جمهوریخواهان می خواهند، اشتباه چهل سال پیش دموکرات ها را جبران کنند! بقلم محترم مومنی روحی

0
41

یکم شهریور سال ۱۳۵۷ خورشیدی، مانند همیشه که به اتفاق چند تن از همفکرانی، که اعتقادی راسخ بر لوایح ششگانه انقلاب سپید شاه و ملت داشتیم. در محل سالن اجتماعات یکی از احزاب پیشین در کشورمان گرد هم آمده بودیم؛ تا به یاد ششم بهمن ۱۳۴۱ خورشیدی، که این لوایح از سوی دومین پادشاه سلسله ایرانساز پهلوی، خطاب به مردم ایران اعلام شد؛ و مورد تأیید ملت نیز قرار گرفته بود. مطلبی برای ” سرمقاله ” روزنامه ” رستاخیز ” بنویسیم. که تا در یکی از شماره های آن نشریه، که ارگان رسمی حزب رستاخیز بود منتشر کنیم؛ و باری دیگر آن جهش تاریخی بی نظیر در میهن مان را گرامی بداریم؛ و از اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی، که به این مسأله بسیار مهم پرداخته بودند سپاسگزاری نمائیم.

وقتی وارد آن ساختمان شدیم، که به سالن مورد نظر رفته و کارمان را آغاز نمائیم. چند برگ کاغذ که در پشت درب ورودی آنجا بر روی زمین افتاده بودند؛ نظرمان را به خودشان جلب نمودند. یکی از همراهان کاغذها را از روی زمین برداشت. تمام شان متن همانندی داشتند؛ و به نظر می رسید که شبنامه باشند. از سرایدار ساختمان پرسیدیم اینها چه هستند؟ با تعجب نگاهی به آنها انداخت و اظهار بی اطلاعی کرد. اما فوری از درب ورودی خارج شد؛ و دقایقی بعد وقتی که به داخل بازگشت گفت: ” اینها را در خانه های مجاور هم انداخته اند. ظاهرا اعلامیه یا شبنامه هستند. ” !

متن مربوطه به زبان پارسی نوشته شده بود؛ آرم سربرگ کاغذها نیز مربوط به هیچ سازمان متعلق به مخالفان حکومت پادشاهی پهلوی نبود. ولی از محتوای متن به نظر می رسید؛ که صد در صد یکی از همان گروه های چپی مارکسیستی – لنینیستی – مائوییستی، یا گروه های ملی – مذهبی، و یا …. آن را نوشته و تکثیر و پخش کرده باشند!

شبنامه مورد نظر، حاوی اعلامیه ای هشدار دهنده، در رابطه با روی دادن تغییر بزرگی در سراسر ایران بود؛ و بدون اشاره مستقیم به شورش حقارت آفرین مردم فریب خورده ایران، جهت براندازی حکومت پادشاهی پهلوی، و برپائی حاکمیت ننگین آخوندی در کشور، یاوه هائی در ارتباط با انقلابی مردمی در ایران را مطرح ساخته بود!

از آنجائی که از سال ۱۳۴۱ خورشیدی، که لوایح ششگانه شاه و مردم به تصویب رسیده بود؛ مذهبیون مخالف با لایحه تساوی حقوق مردان و زنان ایرانی در جامعه، و داده شدن حق رأی به زنان مملکت در هر انتخاباتی، و نیز کارفرمایان مخالف با لایحه سهیم شدن کارگران کارخانه یا کارگاه شان، در سود ویژه سالیانه، همچنین فئودال ها و خان های زورگو به دهقان های مظلوم ایرانی، که مخالفت شدیدی با لایحه اصلاحات ارضی در کشور، و تقسیم شدن زمین هائی که کشاورزان زحمتکش ایران، از طلوع سحر تا غروب آفتاب بر روی آنها کار می کردند بین این کشاورزان داشتند. گهگاه چنین شبنامه های تهدید آمیزی، در بخش های مختلف شهرهای بزرگ در کشور پخش می شدند. از اینرو، خیلی به آن کاغذها بها ندادیم؛ و مشغول تنظیم کردن سرمقاله مورد نظرمان شدیم!

