باورها را تصرف کنید، اما متعلق به آنها نشوید!

0
79

باور نمودن امری یا چیزی، که خود دارید و یا دیگران به شما ارائه می دهند؛ جنبه های گوناگونی دارند. باور کردن که همان یقین داشتن و عقیده مند بودن است؛ بر مبنای مسایل فردی و اجتماعی، نزد همگان یکسان نیستند. گاهی باور، پذیرفتن سخن و یا دیدگاه شخصی دیگر، نسبت به یک موضوع خاص است. زمانی نیز معتقد شدن به اعتقادات ایمانی و دینی دیگر افراد جامعه است. گاهی از اوقات هم، مردم فقط خودشان و نظریات خویش را باور دارند. اینها همه در شرایطی پیش می آیند؛ که خود ما یا دیگران، چنین مواردی را به خودمان القاء بکنیم و بکنند. این نیز مانند تمام مسأله های مربوط به زندگی و زندگانی افراد اجتماع، به زودباوری یا دیر پذیرفتن ایشان بستگی دارد. چنانچه ما خود چیزی را به خویشتن القاء نمائیم و بپذیرانیم؛ و یا آنکه دیگران آن امر را به ما القاء کنند و بپذیرانند. باید که ساده لوحی صد در صد خودمان را، بدون کوچکترین اغماضی بپذیریم. مگر آنکه اصولا کسی نتواند بر ما نفوذ اخلاقی داشته باشد؛ و بخواهد که خوی و سرشت ما را در کنف اختیار خودش قرار بدهد!

جهت پذیرش هر امری، از هر جنس و مفهومی که باشد؛ شرط مسلم یک عقل سلیم این است؛ که آن را در کفه ترازوی بخش عقلائی مغز خویش قرار بدهد؛ سپس اگر سیستم عقل و خرد وجود وی آن را تأئید کرد؛ آنگاه با خیال راحت چنین امری را بپذیرد. بدیهی است، پذیرش هر موضوعی که مفهوم کامل آن را نمی دانیم؛ یا بسیار کم می دانیم، هیچ ضرورتی نداشته باشد. اما در میان هر نوع باوری که می شناسیم و به ما القاء و تحمیل می کنند؛ ظرفیت های متفاوتی از مثبت یا منفی بودن، لازم یا غیرضروری بودن، مهم یا بی اهمیت بودن، کارساز و یا بی اثر بودن، برتر و یا بدتر بودن، مفیدتر و یا بی فایده تر بودن، و از این گونه ویژگی های اختصاصی متضاد را در بر گرفته اند. بر این اساس لازم است، که پیش از تسلیم شدن به چنین باورهائی، که هیچ خاصیتی هم برای ما ندارند؛ با درایت کامل تمام جوانب آن را در نظر بگیریم؛ و در صورت نیاز، بعد آن را قبول کنیم و به آن بپردازیم!

پردازش به هر امری، نیازمند دارا بودن آگاهی کامل، و فرا گرفتن کاربردهای مختلف آن موضوع بخصوص، در جنبه های فردی و اجتماعی آنها درون یک جامعه است. آنانی که به کوچکترین فشاری از سوی دیگران، اجازه می دهند که باورهای آنها از هر جنس و هر گونه ای که باشند؛ بر سیستم فکری ایشان مسلط گردند. کسانی هستند که چنته فکری و محفظه عقلانی ایشان، از بخش درک حقایق تهی هستند؛ و یا به سادگی می توان بر آنها چیره گشت؛ و آنان را تحت القاءآت فکری و روانی خاصی قرار داد!

در اینجا استفاده از مثال زیر، موضوع ارائه شده در بالا را روشن تر می سازد. زنبور عسل، خودش نخستین موجود زنده ای است، که اولین خورنده عسل تولید نموده خویش است. اما با آن جثه ی کوچک و ظریف، نمی تواند کاملا راحت و ریلاکس بر روی عسل تولیدی خودش بنشیند؛ و در کمال آسودگی از آن بخورد( زیرا اگر بخشی از بدن ریز او، به عسل بچسبد که بدون تردید خواهد چسبید؛ چون نمی تواند خودش را از آن مهلکه ی شیرین نجات بدهد؛ در همان گورستانی که خودش ساخته مدفون خواهد شد. ) ؛ به همین خاطر به طور غریزی، با پروازهای کم ارتفاعی که نزدیک و بر روی کندوی طبیعی خودش، که مملو از عسل می باشد انجام می دهد؛ سپس با احتیاط از عسل تولید شده توسط خودش می خورد. از جهت آنکه پاهای ظریف اش به آن عسل ها نچسبند؛ و خطر مرگ را برایش پدید نیاورند. همان بالا که در حال پرواز است؛ گاهی تند و تند به آن عسل نوک می زند و از خوردن آن لذت هم می برد. آموختن از این موجود کوچک، کمک بزرگی است به آنانی که، اجازه می دهند؛ تا هر آرمان و ایده و عقیده ای، پاهای کم خردی مغز مفلوک ایشان را، به آن باورهای ظاهرا بسیار شیرین، ولی کاملا غیرضروری و گمراه کننده بچسبانند؛ و موجودیت انسانی ایشان را، در میان عسل تولید شده از نا آگاهی های خودشان مدفون نمایند!

