بازگشت از نیمه راه بهشت!

0
88

دو دختر بوسنیائی که در شهر وین پایتخت کشور اتریش متولد و در آنجا بزرگ شده اند؛ در دهم آوریل سال جاری، با پیوستن به گروه جنایتکار داعش به سوریه رفته بودند؛ تا به قول خودشان، در راه اسلام بجنگند و جانفشانی کنند. در حالی که ثمره این جانفشانی باردار شدن شان در سن ۱۵ و ۱۶ سالگی است؛ از نیمه راه بهشت، بهشتی ها را رها کرده و با مشکلات فراوان خودشان را به محل امنی رسانده اند؛ تا از گزند اهریمنان داعشی ساکن در چنین بهشتی در امان بمانند و جان سالم به در ببرند!

این دو دختر، در یادداشت هائی جداگانه، که پیش از عزیمت از وین به سوی سوریه، در خانه های شان برای خانواده های خویش برجای گذشته اند نوشته بودند: ” دنبال ما نگردید، ما برای جنگیدن در راه اسلام، و شرکت در “جهاد نکاح ” به سوریه می رویم؛ وعده دیدار ما در بهشت” ! به راستی چرا داعش جوانان را با چنین حیله هائی به سوی خودش می کشاند؟ و چرا از احساسات مهار نشدنی این گروه از افراد جهان، سوء استفاده می کند؛ و با دادن وعده های پرسود مادی به ایشان، آنها را به هر کاری که صلاح می داند وا می دارد؟!

زابینه سلیموویچ ۱۵ ساله، و سامره کسینوویچ ۱۶ ساله، به هدف ” جهاد نکاح ” ( از حیله هائی است که داعشی ها برای جذب و جلب دختران و پسران جوان به سوی خودشان مورد استفاده قرار می دهند. ) ، در تاریخ دهم آوریل گذشته، با تحمل مشکلات بسیاری خود را به ترکیه رسانده؛ و از آنجا با رفتن به سوریه به گروه وحشی داعش مستقر در سوریه پیوسته اند. خانواده های این دو دختر بوسنی یائی، پس از فرار آنها و پیدا کردن یادداشت بالا، به کمک پلیس اتریش و اینترپل، تلاش فراوانی برای برگرداندن آنها به زادگاه شان انجام دادند. اما هیچ توفیقی در این رابطه به دست نیاوردند!

هرچند که شواهد منتج شده از جستجوی پلیس نشان داده بود؛ که این دختران، در شهر ” رقّه ” در سوریه ساکن بودند؛ اما پلیس نتوانست مکان دقیق محل اقامت زابینه و سامره را در سوریه بیابد. پیشروی خانواده شان جهت پیگیری جستجو و به دست آوردن نتیجه ای چاره ساز هم میسر نبود؛ و آنها نیز نتوانستند برای یافتن این دو نوجوان کار مثبتی انجام داده و به نتیجه ای برسند. هر دوی این دختران که از پدر و مادرهای بوسنی تبار در اتریش به دنیا آمده اند؛ تا قبل از گریختن از خانه و رهسپار شدن به سوی بهشت، مانند بسیاری از دیگر دختران اروپائی، خیلی معمولی زندگی می کرده اند. چه اتفاقاتی رخ داده بودند که این دختران برای انجام دادن ” جهاد نکاح ” راهی منطقه ای که داعشی ها در این نقاط هستند شده اند؟!

پس از فرار زابینه و سامره از اتریش، پلیس که تحقیقات زیادی در این باره انجام داده است؛ دریافت که این دو، پیش از رفتن به سوریه نزد داعشی ها، به مسجدی در شهر وین رفت و آمد داشته اند. به گفته برخی از افرادی که پلیس در این باره با آنها گفتگو نموده است؛ در این مسجد افرادی برای تبلیغ کردن عقاید افراطی خودشان فعالیت می کنند. دانستن این نکته حائز اهمیت فراوانی است. چون اکنون سرنخ در دست پلیس است؛ و آنها می دانند از کجا باید شروع کنند تا به نتیجه ای که می خواهند برسند؟!

تصور بفرمائید درون پایتخت کشورهائی که مد نظر این درنده خویان هستند؛ چنین مراکزی وجود داشته باشند، که اهم وظایف خودشان در این مساجد را، در مسیر فریب دادن نسلی که خودش را برای آینده آماده می سازد به کار گیرند. آنوقت بدون تردید، دیگر هیچ خانواده ای صاحب اصلی و مسؤل مستقیم فرزندان کودک و نوجوان خویش نخواهند بود. زیرا در این اماکنی که شیطان مالک آنها است اما تملک آنجا را به خدا نسبت می دهد؛ چه کسانی فدای مطامع دین محوران اسلام پناه می گردند؛ و چگونه مسلمان های عاری از تفکرات منطقی، برای صدور نامردمی هائی که با نام دین انجام می دهند؛ و اشاعه بیشتر اعمال تروریستی و کشتار مردم بی دفاع، و ایجاد درجات برتری برای اسلام نسبت به سایر ادیان، چه فعالیت های شومی به انجام می رسند؟!

اکنون پلیس به مکان یکی از این مراکز در وین پیر برده است. چرا برای مسدود نمودن این پایگاه شیطانی، و پیشگیری از به دام افتادن بقیه فرزندان مردم، هیچ کاری نکرده و نمی کنند؟ امید که بمباران کردن نقاطی که این قاتلان در آنجا مستقر هستند و در حال کشتار مردم بی پناه می باشند؛ به شکست خوردن این اهریمنان کشانده بشود. اما در کنار این اقدامات، ضرورت نخستین، کشف مراکز اسلامی و مساجد افراطی های فعال در آنهاست؛ که باید هرچه سریع تر از صحنه روزگار خارج شوند و از صفحات تاریخ بشری پاک شوند!

در غیر این صورت، باید در انتظار آغاز شدن جنگ خانمانسوز دیگری باشیم؛ که مانند جنگهای صلیبی پنجاه سال طول بکشد و به هیچ نتیجه مثبتی هم نرسد. با پیدایش چهره های نازیبای دین در دنیا، توازن زندگی بشر در حد دوران انسان های نخستین تنزل یافته؛ و مردم ساکن در این کره خاکی، ناگزیرند از این پس، با تمام قوای خویش و با همه عشقی که به فرزندان خودشان دارند؛ مراقب آنها باشند و اجازه ندهند که با هر کسی مماشات و رفت و آمد داشته باشند. کودکان ما آزادند، کسی قصد اسیر ساختن آنها را ندارد. اما وظیفه خانواده که فقط پرکردن شکم بچه ها، و پوشانیدن آنها، و تهیه امکانات آموزشی برای پیشرفت ایشان، و به وجود آوردن موقعیت های تفریحی و تفرجی برای تغییر دادن روحیه آنها نیست. بلکه به هر نسبتی که فرزند ما رشد می کند و بزرگتر می شود؛ به همان نسبت نیز مشکلات آنها وسیع تر و زیادتر هم می شوند. بر همین اساس، مراقبت مستمر از کودکان و نوجوانان، حتی در بعضی از موارد جوانان، مسؤلانه ترین وظایف پدران و مادران آنها است. به ویژه در این برهه از زمان، که جای خدا و شیطان، به دست دین زدگان عوض شده است!

محترم  مومنی

مطلب قبلیمحاکمه غیرعلنی غنچه قوامی در شعبه ۲۶
مطلب بعدیپرچم داعش از تپه مشرف به کوبانی پایین کشیده شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.