آقای رهبر: « اصول دین چندتاست ؟ » ! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
247

عریان بگویم ؟ من به درستی نمی دانم، که آیا در قوانین مذهبی دیگر ادیان

به اصطلاح الهی در دنیا نیز ، انقدر اصل و فرع وجود دارند یا خیر؟ اما آنچه را که تقریبا خوب می دانم این است؛ که پایه ها و مبانی دروس مربوط به مسائل فقه اسلامی، تا جائی که تجربه شخصی خودم می باشد. از همان نزدیک به شصت سال پیش که من وارد مقطع ابتدائی دبستان محل تحصیلم شدم. در مجموعه مواد درسی دانش آموزان مدارس میهن مان، حتی از کلاس چهارم ابتدائی در دبستان های ایران، کتابی با عنوان « شرعیات » تدریس می گشت. کتاب « شرعیات » ( آنچه که یک فرد مسلمان از اصل و فرع دین و مذهب و شرع و آئین خود می بایست بداند. ) ، به وسیله آموزگارانی به بچه های مقطع ابتدائی آموخته می شد؛ که خود آن معلمان در رشته « الهیات » ، که در بر گیرنده آموزه های دینی اسلام بود. یا در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، و یا نزد یکی از اساتید حوزه های علمیه آن روزگار، واحد هائی را گذرانده بودند. و اجازه داشتند که به عنوان آموزگار « شرعیات » ، دانش خودشان را به دیگران هم انتقال بدهند !

در مجتمع آموزشی که من تحصیل می کردم، دانش آموزان آن آموزشگاه از مذاهب مختلف سایر ادیان الهی ! که از سوی آفریدگار یگانه آمده اند نیز حضور داشتند. در برنامه هفتگی ساعت هائی که درس « شرعیات » داشتیم؛ دانش آموزان غیر مسلمان اجازه می یافتند؛ که در آن ساعت در کلاس حضور نداشته باشند؛ و در سالن ورزش مدرسه مان، به انجام دادن تمرینات ورزشی بپردازند !

اما از آنجائی که من نیز به گونه موروثی مسلمان محسوب می شدم. ناگزیر بودم که در کلاس مربوطه شرکت مستمر داشته باشم؛ و در باره دین مبین!! اسلام ناب محمدی، به خصوص آنچه که در بر گیرنده اصول و فرعیات مذهب ما بود و هست مطالبی را بیاموزم !

از دیدگاه عالمان و فقهای دین اسلام، تقریبا نخستین موردی که یک فرد مسلمان باید به درستی بداند. ابتدا « اصول دین » مذهبش، و سپس « فروع آن دین = فرعیات » مندرج در این آخرین آئین الهی به ظاهر « یکتا پرستی » است. که از طرف پروردگار عالمیان، به وسیله آخرین فرستاده اش ( محمد ) برای راهنمائی بندگان خود ارسال نموده است؛ که معمولا نزد دانش آموزان آن موقع طرفداران زیادی هم نداشت. چه بسا هم اکنون نیز به همین منوال باشد، و برخی از محصلان و شاید دیگران نیز، علاقه وافری به فراگیری آنها نداشته باشند. اما بدیهی است که در این برهه زمانی سخت و ناهموار، که بسیاری از آحاد ملت ایران، و شاید بیشتر ساکنان مسلمان دیگر ممالک اسلامی در گیتی، با مشاهده آنچه که رهبران رژیم اسلام پناه کنونی حاکم بر میهن ما، تحت لوای آئین شیعه « اثنی عشری = دوازده امامی » انجام می دهند؛ و آنچه که پیروان فریب خورده ایشان هم، به تبعیت از ارباب ظالم و جلاد خود از آنان می آموزند و به آموخته های نا درست خویش نیز عمل می نمایند. چندان توجه خاصی، نه به اصول این آئین و نه به فروع آن نشان نمی دهند !

