. تا بتواند آن دیگری را از صحنه جنگ بی صدا و در سایه، شکست بدهد و بیرون کند. روز یکشنبه ۲۲ اردیبهشت سال جاری، دو کشتی نفتکش سعودی و امارات متحده عربی، که در یکی از سواحل این کشور در حوزه ی خلیج همیشه پارس لنگر انداخته بودند. در اثر خرابکاری افرادی نامشخص، با انفجار بمب هائی در داخل هر دو کشتی به آتش کشیده شدند. ابتدا هیچیک از تروریست های جهان، انجام دادن این خرابکاری تروریستی را بر عهده نگرفت. اما روز سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ خورشیدی، بخش نظامی گروه حوثی های یمن، رسما مسؤلیت حمله به تاسیسات نفتی در عربستان سعودی را بر عهده گرفت. در این رابطه « یحیی سریع » سخنگوی نیروهای نظامی « انصار الله »(حوثی)های یمن، که به گونه همه جانبه، مورد حمایت های جمهوری جنگ افروز آخوندی در ایران هستند. در یک نشست خبری در روز سه شنبه مدعی شد؛ که این « عملیات منحصر به فرد » در واکنش به جنایات ائتلاف سعودی ها و محاصره کشورشان یمن صورت گرفته است!

فقط بیان همین یک مثال می تواند ما را به این آگاهی برساند؛ که درگیری های بزرگ در همه جای این کره خاکی، در ۹۹٪ آنها، هرگز اتفاقی رخ نمی دهند؛ بلکه بیشتر شان با ایجاد شدن تنش های عمدی در چارچوب مسائل سیاسی، و اختلافات بین آنان به وجود می آیند. مگر تا زمانی که دوباره میان شان دوستی برقرار گردد. با علم به هدف های پلید جمهوری قدرت پرست اسلامی در ایران، این تنش های عمدی هیچگاه هم از بین نخواهند رفت. بلکه همواره تشدید خواهند شد!

محترم مومنی

مطلب قبلی« اندازه نگهدار که اندازه نکوست*** هم لایق دشمن است و هم لایق دوست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیتایوان، میزبان چهلمین کنگره‌ی فدراسیون در اکتبر ۲۰۱۹
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.