” از واعظ نامتّعظی پند شنیدن | چون قبله نما ساختن اهل فرنگ است”!

0
90

” واعظ نامتّعظ ” کسی را گویند، که خودش به آنچه که به دیگران اندرز می دهد عمل نمی کند. و سخن چنین فردی در حد بی خاصیت بودن ساخته شدن قبله نمائی است؛ که یک فرنگی غیر مسلمان، و بدون شناخت نسبت به موضوع نماز، و اهمیت دانستن محل صحیح قبله برای خواندن آن خواهد بود. چون آنچه را که مسلمان های گیتی به آن ” قبله نما ” می گویند؛ همان دستگاه کوچک مغناطیسی است؛ که به وسیله سیستم آهنربائی آن، می توان چهار جهت شمال و جنوب و شرق و غرب جهان را معین نمود. این مفهوم نامتعظ بودن رئیس جمهوری حکومت تروریست پرور اسلامی را، خود وی شب گذشته (شنبه چهارم مهر ۱۳۹۳ خورشیدی) در جمع ایرانیان مقیم آمریکا، که در میهمانی رئیس جمهوری حکومت اسلامی شرکت کرده بودند به اثبات رساند. که حکومت خودکامه و دولت بی اراده ی جمهوری پلید آخوندی، دقیقا همان واعظان غیرمتّعظی هستند؛ که فقط حرف می زنند و به آن عمل نمی نمایند!

روحانی همچنین، در سخنانی که برای میهمانان ایرانی خودش که در ایالات متحده مقیم می باشند گفته است: ” ما امروز در حال صدور امنیت هستیم؛ بسیاری از کشورهای منطقه، چشم امیدشان به کمک های ایران است؛ تا بتوانند بر تروریست ها فائق آیند. ” افسوس، آنانی که در میهمانی رئیس جمهور حکومت ننگ آفرین اسلامی در آمریکا شرکت نموده بودند؛ آنقدر عرق ملی در وجودشان نبوده، که یکی از ایشان در پاسخ این یاوه های رئیس دولت حکومت تروریست پرور آخوندی به وی بگوید: ” آقای رئیس جمهور، ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان ” !

شاید هم منظور روحانی از دریافت کنندگان کمک های آخوندها در منطقه، سوریه و فلسطین و لبنان باشد. یعنی همان کسانی که در عینیت بخشیدن به امور ذهنی تروریستی در دنیا، و داغ نگه داشتن بازار این نامرغوب ترین تحفه ی اسلامی در بسیاری از ممالک دنیا، خودشان از کارکشته های صنعت ” پرورش تروریست ” در این بخش از دنیا هستند. روحانی همچنین امروز هم در سخنرانی خودش در ” نشست توسعه پایدار ” ، خطاب به شرکت کنندگان اجلاس سالیانه سازمان مل متحد گفت: ” تروریست ها به راحتی ریزگردها جهان را در می نوردند.” وی در همین نشست اعلام نموده است: ” خاورمیانه تشنه توسعه و خسته از جنگ است. ” او در ادامه ی این جمله اش، به رهبران سیاسی دنیا هشدار داد؛ که اگر امروز همه توان خود را، علیه افراط و خشونت به کار نگیرند؛ فردا جهان برای هیچکس جای امنی نخواهد بود!

این سخن روحانی، بیش از آنکه جنبه اندرز و نصیحت داشته باشد؛ شبیه به ارائه نمودن یک پیشنهاد خیرخواهانه به دیگران می باشد. پیشنهادی که ارائه دهنده ی آن، خودش یا گروه وی و اهداف سازمانی آنها، خودشان یک وجه مهم از موردی هستند؛ که در باب آن و خطراتی که دارد به دیگران هشدار می دهند!

قشون تروریستی دولت اسلامی عراق و شام(داعش)، در برخی از استانهای افغانستان(ولایات افغانستان)، نفوذ زیادی نموده و در حال عضو گیری در این کشور است. براساس خبرهای رسیده، در کمال تأسف، بسیاری از جوانان این کشور نیز تمایل زیادی جهت جذب شدن به این گروه تروریستی و جنایت آفرین می باشند. نتشار این خبر، پتک سنگینی است، که بر سر مجموعه ی حکومت آخوندها در ایران کوفته می شود؛ و به آنان ” مورس تلگرافی ” می فرستد؛ که چه نشسته اید؟ به زودی داعشی ها به سراغ شما و بسیجیان بی ترمز تان نیز خواهند آمد. تا آنان را هم از شما جدا کرده و به گروه خودشان ملحق نمایند!دع

از اینرو، چنانچه میان این دو گروه تروریست بسیار خشن و جنایتکار، درگیری فیزیکی رخ بدهد؛ چند احتمال در آن وجود خواهند داشت. احتمال اول، به جوش آمدن خون گروه ائتلاف است؛ که به رهبری آمریکا علیه گروه داعش و برای سرکوب کردن آن به وجود آمده می باشد؛ تا که تصمیم بگیرند، جهت پیشگیری نمودن از تبدیل شدن ایران به یک عراق یا سوریه دیگر، مواضع وحشی های داعشی در ایران و افغانستان را بمباران کنند!

در چنین صورتی است که احتمال دوم هم جلوه گر می شود. از کجا معلوم که ائتلافی ها به رهبری آمریکا، حین عملیات بمباران کردن مواضع داعش در افغانستان و ایران، البته نه به طور عمدی!! بلکه سهوا و به اشتباه، همه مراکز هسته ای آخوندها، و نیز پایگاه های نظامی آنها، همچنین محل سکونت سران این رژیم مستبد و جاهل و بی اعتبار نیز، مورد اصابت بمب های هیأت مؤتلفه بین المللی قرار نگیرند؟!

چه بسا که روحانی، از سوی سید علی خامنه ای(که از همگی شان ترسوتر است)، مأموریت هزاردرصدی داشته باشد؛ که چنین هشدارهائی را به رهبران سیاسی ممالک دیگر در دنیا بدهد. که چه نشسته اید، دیروز عراق و سوریه و افغانستان و لیبی و مصر و یمن و …. به آتش جنایات قدرت های بزرگ کشیده شده اند. امروز و فردا هم نوبت کشورهای دیگری درون منطقه خاورمیانه، از جمله ایران و چند شیخک نشین حوزه خلیج پارس، و نیز پاکستان و ترکیه است. که به درد مشکلات موجود در همه ممالک نامبرده گرفتار بشوند!

هرچند که خمینی جنایتکار همیشه بر این اعتقاد بود: ” جنگ برای ما نعمت است” ، چون تا زمانی که جنگ در کشور حضور داشته باشد؛ مردم ایران بدان مشغول می گردند؛ و بدیهای رژیم اشغالگر ایشان را کمتر خواهند دید. اما اکنون که زمان رهبری خمینی نیست؛ اینک سیدعلی خامنه ای، دومین رهبر سیاسی – مذهبی حکومت آخوندی در ایران قائد اعظم گشته است؛ که به قول قابله ای که وی را به دنیا آورده بود؛ هنگام تولد منحوس اش، با بیان ” یا… علی ” !! به دنیا آمده بوده است. در وجود چنین فرد فرصت طلب و دروغپردازی، که خفت رسانه ای شدن چنین سخن یاوه ای از سوی یکی از نمایندگان رهبری، در یکی از مراکز نظامی حکومت شان را به جان بخرد؛ بعید نخواهد بود که پروای نابودی خود و رژیم منفورشان، وی را به هر کاری وا بدارد !

محترم مومنی

مطلب قبلیتعداد جان‌ باختگان ایرانی به ۲۲۸ نفر رسید؛ ۲۴۸ نفر مفقودند
مطلب بعدیطعنه به محمود احمدی نژاد روی آنتن ۹۰!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.