باور کردن اش سخت نیست؛ پذیرفتن اش منطقی نیست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی باور کردن اش سخت نیست؛ پذیرفتن اش منطقی نیست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
در بخش اقتصادی رسانه های گروهی در دنیا، از شنیداری و دیداری گرفته تا رسانه های اینترنتی، مهم ترین تحلیل های اقتصادی خودشان را،... باور کردن اش سخت نیست؛ پذیرفتن اش منطقی نیست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

در بخش اقتصادی رسانه های گروهی در دنیا، از شنیداری و دیداری گرفته تا رسانه های اینترنتی، مهم ترین تحلیل های اقتصادی خودشان را، در باره میزان اصلی عرضه و تقاضای کالا در جهان عنوان کرده اند؛ و با بررسی چگونگی تاثیر شرایط کنونی جریان سیاسی در ایران، و پائین رفتن غیر قابل تصور ارزش ریال در کشور ما، سرکردگان رژیم نادان و دزد و جانی حکومت آخوندی را، در حدی از ناتوانی آنها تنزل بخشیده، که اختیار همه چیز به طور کلی از دست شان خارج شده، و به درستی نمی دانند؛ با وضعیت بسیار بد اقتصادی کنونی در کشور، و نیز جریان داشتن معاملات غیر منطقی ارزی و فلزات گرانبها در صرافی های مملکت، به اضافه شورش های سراسری مردم ایران در همه جای میهن مان، که جهت سرنگون کردن این قوم فاسد و حاکمیت استبدادی شان به پا خاسته اند. چه واکنشی نسبت به هر سه این موارد از خودشان ابراز نمایند؟!

در مورد تقاضای خرید طلا در ایران، که به بالاترین سطح آن در سه سال گذشته رسیده است. خرید ۱۵ تن سکه را چگونه بپذیریم؟ و آن را با کدام استدلال منطقی باور کنیم؟!

بلومبرگ در گزارشی نوشته است: تقاضا برای خریدن شمش و سکه طلا در ایران، در طول سال جاری همچنان بالا خواهد بود. و با آغاز دوباره تحریم های آمریکا، حتی بیشتر هم خواهد شد. در سه ماهه دوم سال جاری میلادی، فروش شمش و سکه طلای جمهوری اسلامی به سه برابر، معادل پانزده تن و دویست هزار کیلو رسیده است!
« شورای جهانی طلا » روز پنج شنبه یازدهم امرداد ۱۳۹۷ خورشیدی، اعلام کرد: این بالاترین میزان فروش طلا در ایران، طی چهار سال گذشته بوده، و میزان تقاضا در ایران در این مقطع، سه چهارم کل تقاضا برای طلا در خاور میانه بوده است!

در مقطع مشابهی در سال ۲۰۱۷، تقاضا برای طلا در ایران، کم تر از نیمی از کل تقاضا در خاورمیانه، و در سال ۲۰۱۶، خرید و فروش طلا در ایران، تنها به اندازه ۱۵ در صد کل این مورد در خاور میانه بوده است! این موضوع به چه دلیلی هست و از کجا آمده است؟ سقوط ارزش ریال طی سه ماه گذشته در کشورمان، عامل اصلی هجوم آوردن مردم، برای خریدن طلا به سوی فروشندگان این فلز معجزه آسا، که به سبب اهمیت آن، بهترین پشتوانه برای بودجه سالیانه حکومت های گیتی به شمار می آید بوده و هست !

بسیاری از ایرانیان می ترسند؛ که اقتصاد کشورشان پس از سالها تحریم، سوء مدیریت و فساد در زیر اعمال دوباره تحریم ها، بر بخش انرژی و مالی کشور، که از آبان ماه سال جاری شروع می شود. هم کمر دولت و حکومت را، در زیر سنگینی این امر خم کند و بشکند؛ و هم مردم گرفتار شده در چاه ویل انقلاب ننگین اسلامی در میهن مان را، بر درد سری ناامید کننده مبتلا کرده، که هم اکنون مردم ایرانزمین، به جای ناتوانی و فقر روزانه، که زندگی شان را در تنگنای زوال و نیستی اسیر کرده است. در هر ساعت و دقیقه و ثانیه ای، به بالاترین درجه از فقر تحمیل شده بر آنها محکوم می سازد!