از جمله این باورها و اعتقادات، که بر روی انسان های کم خرد تأثیر زیادی می گذارند؛ و موجبات گمراهی آنان از مسیر راستی و حقیت می گردند. تعلقات فکری به آئین ها و عقاید مذهبی دیگران است؛ که نه فقط پاهای دانائی آنان را، به زنجیر دوری از حقیقت می بندند و اسیر و غیر فعال می گردانند. بلکه دست های ایشان را نیز از دامان هر چه آگاهی و خردورزی است کوتاه می نمایند!

اسارت نزد دین، و وابستگی به هر موضوعی که دست خود انسان در موجودیت یافتن آن مدخلیت دارد؛ حتی اگر پیروی نمودن کور کورانه و ظاهری از دین و مذهب هم که باشد؛ جز آلوده شدن به بلای شرک و بت پرستی چیز دیگری نیست. هنگامی که سرزمین خشک و کم حاصل شبه جزیره عربستان رو به نابودی بود. دانایان و رندان آن بخش از کره زمین، با بنا کردن مکانی به نام ” خانه خدا ” و ” کعبه مقدس ” ، که مهم ترین قانون اش، جهت مجاز دانستن سفر نمودن کسی که جهت زیارت کردن و بوسیدن آن تکه سنگ سیاه، که به قول آن فریبکاران از بهشت هم آمده به آنجا می رود؛ و طواف کردن گرداگرد آن مکعبی، که با نام خانه خدا می شناسند؛ فقط به کسانی تعلق می یابد که ثروتمند باشند؛ و تا یک سال پس از بازگشت از خانه خدا!! هزینه پرداخت نمودن مخارج زندگی خود و خانواده اش را داشته باشد(مستطیع به حساب بیاید؛ استطاعت مالی داشته باشد.) و این ترفندی سراسر ریا و حیله و نیرنگ، از جانب رندان آن برهه از زمان بوده است؛ که برای جلب ناآگاهان به سوی خرافه های دینی خودشان به کار گرفته شده اند. تا هم کشورشان را، از رفت و آمدهای مکرر دیگر مسلمانان به آنجا، سرزنده و فعال بدارد؛ و هم با پول های کلانی، که توسط زائران خانه خدا! به داخل این کشور سرازیر می شوند؛ دقیقه به دقیقه به ثروت حاکمیت دروغپرداز آنجا سرازیر گردد!

سعودی ها توانستند با این دروغ بزرگ(البته به کمک فرد خائنی از سرزمین باستانی ایران، به نام سلمان پارسی که مشاور اصلی محمد، به داستان فانتزی ساخته شدن این خانه به دست ابراهیم، جلوه های حقیقی نادرستی بدهند. و از چهارده قرن پیش تا کنون، بر هیمنه و سیطره سعودی ها بر دیگر جوامع اسلامی بیفزایند.) تا در این رهگذر، سیر فنا شدن کشورشان را کند نمایند؛ و همه روزه میلیونها دلار یا ریال سعودی را، به واسطه همین دروغ آشکار نصیب خود و کشورشان نمایند. آدمی باید چقدر نادان باشد؛ تا درک نکند که خالق بی نیاز او، به هیچ خانه ای محتاج نیست؛ مگر خانه قلب های پاک یکتاپرستان. کسانی که در وادی چنین باور صحیحی قرار بگیرند؛ آنانی خواهند بود که این باور تردید ناپذیر(ایمان به یگانگی پروردگار) و دوری جستن از شائبه های شریک قرار دادن پیامبران و امامان با آفریدگار بی همتا، حتی پرستش افراد عادی و عامی، که با لقب نایب امام دوازدهم می شناسند را قبول نمایند و به آن اعتقاد راسخ بیابند. اینها، از آن دسته از باورهائی هستند؛ که نه باید پذیرفته بشوند؛ و نه متعلق به آنان بگردند!

مراد از تصرف نمودن باورها، این است که آنها را، به ویژه باورهای غلط را، به اسارت خرد و دانائی خویش درآورید؛ تا از گزند خرافه های شان در امان بمانید. اما فقط باورهای آکنده از صفات انسانی را، متعلق به خویش نمائید؛ تا در صحنه های همه اجتماعات بشری، در صف نیکوکاران قرار بگیرید؛ و مایه های سربلندی و افتخار جامعه خویش باشید. یک انسان عاقل هرگز درون فساد های اجتماع حل نمی شود. بلکه از خودش الگوئی آموزنده، برای جامعه خویش درست می کند؛ تا همواره مورد تمثیل هم میهنان خویش، و سایر ساکنان زمین واقع شود!

محترم مومنی

مطلب قبلیسن اعتیاد دختران به ۱۳ سال رسید
مطلب بعدیکامنت اوباما برای عکسی از یک پسر ۱۰ساله تبریزی در فیسبوک
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.