اصول و فروع ادیان مختلف به ویژه در مذهب تشیع نزد مسلمان های دنیا، و به خصوص در شرایط کنونی میهن آخوندزده ما مواردی هستند؛ که مسؤلان آموزش و پرورش فعلی در کشور ما بهای زیادتری به آن می دهند؛ که البته چنین رفتارهائی، یا به دلیل « دگماتیسم » مذهبی خود آنان است؛ و یا به خاطر بیشتر به نمایش گذاشتن مراتب نوکری شان نزد حاکمان قدرت پرست رژیم می باشد؛ و یا خودشان به گونه موروثی و ریشه ای، اعتقادات فراوانی به این امور دارند !

مراد نگارنده این مطالب از عنوان نمودن چنین حقایق تلخی این است؛ که از دوستان و هم میهنانی که در جریان چنین واقعیت های نا خوشآیندی در سرزمین خویش می باشند بپرسم: آیا پذیرفتن و عمل نمودن به اینگونه از اعتقاداتی، که به وسیله دولتمردان حکومتی ضد بشری آخوندی در میهن آنها، شالوده و پایه و اساس اجرای قوانین و مقررات رایج در سرزمین آنان گشته است. از دیدگاه ایشان منطقی به نظر می رسد؟ یا فقط به خاطر ترس و وحشت از اهریمن تبارانی است؛ که به راحتی و بدون واهمه از واکنش های میهن پرستانه ایرانیان می باشد؟ گه در بخش هائی از کنش های غیر منطقی خودشان، چنین تفاوت های آشکار و عیان مغایر با روش های انسانی را، میان مردان و زنان ایرانی به وجود می آورند؛ و نام تبهکاری خودشان را هم، رعایت کردن قانون و مقررات اسلامی می گذارند ؟!

آقایان مسؤل و مدیران اجرائی برنامه های مسابقات ورزشی در ایران، اگر ورود زنان به درون استادیوم های ورزشی کشور غیر قانونی و به دور از اصول و فروع شرعیات مقدس دین و مذهب تان است؟ پس چرا هنگام فروختن بلیط ورود به درون استادیوم های ورزشی، از جمله اخیرا در ورزشگاه مشهد، به دختران و زنان علاقمند به تماشای فوتبال میان ورزشکاران ایران و لبنان، آن مقررات را فراموش کرده بودید و به آنها نیز بلیط ورود به جایگاه تماشاچیان را فروختید؟!

این که سردمداران خودکامه رژیم منفور آخوندی در ایران، غیر از منافع خودشان به هیچ مورد دیگری توجهی نداشته باشند؟ امری آشکار و واضح است. اما این مورد که مردان میهن ما، در همان لحظات ممانعت ماموران دولتی از ورود زنان ایرانی به داخل ورزشگاه مشهد هیچ عکس العمل حقیقت نگرانه ای نسبت به آن اقدام شنیع نوکران و وابستگان حکومت منحط آخوندی ابراز و اعمال نکرده اند. اگر نگویم دردناک، باید بگویم که صد در صد غیر منطقی و حتی ناجوانمردانه نیز بوده است !

این آقایان علاقمند به تماشای زنده مسابقات ورزشی، چگونه به خودشان اجازه داده بودند؛ که در مقابل دیدگان آنها، نوکران خامنه ای جلاد، به چشمان خواهران و مادران آنها اسپری فلفل بپاشند؛ و آن آقایان ورزش دوست و عاشقان فوتبال، به ضجه و زاری های آن دختران و زنان هم میهن شان وقعی ننهاده و بدون کم ترین دغدغه ای، برای تماشای آن مسابقه داخل محوطه استادیوم شده اند ؟!

