آیا باید، ۴۹ تن از کسانی که رضایت دادند، که با آنها مانند زباله رفتار بشود کشته می شدند؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
80

احتمالا در رسانه های دیداری گروهی مشاهده کرده باشید؛ که رژیم همواره منحط و قدرت پرست جمهوری ننگین اسلامی، زائران اربعین « اربعین = چهلمین روز از به قول خودشان شهادت امام سوم شیعیان » را، با وسایل نقلیه ای مانند کامیون و وانت بارهای روباز متعدد، به سوی عراق راهی نموده اند؟ به طرف کشوری، که بسیاری از ساکنان و شهروندان آنجا، نزدیک به سه هفته می گذرد؛ که با انجام دادن تظاهرات معترضانه در شهرهای بزرگ و کوچک عراق، جهت اعتراض نمودن به حجم بزرگ بیکاری در کشورشان، و نیز فساد های فراوان دولتی در این مملکت شیعی، همچنین برای معترض شدن به حضور عده ای از ابواب جمعی سپاه جنایتکار پاسداران انقلاب سیاه اسلامی در عراق، به طور اکید از حکومت و دولت خویش، درخواست اخراج آنها را نیز داشته اند!

اما از آنجائی که حکومت و دولت کنونی عراق، از دو مورد واهمه زیادی را دارند؛ (از قطع شدن کمک های مالی پنهانی جمهوری آخوندی به خودشان )، و نیز ( از ترس کج افتادن سرلشگر!!!! قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در عراق ) ، که توانسته با هزینه کردن از دارائی های همین مردم نادانی، که سپاه و رژیم جنایت پیشه ملاها در کشور ایشان، آنان را مانند زباله، درون کامیون ها و وانت بار های روباز، به سوی شهرهای زیارتی!!! عراق می برند. تا با پول همین مردم خرافه پرست و دینزده، جهت تامین هزینه زندگی و آموزش تهاجمات وحشیانه به هر فرد یا گروهی، که سلیمانی به آنان امر کند. از میان افرادی از عراقی ها و بعضی از روان پریش های میهن مان، که پیرو و معتقد به جمهوری ننگین آخوندی هستند؛ و اوامر آنها را، هرچند که به نفع ایران و ایرانی هم نباشند؛ با گوش جان شان می شنوند و می پذیرند و عمل می کنند. گروه بسیار بسیار وحشی « حشد الشعبی » را در عراق آموزش داده و می دهد. ریاست جمهوری و نخست وزیر این کشور وحشت دارند؛ که اگر به خواسته های معترضان در کشورشان پاسخ مثبت بدهند(موجبات اخراج افراد سپاه پاسداران انقلاب سیاه اسلامی از عراق را فراهم بی آورند.) ؛ سردار سرلشگر قاسم سلیمانی…..، که عده زیادی از نقابداران گروه بسیار وحشی « حشد الشعبی را، بر روی بام خانه های بعضی از مردم عراق مستقر نموده، تا با تک تیراندازی و شلیک گلوله های بلاخیز به سوی تظاهر کنندگان معترض، جان آنان را بگیرند. پس از خاتمه کشتارشان درون خیابان های این کشور، یکسره به طرف کاخ ریاست جمهوری و ستاد نخست وزیری این مملکت راهی بشوند؛ و با ترور کردن این دو تن، صدای معترضان به حضور خودشان در خاک عراق را خاموش و خفه کنند!

همین افراد وحشی، در شهرهای زیارتی ( سامراء ، کربلا، نجف و ….) « زائران اربعین » حسینی را، ( سوار شدگان بر کامیون های نامبرده را )، به سبک خالی کردن زباله از کامیون های مخصوص این کار، با بلند کردن کفه ی پشتی کامیون به طرف بالا، و ایجاد زاویه میان آن و زمین، مانند آشغال هایی که باید به طرف زمین سرازیر گردند. با خشونت و اهانت به طرف پایین از کفه های کامیون های مورد نظر خالی نموده اند. حضرات بی خرد زوار هم، از شوق رفتن به « پابوس » علی و حسین و موسی بن جعفر در نجف و کربلا و سامراء، چنان مشتاق به پایین آن وسایل نقلیه اهانت آمیز سرازیر می شده اند. که گویی از روی بال فرشتگان به زمین رسیده اند!

