آیا زمان جام زهر نوشیدن رهبر انقلاب نزدیک است؟!

0
113

در جریان جنگ هشت ساله میان ایران و عراق، هنگامی که تعداد بی شماری از سربازان امام زمان! به خاطر خودخواهی های سران حکومتی این دو کشور، طعمه سلاح های جنگی طرفین آن نبرد خونین می شدند؛ با هر چه طولانی تر شدن جنگ، جانهای کسانی هم که عملا در عرصه میدانهای مبارزه نبودند هم، آماج بمباران و حملات هوائی دشمن گشت؛ و با خطر کشته شدن و نیستی مواجه می گردیدند. روز به روز از میزان صبوری مردم هم کاسته می شد و نگرانی شان را افزایش می داد. و نیز به سبب آنکه مهمات جنگی جمهوری بی منطق آخوندی در حال ته کشیدن بود؛ به پایان رساندن آن جنگ نفس گیر و مملو از زیان، از اهمیت فراوانی برخوردار می شد؛ همچنین از آنجائی که رژیم خون آشام اسلامی، خودش به وجود آورنده آن جنگ تحمیلی بود؛ جهت آنکه بازی را به حریف نبازند، و حیثیت شان ضایع تر نگردد؛ ناگزیر می بایست به گونه ای به آن جنگ خانمانسوز پایان می دادند. ولی چون جرأت و شهامت لازم برای اعتراف نمودن به اشتباهات خویش را نداشتند؛ و چون می دانستند در صورت اعتراف نمودن به چنان اشتباه بزرگی، هیچ کشوری از آن پس دست دوستی ایشان را نخواهد فشرد؛ بر آن شدند که خیلی جدی به مسأله خاتمه دادن به آن نزاع بی سرانجام بیندیشند؛ و راه حل مناسب و آبرومندی را، برای پایان دادن به جنگی که هیچ دلیلی برای آغاز کردن آن نداشتند بیابند!

همانگونه که در میان حیوانات جنگل، مکر روباه مشکلات ساکنان آن را از سر راهشان بر می دارد؛ در جنگل ددمنشان جمهوری اشغالگر اسلامی هم، روباه مکار رژیم، شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، تحریکات کلامی خودش را به مغز متحجر خمینی جلاد، همچون موریانه در اندیشه های عقب مانده و پوسیده وی نفوذ می داد؛ و با اشاره به آنچه که شده و آنچه که پیش خواهد آمد و رژیم را به خطر خواهد انداخت؛ به گونه ای نگران کننده، واهمه و خوف فزاینده ای را در وجود آن آخوند خرفت و کودن وارد نمود؛ تا سرانجام خمینی را وادار به نوشیدن جام زهر، برای دست کشیدن از آن جنگ خانمانسوز کرد!

اکنون که جنگ روانی مربوط به فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی در جریان است؛ با همه شگردهائی که سران خودکامه رژیم، برای خریدن وقت اضافی به کار برده اند؛ ولی عواقب ناخوشآیند و نگران کننده آن، همچنان حکومت ننگین آخوندی را به شدت تهدید می کنند. بیم آن می رود که سرانجام، کاسه صبر طرفهای مخالف ایشان لبریز گردد؛ و بالاخره یکی از گزینه هائی را که مدام شعارش را داده اند؛ برای مقابله با ادامه یافتن این فعالیت ها به کار ببندند؛ و خسارت های جبران ناپذیری را به کلیت این رژیم جنگ طلب چیره کنند؛ و حاکمیت غیرقانونی و اشغالگر اسلامی را به نابودی بکشانند!

بنابراین، یک بار دیگر هم ضرورت نوشیدن جام زهر، توسط این رهبر قدرت پرست رژیم پیش می آید؛ و لزوم ورود موریانه هائی از همان نوع قبلی، اما این بار درون مغز سید علی خامنه ای ایجاب می کند، تا شخصی مانند همان روباه مکار، همان شگردهای قبلی که در مورد شستشو دادن مغز خمینی، و تخریب اندیشه های وی به کار برده بود را، برای خامنه ای هم مورد استفاده قرار بدهد. ولی این بار نوشاندن جام زهر را باید زیرکانه تر از بار پیش به انجام برسانند؛ تا رهبر جمهوری اسلامی را مجبور به نوشیدن آن بنماید!

