اصل قضیه قطع کردن کلهّ ی مار است؛ چرا دمش را چسبیده اید؟!

0
71

 آتش بحران شروع عملیات تروریستی در جهان، از زمانی شعله ورتر گشته، که اژدهای خبیثی به نام جمهوری ننگین اسلامی، که نه جمهوری است و نه اسلامی، اندام منحوس خودش را، نه فقط بر سرزمین اشغال شده ما تحمیل نموده؛ بلکه زبانه های شعله خانمانسوزش را، به سراسر دنیا نیز کشانده است. به وجود آوردن فضای اسلام شیعی در همه گیتی، بزرگترین و منفورترین هدف خودخواهانه سران این حکومت جنایتکار، و پیروان تهی مغز آنهاست!

دشمنی و رقابت دیرینه پیروان دو مذهب شیعه و سنیّ در میان ممالک اسلامی، ایشان را بر آن داشته، که به کوچکترین دلیلی برای حذف دیگری بکوشند؛ هرچند که در این رهگذر، تعداد زیادی از پیروان هر دو گروه نیز کشته بشوند؛ و هزینه های سنگین مادی و جانی را هم متحمل بشوند؛ باز هم از رو نخواهند رفت و به دشمنی هزار و چهارصد ساله خویش ادامه می دهند!

غیر از این دو گروه اصلی( شیعیان و اهل تسنن) زائده های زیادی هم از اندام هر یک از این دو روئیده، و فرقه های جدیدی از این دین را به وجود آورده اند. در حقیقت در وسعت این دین و مسلک، احزاب مذهبی گوناگونی مانند شاخه های یک درخت کهنسال، از بدنه آن روئیده اند و جهت گسترده تر نمودن عقاید مذهبی خودشان، و نیز افزودن بر حجم کمیّ و کیفی نامرغوب آن، از انجام دادن هیچ کار ناپسندی هم کوچکترین ابائی ندارند؛ و در اقیانوس دگماتیسم مذهبی خودشان، چنان کوسه های خطرناکی به این سو و آن سو می روند و جنایت به بار می آورند!

بعد از شکل گرفتن حکومت اشغالگر اسلامی در ایران، از آنجائی که از همان نخستین روزهای سلطه شان بر میهن ما، آشکار شده بود که قصد نهائی اینها صدور انقلاب سیاه اسلامی شان، آنهم در قالب مذهب شیعه دوازده امامی به سراسر جهان است؛ رقبای دینی آنها هم بیکار ننشسته اند؛ و با به وجود آوردن دو گروه وحشی و جنایت پیشه و بی منطق سنیّ مذهب ” القائده ” و ” طالبان ” ، مراسم مبارز طلبی < بگرد تا بگردیم > خودشان را، در بسیاری از نقاط دنیا به نمایش گذاشته و مردمان بی شماری را در این مسیر به کام مرگ سپرده اند!

حمایت های حاکمیت و دولتمردان جمهوری خودکامه اسلامی، از نوچه شان بشار اسد جانی، که از فرقه علویان سوریه است؛ فقط به خاطر پشتیبانی نمودن از اسد نیست. بلکه چون او از گروهی است که به مذهب شیعه اتصال می یابد، آخوندهای حاکم بر میهن ما نیز، جهت گسترش هدفی که برای خویش ترسیم کرده اند؛ و برای پیشرفت نمودن در این مسیر به هر کاری هم دست می زنند؛ به پشتیبانی از بشار اسد برخاسته اند. اما دلیل دیگر حمایت جمهوری اسلامی از حکومت اسد در سوریه، هم آوائی کردن ایشان با کشور روسیه در این زمینه است؛ که آنهم دلائل متعدد سیاسی دارد!

از یک سو حکومت اسلامی زیر پر و بال اسد را می گیرد؛ و از سوئی دیگر، مخالفان آخوندهای شیعه ، مانند طالبان و القائده نیز به تقویت هم مسلک های خودشان در میان ملت سوریه مشغولند؛ و با ارسال کمک های لازم به گروهی که متصل به یکی از فرقه های اهل تسنن می باشند؛ به حمایت از ایشان در مقابل بشار اسد، و براندازی حکومت وی می کوشند!

وقتی آدمی این مسأله را در ذهن خویش به تصویر می کشاند؛ متوجه می شود، که اغتشاشات کنونی در سوریه، یک چهره ظاهری دارد و یک صورت نامشهود دیگر نیز در آن نهفته است. در بخش ظاهری می بینیم که مخالفان بشار اسد، به میدان مبارزه با او و حکومت وی آمده اند؛ و برای کوتاه کردن دست او از قدرت، و سرنگونی حکومت وی، کاملا هدفمند و مقاوم و جدی هم می باشند. اما بخش نامشهود آن، حکایت از این دارد که دو گروه بزرگ شیعه و سنیّ بر آن شده اند؛ که در مقابل یکدیگر بایستند و بجنگند، تا سرانجام یکی از آنها یا شکست بخورد، و یا قافیه را ببازد و دست از ادامه مبارزه بردارد و عقب نشینی بکند!

آنگاه جای تأسف است که سیاستمدارانی زبده و با تجربه، همانند دولتمردان آمریکا و متحدان اروپائی آن، به این مهم توجه نداشته باشند و آنرا دست کم بگیرند. اکنون که باز هم آمریکائیان با مطرح ساختن استفاده کردن از گزینه حمله نظامی به سوریه، علم جدیدی را به هوا بلند نموده اند؛ و شاهدیم که چه تعداد از دولتها و ملتهای دیگر، خودشان را در زیر این علم قرار داده و مشغول سینه زدن سیاسی هستند؛ نمایش تمسخرآمیز پاس نمودن توپ حمله به سوریه، از طرف اوباما به سوی کنگره و بالعکس، نمایانگر این حقیقت است، با آن که ناوهای اتمی شان را به سواحل مدیترانه اعزام نموده اند؛ ولی اینها هنوز خودشان بر سر این موضوع، با یکدیگر همآهنگ نیستند. و یا این کار فقط جنبه نمایشی و ظاهری دارد!

امیدواریم که چنین نشود هیچ حمله نظامی صورت نپذیرد؛ و بتوانند با روشهای دیپلماسی این مشکل را از پیش پا بردارند. البته نه به وجه آن دیپلماسی که در باره فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار داده اند! بلکه یک دیپلماسی واقعی که به نتیجه مفیدی هم برسد. شوربختانه اینها مسیر اصلی را به کناری گذاشته و به دنبال فرعیات گام بر می دارند. سر اژدهای خبیث و آتشناک جمهوری جنایتکار اسلامی را رها کرده اند؛ و می خواهند دم و بدنه ی آن را مورد حمله قرار بدهند!

اصولا هیچ نیازی به حمله نظامی وجود ندارد؛ جز این نیست که اگر این کار انجام بشود، غیر از آنهمه انسان بی گناهی که به وسیله حمله شیمیائی جان خویش را از دست داده اند؛ باز هم دهها و صدها انسان دیگر به کام مرگ می روند. حل نمودن مشکلی همچون سرنگونی حکومت بشار اسد، و نجات دادن ملت سوریه از دست این قاتل سرسخت، هیچ احتیاجی به حمله نظامی به سوریه را ندارد؛ مگر آنکه قضیه به گونه ای دیگر باشد و ما از آن خبر نداریم!

مار گزنده و خطرناک حکومت منحوس آخوندی را سر ببرید؛ آنگاه خواهید دید که بقیه اندام آن تا انتهای دمش، درجا بی جان گشته و نفس آخرش را خواهد کشید. شما که مدعی هستید به داخل خانه اسامه بن لادن نفوذ کرده و وی را به قتل رسانده اید؛ از بین بردن جرثومه های فساد تباهی در این حکومت ضد بشری، نباید برایتان دشوار باشد و ناشدنی جلوه نماید!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیاندر حکایت دانشگاه علامه؛ نوشتاری از دکتر صادق زیباکلام
مطلب بعدیحسین رونقى ملکى در پى دستور دادستانى تهران به بیمارستان انتقال یافت
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.