نا رضایتی های فزاینده مردم ایران، از رهبر بی کفایت انقلاب سیاه و شوم اسلامی، و مدیران و مسؤلان بی لیاقت تمامی سازمانها و مؤسسات دولتی، و کارگزاران نابخرد نهاد های کشوری و لشگری جمهوری مفلوک و به استیصال رسیده رژیم رو به زوال آخوندی، ملت فهیم و حق طلب و آزادیخواه ایران را، از دیماه سال پیش، گهگاه به خیابان های شهرهای کوچک و بزرگ میهن باستانی شان کشانده است. اما از حدود دو سه هفته اخیر تا کنون، سیل خروشان ملت دلاور این کهندیار، نه فقط در شهرهای بزرگ کشورشان، بلکه در شهرک های کوچک با جمعیت های محدود را نیز، بدون کم ترین واهمه ای از این جنایتکاران، به میدان مبارزه ای راستین و واقعی و منسجم کشانده است. که تا پای جان در مقابل ماموران وحشی این رژیم بدنام بایستند؛ که تا از کیان ملی خویش دفاع نمایند؛ و با ماندن در خیابان های محل سکونت شان، به دست اندرکاران اشغالگر جمهوری دزد و جاهل و شیاد و شارلاتان اسلامی بفهمانند. اکنون به درستی زمان آن رسیده است؛ که همگی تان را در کمال خفت و خواری، و در نهایت زبونی و حقارت، از بالا به پائین بکشانیم؛ و دست پلیدتان را، از مام میهن و خانه پدری خویش کوتاه گردانیم!

زخم کهنه فروپاشی حکومت پادشاهی در ایران، و برکناری اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی از قدرت، که با چشم گریان از سرزمین آباء و اجدادی اش خارج گشت. هنوز بر دل سوخته ایرانیاران راستین نشسته است. تا زمانی هم که این جرثومه های فساد و تباهی را، از اوج قدرت به حضیض ذلت نکشانند. نه زخم شان از التهاب خارج می گردد؛ و نه وجودشان آرامش می یابد؛ و نه دست از شوریدن به این حاکمیت دیکتاتوری بر خواهند داشت!
خوشبختانه مردم مبارز ایران، اکنون دیگر تک تک و در گروه های کوچک به میدان نیامده اند. بلکه به گونه کاملا متحد و منسجم به پا خاسته اند؛ که در کنار همدیگر و با انرژی زیادتری، بر دیوهای وحشی حکومت استبدادی آخوندی بتازند. تا زمانی هم که دست های پلید ایشان را، از سرزمین اهورائی خودشان کوتاه نکنند. به خانه های شان باز نخواهند گشت!

باور کردن خرید و فروش ۱۵ تن و دویست هزار کیلو طلای به صورت شمش و سکه در ایران کنونی، دست کم برای من نگارنده این نوشتار، چون به میزان ثروتمند بودن سرزمین باستانی ام واقف می باشم سخت نیست. اما پذیرفتن این موضوع، مردم کشورم که در گذشته های نه چندان دور، به نسل های جوان تر از خود سفارش می نمودند؛ که برای پس انداز کردن و داشتن یک آتیه آرام و مرفه، یا زمین بخرند و یا مس، زیرا که به درستی می دانستند؛ که این دو مورد(زمین و مس)، هیچگاه در جریان معاملات، دچار کاهش قیمت نمی شدند؛ و همواره برای دارندگان آن، بهترین دارائی سودآور محسوب می شدند. چرا اکنون به جای این دو، به خرید و فروش طلا روی آورده اند؟ که به خاطر محاسبه نوع عیار آن، و خارج کردن بهای ساخت آن توسط خریدار از فروشنده، همواره به طور معمول و عادی کاهش قیمت دارد؛ و بالا رفتن ارزش آن، امری ناشدنی است. و هیچوقت به گونه منطقی قابل پذیرفتن نیست و نباید هم باشد!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *