یعقوب ملکی‌، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین مجددا مورد احضار قرار گرفت و اتهامات جدیدی به او ابلاغ شد.

کاپیتان یعقوب ملکی‌، از فرماندهان سابق نیروی هوایی و استاد دانشگاه که به اتهام ارتباط با دول متخاصم و تلاش بی‌ انجام برای کودتا به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است طی‌ روز‌های اخیر مجددا به بند ۲۰۹ زندان اوین احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و اتهامات جدیدی به وی ابلاغ شد.

دکتر یعقوب ملکی‌ که دانش آموخته کشور آمریکا است و سابقه ۶۳ ماه حضور در جنگ ایران و عراق را در کارنامه خود دارد، در سال ۱۳۷۳ به علت اختلاف با برخی‌ فرماندهان نیروی هوایی پیش از موعد بازنشسته شد و اقدام به فعالیت‌های فرهنگی‌ و همچنین تدریس در دانشگاه علوم پزشکی‌ ارومیه و برخی‌ شعبات دانشگاه آزاد و دانشگاه علمی‌ کاردبردی کرد، وی هم اکنون در زندان اوین به تدریس زبان انگلیسی به سایر زندانیان مشغول است.

یعقوب ملکی‌ در اردیبهشت ۱۳۸۹ بازداشت و ۱۳ ماه تحت شدید‌ترین فشار‌های جسمی‌ و روحی‌ قرار گرفت که آسیب‌های جدی از جمله اختلال در بینایی را برای او به همراه داشت. وی در آذرماه ۹۰ نیز از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران با تبدیل قرار بازداشت به وثیقه در حال آزاد شدن بود که با درخواست کار‌شناسان پرونده جلوی‌ آزادی وی گرفته شد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از کمیته گزارشگران حقوق بشر، یعقوب ملکی‌ در اعتراض به محاکمه نه عادلانه و ممانعت وزارت اطلاعات از دفاع وکلا در دادگاهی‌ که چند دقیقه به طول کشید از خود دفاع نکرد و سکوت کرد، آقای ملکی‌ در آن‌ دادگاه به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد.

مقاله قبلیحمایت دراویش زندانی بند ۳۵۰ اوین از دراویش زندانی عادل آباد، “ما نیز موهای خود را می‌تراشیم”
مقاله بعدیمارک والبرگ به بازی در “قمارباز” فکر می‌کند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.