البته که نزد افراد حقیقت نگر، پاسخ دادن به این پرسش منطقی سخت نیست. زیرا اگر چنین روش میهن پرستانه ای( بها دادن مردان و زنان ایرانی نسبت به حقوق اجتماعی همدیگر در هر شرایطی ) از ابتدای اشغال شدن کشورمان در سرزمین ما رایج می بود؟ هرگز چنین ننگ بزرگی در ایران نمی توانست تا به حدود نیم قرن به درازا بکشد؛ و روز به روز بر مشکلات اجتماعی و همه جانبه مردم نیز اضافه بشود!

اگر هنگام اعمال ظلم و ستم توسط جانیان حاکم بر کشور ما نسبت به مردان و زنان دیارمان، زن ها هوای مردها را می داشتند؛ و مردان جامعه نیز مدافع حقوق اجتماعی زنان کشور شان می بودند؟ هیچگاه حاکمیت ننگین آخوندی، بر اساس افکار پوسیده خود، که آن را به موازین دین اسلام نسبت می دهند؛ و به حضور زنان ( چه مسلمان و چه غیر مسلمان ) درون پایگاه های اجتماعی در جامعه تعصبات غیر اخلاقی خود را اعمال می کنند. هیچوقت به خودشان اجازه نمی داند؛ چنین اقدامات ضد بشری را در مورد هم میهنان بی پناه ما به مرحله اجرا بگذارند؟!

چنانچه همگی ما از آنها می خواستیم تا که بگویند: این دیبدگاه انحرافی در کدام بخش از اصول و فروع آئین اسلام آمده است؟ چون در این باره هیچ پاسخ منطقی ندارند که به ما ارائه بدهند. هرگز چنین کنش های ننگین حکومتی، تا به این اندازه ادامه نمی یافت؛ و سرزمینی که در هزاران سال پیش، شهریاران آن درون لشگریان سلحشور خویش، گردان های متعددی از زنان دلاور را هم داشتند. از اعتباری که هم اکنون به آن شهرت دارند و ما به آن افتخار می کنیم برخوردار نمی گشتند!

مگر در صدر اسلام ( طبق تاریخ این دیانت ) « عایشه » دختر ابوبکر و همسر پیامبرشان، جهت مبارزه با کافران، سوار بر اسب در جنگ های مربوط به این موارد با مخالفان نمی جنگید؟ مگر مادر « وهب » یکی از سرداران دلاور رهروان دین اسلام، برای خانواده های لشگریان همراه پیامبر خدمات دلسوزانه انجام نمی داد ؟ چگونه است که مدعیان پیروی صادقانه از این دین و آئین، تمامی این واقعیات را فراموش نموده اند( البته به طور عمد و سیاستمدارانه ) ؟ و اکنون حضور بانوان و دختران ایرانی درون جامعه از دیدگاه ایشان غیر قانونی و مغایر با اخلاقیات است ؟!

آقای رهبر، تا جائی که می دانم « اصول دین اسلام » در مذهب شما و سایر پیروان شیعه دوازده امامی دارای پنج رکن میباشد( توحید، نبوت، امامت، عدل و معاد روز قیامت ) ؛ و در حدی که به یاد می آورم، فروع دین اسلام نیز شامل موارد زیر است: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، اما متاسفانه هنوز به درستی، در مورد شما که گوی سبقت در آفرینش مقررات دینی را، از دیگر امامان و پیامبرتان، و در برخی از موارد حتی خود خدا هم ربوده اید. نمی دانم که به وجود آمدن چنین احکام « زن ستیزانه ای » ، در کدام بخش از قوانین و مقررات مربوط به آئین اسلامی شما بیان شده است؟ در اصول یا در فروع آن؟ به همین خاطر علاقمندم تا بدانم؛ که « اصول و فروع » دین شخص شما چندتا هستند ؟!

محترم مومنی

مقاله قبلی« جنگ » مدنی با ستمگران، افتخار آمیز است نه نفرت برانگیز ! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مقاله بعدیفیفا متهم ردیف اول توهین به دختران هوادار فوتبال ایران !؟ بقلم حمید جباری، کارشناس فوتبال
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.