تعدادی شان در میانه ی راه، بعد از مرز مهران به طرف عراق، با یکی دو اتوبوس مسافرتی عراقی تصادف نموده و کشته شده اند. بقیه شان هم، یا حین خالی گشتن از میان کامیون ها و وانت بارها کشته و زخمی گشته اند. که تا کنون در مجموع ، تعداد ۴۹ تن کشته و ۲۹۰ تن نیز زخمی شده اند!

از دوره دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تا کنون، همه ساله تعداد زیادی از زائران اربعین حسینی، با چنین مواردی و به چنین بهانه هائی، در راه رساندن خودشان به مزار تازی تباران، که به پابوس امامان شان بروند. به شدت زخمی یا کشته شده اند!

آدمی تا به چه میزانی باید، پیه حقارت نادان نامیده شدن را بر تن خویش بمالد؛ که چنین نابخرد جلوه داده بشود؟ ضمن آن که، هم ثروت و مکنت خویش را، به جای آن که خود و فرزندان و فامیل اش نوش جان کنند؛ را به کام مشتی عرب تازی تبار بریزد؟ به کام کسانی، که الفبای زبان شان را، که به لحاظ اهمیت و سختی دستور و گرامر آن، بعد از زبان فرانسه، دومین زبان مشکل دنیا محسوب می شود. را در گذشته های دور، از دانشمندان زبانشناس ایرانی آموخته و به کار برده و می برند را سیر نماید؟ و هم به خودش اجازه بدهد، که هم میهنان درمانده و گرسنه اش، درون صف های صدقه گیری از نذری هائی که دینزدگان اسلام پناه و خرافه پرست برای شان می پزند. با یکدیگر زد و خورد نمایند. تا که بتوانند، یک ظرف کوچک از آن نذری ناقابل را، جهت تا حدی سیر نمودن شکم فرزندان گرسنه خودشان به خانه ببرند؟!

مگر مردم ایران و کشور ما فقیر و محتاج هستند؛ که این ظالمان اشغالگر، با پختن چند نوع چلو و خورش و آش و شله زرد و حلوا و……. ! چنین اهانت های بسیار غیر محترمانه را به آنان بنمایند؟! بدیهی است که اگر، فقط درصد کمی از درآمدهای میلیاردی فروش نفت کشور، و سایر مواد صادراتی ایران را، بر اساس قوانین انسانی و حقوق بشری، همچنین با توجه به قانون اساسی یک مملکت، به گونه مستمر به دست مردمان ایرانزمین برسانند. هرگز شاهد نبوده و نمی شنیدیم؛ که زنان دلاور ایرانزمین، در میان مرزهای استان های جنوبی و غربی کشورمان، با پوشیدن لباس های مردانه، مانند « کولبرهای مرد » به کشورهای همسایه بروند؛ و با بر روی کول گذاشتن اشیای بسیار سنگین، آنها را به داخل مملکت شان آورده و بفروشند. تا که بتوانند « قوت لایموتی » را = ( لقمه نانی را که بتواند جلوی مردن شان را بگیرد. ) ؛ به داخل خانه ها و کپرهای شان ببرند. تا با آن، معده های نیازمند پیران و کودکان خانواده شان را سیر نمایند؟!

