به بهانه فرا رسیدن هفته دفاع مقدس!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
142

آخوندها در هر دهه ای از عمر حاکمیت منفور شان در ایران چه کرده اند؟ در حکومت نزدیک به چهار دهه ای رژیم استبدادی آخوندها در ایران، همواره رویدادهائی را شاهد بوده ایم؛ که هیچکدام شان نه به نفع همه ملت ایران بوده اند؛ و نه نتیجه مثبتی برای سرزمین ایرانیان میهن پرست به وجود آورده اند. اما برای تعدادی از ایرانیان برون و درون مرزهای کهندیار اهورائی ما، که طوق نوکری دژخیمان دروغپرداز رژیم دیکتاتوری ملاهای جانی را بر گردن خویش افکنده اند. حائز منافع بسیار زیاد مادی و معنوی بوده است؛ که بوئی از معنویت بشری در کردار ایشان نبوده و نیست. کم ترین اثری هم از عرق ملی و عشق به مملکت و ملت ایران نیز، در هیچ بخشی از موجودیت خبیث و ضد ایرانی خود نداشته و ندارند!

در طول هر دهه از عمر اهریمنی این جمهوری ویرانگر اسلامی در کشورمان، سردمداران قدرت پرست این حاکمیت استبدادی، ضمن تمامی اشتباهاتی که مرتکب شده اند؛ صدها عملکرد ضد ایران و ایرانی را نیز داشته و به انجام رسانده اند؛ که بیان نمودن همگی شان، نه در حافظه ی همگی ما باقی مانده است؛ و نه چنانچه در خاطرمان هم می ماندند؛ و نه در این مختصر جای گنجاندن داشتند. اما….. « آب دریا را اگر نتوان کشید *** پس به قدر جرعه ای باید چشید » !

به یاد بیاورید اولین دهه پیروزی ننگین انقلاب منحوس اسلامی در ایران را، که در جای جای میهن اشغال شده مان، تعداد زیادی از پدران و مادران و خواهران و برادران عده بی شماری از مردم کشورمان، که در سوگ عزیزان از دست رفته شان(امیران ارشد آرتش شاهنشاهی ایران)، که یا در بالای بام مدرسه ننگ آفرین علوی تیرباران گشتند و به قتل رسیدند. دچار حزن و اندوه بی کران گشته بودند. ولی با وجود حاکمیت جبار و خودکامه رژیم ملاها در میهن شان، نه جرات اعتراض کردن را داشتند؛ و نه می توانستند به آشکارا، غم از دست دادن عزیزان برومند خویش را، با هم میهنان خود در میان بگذارند و تقسیم نمایند!

همدستان سران جنایتکار رژیم پلید اسلامی در خارج از کشور، پیش از انداختن شور حسینی در دل بی خردانی از مردم ایران، جهت برپائی انقلاب ضد بشری و مغایر با اصالت ویژگی های برتر ایرانیان آریائی، مدعیان برپائی حاکمیت جهنمی اسلامی را، با توطئه ها و تبانی های متعددی که با خمینی دجال و دانشجویان مخالف حکومت پادشاهی پهلوی، که در کنفدراسیون دانشجوئی در ایالات متحده، با دشمنان خارجی کشورشان، پیمان همدستی و کمک نمودن به آخوند خمینی خرفت و کودن را بسته بودند. و همه گونه برنامه های گام به گام برپائی رژیم پلید جمهوری اسلامی را نیز، برای اجرای یک سیاست مزورانه در منطقه تدارک دیده بودند. با به کار بردن حیله هائی علیه حکومت پادشاهی پهلوی، مردم را به خیابان های کشور فرستادند. تا که ضد پادشاه خود شعار بدهند؛ و از وی برای کناره گیری از حکومت بخواهند که برود!

از اینرو، وقتی که پادشاه فرزانه و میهن پرست ایران، اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی، که برای پیشگیری کردن از ریخته شدن خون ایرانیان انقلابی!! به خودش اجازه ماندن در کشور خود، و دفاع نمودن از کیان پادشاهی خویش را نداده بود. ناگزیر از زادگاه آباء و اجدادی دل برگرفت و از کشور خارج شد!