 06-01(8)

اما چون رهبر کنونی انقلاب سیاه اسلامی، خودش می داند که با چه شیوه هائی خمینی را وادار به آن کار نموده بودند؛ نفوذ در وی به همان آسانی که در مورد خمینی انجام شد نیست. از اینرو، مسؤلان رده های پائین تر از رهبری، بر آن شدند تا شخصیت سیاسی دیگری غیر از هاشمی رفسنجانی را، وارد معرکه جام زهر نوشان او بکنند؛ و رشته عملیات سمپاشی در مغز رهبری را به دست فرد جدیدی بدهند. ولی چون همچنان در این رژیم فرومایه، گره بسیاری از مشکلات ایشان هنوز به دست همان روباه مکار باز می شود؛ نقشه را به صورتی طراحی نموده اند، که خامنه ای را با روش جدیدتری که در ذهن او خطور نکند به این کار وا بدارند!

برای همین امر بوده که محمد جواد ظریف، بار سفر به ایران و اقامت مجدد در آنجا را متحمل گشته، تا بیاید و با همفکری با رفسنجانی کار را یکسره بکنند؛ احتمالا طراحی عملیات با رفسنجانی است، اما مسؤلیت عملی نمودن آن را ظریف بر عهده دارد!

خامنه ای با آنکه با کمک صد در صدی همین هاشمی به مقام رهبری انقلاب و جانشینی خمینی رسیده است؛ چون به سیاست های موذیانه رفسنجانی بیش از بقیه سران رژیم آگاهی دارد؛ بیش از دیگران نیز به کارهائی که شیخ کوسه به انجام می رساند حساسیت دارد. اما از باب حفظ ظاهر، گاهی در برخی از مسائل از مشورتهای هاشمی هم استفاده می کند؛ تا نزد بقیه به حفظ ظاهر بپردازد!

اما این سوی قضیه، کسانی که می خواهند جام زهر موافقت کردن خامنه ای برای توقف نمودن با فعالیت های هسته ای را به او بنوشانند؛ از همان حیله و خدعه اسلامی خودشان سود جسته اند، و مشاوران رهبر را مأمور ساخته اند، تا به خاطر تجربه های فراوان محمد جواد ظریف از دنیای غرب و دولتهای غربی، به خامنه ای تلقین کنند که در میان خودشان، هیچکس بهتر و بیشتر از ظریف نخواهد توانست، ماجرای گرفتاری های مربوط به تحریمها، و دیگر مشکلات ناشی از فعالیت های هسته ای را از جلوی پای رژیم بردارد!

اخیرا چندی است که هاشمی رفسنجانی، بیش از گذشته اجازه مصاحبه با خودش را به گزارشگران خبرگزاری ها می دهد؛ در اکثر این مصاحبه ها نیز، با بیان نا همواری های پدید آمده دراثر تحریمات، و مشکلات بسیار زیاد برآمده از مخالفت های بین المللی با خودشان را، به صورت نگران کننده ای مطرح می سازد؛ و لزوم اتخاذ تصمیمات مؤثرتر جهت حل نمودن این معضلات برآمده از تحریمها را تأکید می نماید!

از سوئی دیگر، محمد جواد ظریف نیز، به عنوان وزیر امور خارجه جدید جمهوری اسلامی، با تکیه نمودن بر تجربیات سالیان دراز اقامت خودش در خارج از ایران، به ویژه در ایالات متحده آمریکا و سرسختی دولتمردان آنجا را، به سید علی خامنه ای القاء می نماید، تا شاید در این رهگذر، بتوانند به یاری همدیگر رژیم منحوس آخوندی را، از خطر سقوط نجات بدهند و خودشان نیز همچنان در منصب هائی که دارند باقی بمانند!

چه بخواهند و چه نه، سرانجام این مهم تحقق می یابد، و این رژیم منفور از اوج سروری به حضیض نیستی و نابودی کشانده می شود؛ و با همه تلاشی که برای ادامه بقای خودش می کند، با تمام حجم منحوس اش از بیخ و بن منهدم می گردد. اما آنچه که برجای می ماند، لعن و نفرین ملتی ستمدیده است، که تا به ابد رنج حضور مخرب این ناشایست ترین سلسله حکومتی در کشورشان را، در حافظه تاریخی خویش نگاه می دارند. و جز با لعن و نفرین از ایشان یاد نخواهند کرد!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

 

مطلب قبلیشیرین عبادی در گزارش ماه مرداد ۱۳۹۲ از وضعیت حقوق بشر در ایران: مسئولیت جان زندانیان با سازمان زندان ها است
مطلب بعدیسیلوستر استالونه رمبوی تلویزیونی نمی‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.