خامنه ای می گوید: ” در انتخابات دخالت نکرده و نمی کنم” !

0
30

سید علی خامنه ای رهبر جمهوری بی خردان در حکومت آخوندی، طبق روال همیشگی که در سال نو به مشهد سفر می کند؛ امسال نیز چنین نموده، و به قول خودشان به خراسان رضوی که نام جدید شهر مشهد می باشد رفته است. وی در سخنانی که پس از ورودش به این شهر ایراد کرده، به مسأله انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم که در ماه اردیبهشت پیش رو برگزار می گردد اشاره نموده و گفته است: ” در انتخابات دخالت نکرده و نمی کنم؛ مگر آنکه عده ای بخواهند در مقابل رأی مردم بایستند. و این مسأله پیش از این هم اتفاق افتاده است. “!

دروغ از این آشکارتر وجود ندارد. زیرا او که زیر نفود دو جناح اصولگرا و سپاه پاسداران است؛ نمی تواند چنین ادعائی را داشته باشد. زیرا کنش های آنها چه خامنه ای راضی باشد و چه نباشد؛ با توجه به نفوذ آنها در اراده وی، و نیز ارائه خط مشی به وسیله آنها به او، نمی تواند جدای از مصلحت اندیشی های سپاه و تندروهای اصولگرا کاری بکند. بنا برا این، هر چه که آنها نموده و بنمایند؛ عملکرد خامنه ای هم تلقی خواهد شد!

 یکی از اموری که همواره موجب رنجش بیشتر ملت اصیل و میهن پرست ایران می گردد؛ سودجوئی همیشگی این بیدادگران اشغالگر، از دو واژه ” ملت و مردم ” است. به ویژه هرگاه و در هر شرایطی که راجع به یک یا چند موضوع کم می آورند؛ وقتی که می خواهند همه کاسه و کوزه ها را، در جریان اشباهات دائمی خودشان که همواره مرتکب شده و می شوند؛ را بر سر مردمی بشکنند که کم ترین نقشی در امورات مملکت شان ندارند. از این دو نام گرامی مردم و ملت، سوء استفاده های زیادی کرده و می نمایند. هدف شان نیز از نامیدن این دو کلمه ارجمند در متن جملات شان، حفظ نمودن بنیان خلافت ننگین اسلامی خویش است. تا همه آن بیهوده کاری ها را مردمی، و برخاسته از منویات ملت ایران جلوه بدهند!

 جناب رهبر در همین آخرین بیانات گهربار!!! خودش گفته است: ” در انتخابات دخالت نکرده و نمی کنم، مگر آن که عده ای بخواهند در مقابل رأی مردم بایستند. این مسأله پیش از این هم اتفاق افتاده است. ” ؛ از مقام معظم !!! ولایت شان می پرسم، مگر در کشوری که تحت مدیریت شما، و دولت های نالایق و بی کفایت جمهوری پلیدتان اداره می شود؛ انتخاباتی هم به انجام می رسد؟ اگر هم برسد، مگر آراء مردم ارزش شمارش و محاسبه شدن را دارند؟ یا اگر هم انتصاباتی را که رژیم منفور و ضد بشری شما به آنها نام بی مسمای انتخابات را می دهد؛ فرد یا افراد کاندیدا و یا منتصب شده به اراده شما و همدستان اصولگرای تان را می توان ” مردم ” نامید؟ مردم فقط همان ملت شریف ایران هستند؛ که هنوز موضع ملی خودشان را حفظ نموده اند؛ و تن  غیرتمند و نام ارزشمند خویش را، به ضلالت امت شدن تباه و آلوده ننموده اند!

هم اکنون حدود ده دوازده نفر( فقط نفر، نه تن، چون اینها لایق واژه تن که واحد شمارش آدم است نیستند. پس بهتر است که از واحد شمارش شتر<نفر> برای این سفیهان استفاده بشود.) آری چندین نفر از وکلای مجلس کنونی و پیشین، و نیز برخی از مدیران بعضی از مؤسسات دولتی، خودشان را جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آتی کاندید کرده اند. ممکن است مردمان عادی از تعداد زیاد کاندیداها متعجب بشوند؛ اما جای تعجب کردن ندارد و نیست. این افراد یا اشخاص صاحب نام رژیم ملاها، به گونه فرمایشی خویشتن را نامزد انتخابات نموده اند؛ و جز سیاهی لشگر نقش دیگری در این باره ندارند!

