حمید بقایی به ۶۳ سال حبس محکوم شد.

معاون احمدی نژاد در دولت دهم با انتشار متنی در کانال تلگرام خود  از صدور حکم  ۶۳ سال حبس خود خبر داد.

وی در این متن قوه قضاییه را به سیاسی کاری متهم کرده و صدور حکم  ۶۳ سال زندان را  با  اعتراض به نامشخص بودن سودهای ۶۳ حساب بانکی صادق لاریجانی مرتبط دانسته است.

او در حد فاصل سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ به عنوان قائم‌مقام رئیس سازمان میراث فرهنگی منصوب , سپس در تیرماه سال ۱۳۸۸ خورشیدی، با حکمی از سوی محمود احمدی‌نژاد به سمت معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی برگزیده شد و تا سال ۱۳۹۰ در این سمت بود.

photo_۲۰۱۷-۱۲-۲۰_۱۹-۰۴-۰۴

حمید بقایی در کانال تلگرامی خود نوشت:

به نام خدای عدالت پیشگان و به نام خدای نابود کننده ستمگران

به اطلاع ملت عزیز ایران می رساند که آقای صادق لاریجانی رییس دستگاه قضائی در ادامه برخورد سیاسی، با آشکار کردن منویات شخصی خود، کار را به زیبایی هرچه تمام‌ تر کامل کرد و اینجانب را به 63 سال زندان محکوم نمود!

 مردم عزیز و شریف به خاطر دارند که پیشتر و در اعتراض به روند ظالمانه و غیر قانونی رسیدگی قضایی و به ویژه غیر علنی بودن دادگاه فرمایشی، اینجانب در دفاع از خود گفته بودم که من 63 حساب بانکی ندارم.

 آقای صادق لاریجانی به دلیل گشایش 63 حساب بانکی و تصرف در سود چند ده میلیاردی ماهیانه ناشی از سپرده گذاری چند هزار میلیارد تومانی پول مردم و بیت المال و مصرف آنها بدون ضوابط قانونی و بدون کمترین گزارشی به نهادهای قانونی و مردم، دست به انتقام گیری زده و بدون هیچ مستند قانونی، با طرح اتهامات متعدد واهی قبلی و نقض مکرر قانون اساسی، قوانین عادی و آیین دادرسی و به صورت مخفیانه و به دور از چشم مردم، بنده را به 63 سال زندان محکوم نموده است، تا همگان بدانند دست قاضی القضات در برخورد با هر کسی که پا در حریم حکومت و اقتدار او و خاندانش بگذارد، بدون محدودیت باز است و هیچ کس نمی تواند راه او را در اینگونه ظلم بزرگ و آشکار سد نماید.

مقاله قبلیما چقدر زودباور بودیم و خودمان نمی دانستیم؟! محترم مومنی روحی
مقاله بعدیقوه قضاییه جمهوری اسلامی باید رضا شهابی، فعال کارگری بیمار در زندان را آزاد کند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.