هنوز بیش از دو سالی از شروع حکومت بی خردان آخوندی در ایران نگذشته بود؛ که در سی و یکم شهریور ماه سال ۱۳۵۹خورشیدی، غرش جنگنده های عراقی در آسمان بسیاری از شهرهای کشورمان، مخصوصا در مناطق غربی ایران، حتی بر فراز فرودگاه بین المللی مهرآباد در تهران، اذهان عمومی مردم را مشوش ساخت؛ و همه دانستند که جنگ فرسایشی بسیار خطرناکی، میان دولت های ایران و عراق رخ داده، که کم ترین آسیب آن، به وجود آمدن خرابی های در اثر بمباران شدن آن مناطق بود آغاز شده است؛ و مملکت را به سوی تباهی و نابودی می کشاند!

سرانجام پس از هشت سال مداوم که از شروع آن جنگ خانمانسوز گذشت؛ مردم ایران دانستند؛ که غیر از شهادت هزاران مرد و زن جوان و سالمند در بخش های مورد تهاجم زمینی و هوائی دشمن، اسیر شدن صدها رزمنده دلاور ایرانی به دست مهاجمان، از میان رفتن تعداد بی شماری از ساختمان ها و بناهای تاریخی و معمولی کشور، و ده ها نمونه دیگر از مصیبت های مربوطه، چه تیره بختی های فجیع دیگری نیز، بر سر هم میهنان شان در استان های جنوبی و غربی جنگ زده کشور آمده است؟ یکی از ماماهای ساکن در خرمشهر می گفت: در همه سال هائی که به این کار اشتغال دارم؛ به اندازه هشت سال جنگ با عراق، اینهمه زایمان برای زنان را انجام نداده بودم. او اشاره داشت، که با همکاران اش در آن منطقه، در طول هشت سال دفاع مقدس!!!!! بیش از پنجاه هزار نوزاد بدون پدر را، که زنان بدون همسر به آنها باردار شده بودند را به دنیا آورده بوده اند!

بسیاری از همین متخصصان زنان و زایمان، به خاطر مواجهه با چنین رخدادهای عذاب دهنده ای، خودشان هم به بیماری های روانی به خصوص افسردگی مبتلا شده بودند؛ و صدها ناملایمات دیگری که هنوز بر همگان آشکار نگشته است!

هنوز دهه دوم حضور این رژیم منفور به انتها نرسیده بود؛ که بیماری های واگیردار ناشی از بروز جنگ در ایران شایع شدند. حجم اسیران جنگی، غم تیرباران شدن های بسیاری از امیران ارشد و افسران و سایر نظامیان وفادار به حکومت پادشاهی، آباد شدن قبرستان های کشور بیش از حدی که پیش تر بر آن متصور بودند. پر شدن گورستان بهشت زهرا را، برای مدت سی سال تخمین زده بودند؛ ولی در پایان نخستین دهه این حاکمیت جنگ طلب و شقاوت پیشه، تعداد زیادی از قطعات آن به طور کامل، از قبرهای دارای جسد پر شده بودند. هنوز آتش جنگ درون خاکستر بر جای مانده از آن واقعه شوم وجود داشت؛ که سران رسوا و زورمدار و قدرت پرست رژیم، به مهم ترین ترفندی که می تواند طول عمر ننگین شان در ایران را افزایش بدهد دست یافتند. آنها کشف کرده بودند؛ که جهت بقای ضد بشری حکومت منفورشان در ایران، می بایست که دست به بحران زایی بزنند؛ و به هر دلیل و طریقی که بتوانند؛ با ایجاد کردن انواع بحران های مخرب در کشور، مردم ایران را به سوی یافتن « نخود سیاه » راهی نمایند. تا که به خاطر مشغولیت ساخته شده به دست آخوندهای شیاد و مستبد و دغلباز، از هیچ امری سر در نیاورند؛ و ندانند و نفهمند. هیچگاه ندانند و نفهمند؛ که کمک های میلیاردی حکومت پلید اسلامی، که از کیسه مردم ایران برای دیگر ممالک جهان هزینه می کنند؛ چگونه کام بیگانگان را شاد، و افکار دل فسردگان ایرانیان گرسنه را، محزون و ناکام می نمایند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیسقوط یک پله ای فوتبال ایران در جهان
مطلب بعدینتیجه بحران اقتصادی و مسایل ژئوپولتیک سیاسی بر رژیم اسلامی! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.