مهم ترین کسانی که برای شرکت در انتخابات سال جاری خورشیدی اعلام آمادگی نموده اند؛ یکی شان شیخ حسن روحانی رئیس جمهور کنونی رژیم است؛ و دومی هم رقیب پیشین وی سعید جلیلی است، که منتصب رهبر و تندروهای اصولگرای باند وی می باشد. از باب آنکه این دومی کاندیدای منتصب بیت رهبری و وابستگان اصولگرای آن می باشد؛ از سوی همین افراد به تعدادی از خودی های شان، فرمان شرکت ظاهری آنها در انتخابات داده شده است. که هم شور و حال آن را ازدیاد ببخشند؛ و هم صورت ظاهری گزینش رئیس جمهوری در ایران را، شبیه انتخابات سایر ملل و دولت های بقیه ممالک در جهان به نمایش بگذارند!

احتمالا پرسشی پیش می آید؛ و آن هم این است: ” چه ضرورتی دارد که این تعداد زیاد از مقامات جمهوری اشغالگران در ایران، برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کاندید بشوند؟ پاسخی که می توان به این سؤآل داد؛ دست کم به پندار نگارنده این نوشتار چنین است؛ اگر به طور مثال دوازده فرد(کمتر یا بیشتر) خودشان را نامزد شرکت در این انتخابات کرده باشند؟ بدیهی است که عده ای از هواداران ایشان، در روز مورد نظر به آنان رأی بدهند. تقسیم شدن کل آراء میان اینهمه کاندیدای ریاست جمهوری، بدان معنا خواهد بود؛ آراء کسی که مورد نظر و تأیید اصولگرایان و رهبرشان است؛ میان آن یدکی ها قسمت می شوند. و در لحظات آخر که رقیب شان، نزدیک به دریافت نمودن اکثریت می گردد. همه آن سیاهی لشگر و یدکی هائی، که به گونه سوری در انتخابات شرکت می کنند؛ به نفع فردی که در اصل منتصب اصلی است؛ و در ظاهر در مسابقه انتخابات شرکت نموده، خودشان را کنار می کشند؛ تا هر تعداد رأی که به دست آورده اند؛ نصیب او بشود و از رقیب اصلاح طلب خویش پیشی بگیرد!

اگر باور ندارید، نزدیک به یک ماه دیگر مشخص خواهد شد؛ از این تعداد که یکی شان حسن روحانی اصلاح طلب است؛ که با سعید جلیلی منتصب بیت رهبری مسابقه به دست آوردن اکثریت آراء را می دهد؛ اما در آخرین دقایق مهلت رأی دادن مردم، آن ده نفر یدکی، همگی شان به نفع سعید جلیلی، یا هر کس دیگری که مورد نظر اصولگرایان است؛ با اهداء کردن رأی هائی که به دست آورده اند به فرد مورد نظر، از ادامه شرکت در انتخابات کناره گیری خواهند نمود. تا سرانجام وی را به اکثریت برسانند؛ و انتصاب وی توسط رهبر و اعضای باند وی را، یک انتخابات جدی و صحیح نشان بدهند!

آرزومندیم، که اولا عمر منحوس رژیم شان، تا به زمان انتخابات پیش رو قد ندهد و طول نکشد؛ و بساط ننگین حکومت این جانیان و دزدان سرگردنه در ایران، هر چه زودتر برچیده بشود و از حیطه ی اعتبار و اقتدار ساقط گردند. ای کاش ملت ایران، که هم خودشان و هم سرزمین اهورائی ایشان، در دست این جنایتکاران تازی تبار و اهریمن مرام، اسیر دژخیمان حکومت ” نه جمهوری، و نه اسلامی آخوندی ” می باشند. بیش از این، حضور چنین حاکمیت فناتیک و واپسگرا در میهن شان را تاب نیاورند. و آنی را به انجام برسانند؛ که چشم امید میلیونها ایرانی آرزومند و آزادیخواه، به آن معطوف می باشد!

محترم مومنی

مطلب قبلیهشدار مصطفی تاجزاده نسبت به حضور آقازاده ها در لیست شوراها
مطلب بعدیساخت ایران، سرگرمی جدید خامنه ای؛ فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.