چند سالی می گذرد، که حاکمیت استبدادی و رژیم جنایتکار آخوندی در ایران، بسیاری از هزینه های سفر کردن « زائران اربعین » به عراق را، خودشان برای مردم می پردازند. تا که در این رهگذر، بر تعداد درخواست کنندگان چنین سفرهای زیارتی بی افزایند؛ و با این حیله ها، به دو سه آرمان پلید خویش تحقق ببخشند. نظر سایر گرسنگان کشور را به این مهم جلب کنند؛ که اگر برای زیارت حرم های امامان شان، راهی کشور عراق گردند؟ بیشتر هزینه های سفرهای اهریمنی شان را، خود حاکمیت و رژیم تامین می نماید؛ و اینها فقط باید جهت خریدن سوغاتی برای خویشان و دوستان خودشان، مبالغی را همراه داشته باشند. تا که با بردن زوار ایرانی به عراق، امکانات مالی حکومت و دولت عراق را نیز افزایش بدهند!

اما آیا این مسافران، تا کنون به این مهم فکر کرده اند؟ چنانچه رفتن به چنین سفرهائی، و خریدن چنین سوغاتی هائی برای عزیزان شان، با کم ترین هزینه ممکن هم انجام بشوند؟ آیا بوسیدن چند تکه آهن آلوده و متعفن و کثیف، از ضریح داخل حرم یک امامزاده، که به احتمال هزار درصد(۱۰۰۰٪) خالی هم هستند و هیچ جنازه ی ملعونی از هیچ امام مظلومی!!!! هم درون آنها نیست. بلکه تمام این شیادی ها، جهت نگاه داشتن مغزهای خام و عاری از خرد برخی از مردم، درون حجم مضاعف نادانی ایشان است؛ تا که همچنان بتوانند؛ از طریق بلاهت های تزریق شده به اندیشه های چنین آدم هائی، تا صبح قیامت از آنان « بیگاری » بکشند؛ و حیثیت فرازمند ایرانی آنها را، توسط و به دست ایادی و مزدوران اهریمن، تخطئه نموده، و شخصیت شان را، پایمال مطامع ننگین و آرمان های پلید و ضد بشری خود نمایند؟!

چند روزی است که مردم لبنان درون بیروت پایتخت این کشور کوچک، با شجاعت بسیار، علیه سه تن از کسانی که مملکت آنان را، تحت سیطره ی ایادی رژیم آخوندی، به پیسی و سختی بسیار کشانده اند؛ با به آتش کشیدن ساختمان های محل استقرار نیروهای دست نشانده جمهوری آخوندی ( ستادهای فرماندهی احزاب سه گانه « امل و حزب الله و حماس » آرمان شان را پیش برده اند. و چنان جدی به این امر می پردازند.) که گوئی دشمنی و نارضایتی شان با این سه فرد مربوطه را، فقط با اعلام نارضایتی از کنش های ضد بشری آنان (آخوند سید علی خامنه ای ، شیخ حسن نصراله ، و نیز سرلشگر!!!! قاسم سلیمانی ) ؛ که سرزمین کوچک اما استراتژیک آنان لبنان را، به چنین سرنوشت شومی مبتلا کرده اند. را به جهانیان معرفی و اعلام نمایند!

آخوند بدبخت و تیره دل خامنه ای دزد و جنایتکار پنداشته، همانگونه که دو سه سال پیش سوریه را « استان سی و ششم » جمهوری منفور اسلامی معرفی کرده است. اکنون هم قادر خواهد بود؛ که با اعلام نمودن لبنان به عنوان « استان سی و هفتم » رژیم اهریمنی شان، موجبات وحشت کشورهای درون منطقه، مخصوصا اسرائیل را فراهم بی آورد؟!

غافل از این حقیقت که، همین یار غارشان ( ولادیمیر پوتین ) شارلاتان، بیش از توجه به خواسته های نوکرشان خامنه ای جلاد، سر سپرده دولتمردان ممالکی مانند دو سرزمین اسرائیل و عربستان سعودی است؛ و جز به منافع آنها نمی پردازد!

محترم مومنی

مطلب قبلی«عبدالله قرداش» رهبر جدید داعش
مطلب بعدیوزیر خزانه‌داری آمریکا: فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهیم
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


چهارده + هجده =