یکی دو روز بعد فردی از آشنایان، اعلامیه ای که بر روی صندلی یک اتوبوس شهری دیده و برداشته بود؛ را به من نشان داد. آن نیز حاوی مطالبی مشابه بود. با این تفاوت که در آن، به سازمان اطلاعات سیاسی ایالات متحده ” سی آی ای = سیا ” نیز اشاره شده بود. که …. دست کم بیست سال است؛ که آنها(سیا) برای سرنگونی حکومت پادشاهی پهلوی در ایران، طراحی و برنامه ریزی می کنند. چند روز بعد، در شانزدهم شهریور ۱۳۵۷ ، تظاهر کنندگانی را، در خیابان آیزنهاور تهران(آزادی فعلی) مشاهده کردیم؛ که با در دست داشتن عکس هائی از آیت الله سید محمود طالقانی و دکتر علی شریعتی، مردم رهگذر را به گردهمآئی فردای آن روز(هفدهم شهریور ۵۷ ) دعوت می کردند. که قرار بود در میدان ژاله آن زمان، که اکنون میدان شهداء نامیده می شود؛ تظاهرات مشابهی را انجام بدهند!

از آن پس گهگاه، شاهد تظاهرات کوچک و بررگ مردم فریبخورده ایران بودیم؛ و در برخی از شب ها نیز، صداهای مرگبار ” الله اکبر ” گفتن شان را می شنیدیم. که با دست خودشان در حال ریختن خاک مرگ و تباهی بر سر خویش و کهندیار اهورائی شان بودند. بلاهت و نادانی، آنچنان در همه زوایای وجودشان رخنه کرده بود؛ که نمی توانستند به روزهای شوم بعد از آن به پاخیزی ابلهانه بیندیشند. تا درک نمایند، این چه برنامه ای است؟ و دست کدام دشمن خیانتکاری، این ماجرا را برای شان طراحی کرده است؟!

روزها با چنین آشوب هائی طی می شدند؛ و در بیست و ششم دیماه آن سال، شاهنشاه آریامهر که هیچیک از پیشنهادهای مسؤلان کشوری و لشگری، مربوط به اعزام نیروهای مسلح زرهی به خیابان های کشور و به میان مردم تظاهرکننده را نپذیرفته بودند. و ترجیح داده بودند، که به جای ریخته شدن خون ایرانیان بر زمین، خودشان به اتفاق خانواده ایران را ترک نمایند. با چشمانی نمناک از کشور خارج شدند!

5746285_360

تا این که سرانجام، در روز نکبت اثر ۲۲ بهمن آن سال شوم، شاهد تسلیم شدن نیروهای سه گانه مسلح شاهنشاهی، به ریاست آرتشبد قره باغی خائن، که داماد آیت الله سید محمد حسن شریعتمداری هم بود. به نوکران و مزدوران و فرمانبرداران نادان آخوند سید روح الله الموسوی الخمینی گشتیم. که چه بی شرمانه، همه امکانات نظامی مملکت را، به آن یاغیان جنایتکار تحویل داد!

آنانی که اهل مطالعه و تحصیل کرده بودند؛ می دانستند که این فاجعه، از ناحیه کدام ابرقدرتی شکل گرفته و اجرا گشته است؟ و چرا پادشاه دلسوز میهن شان، در آن شرایط غیرمنتظره، با چشمانی اشک آلود خانه پدری خویش را ترک نموده و از آن خارج شده بود؟ هنگامی که رژیم جنایت های بی رحمانه اش را شروع کرد؛ و تعداد بی شماری از نظامیان برجسته ایران، و سایر مسؤلان عالیرتبه مملکت را، آنگونه وحشیانه به قتل رساند و به زندگی شان خاتمه داد. روی دست ارباب خود بلند شد؛ و در هر گردهمآئی که با انقلابیون وطنفروش داشتند؛ شعار ” مرگ بر آمریکا ” را، چاشنی آغاز و خاتمه نشست های ضد ایرانی خود نمودند. آنجا بود که آیت الله جیمی کارتر لعنتی و نا انسان، رئیس جمهور دموکرات وقت در ایالات متحده، و حزب دموکرات آمریکا که چنین دسته گل فضاحت باری را برای کشورشان به آب داده بودند. پیوسته مورد اعتراض جمهوریخواهان واقع می شدند!

رقابت های دو حزب برتر در آمریکا، مانند احزاب سایر ممالک کوچک و بزرگ گیتی ادامه داشت. تا آنکه حدود هشت سال پیش، در زمان ریاست جمهوری جورج بوش پسر، کنایه های جمهوریخواهان نسبت به دموکرات ها آغاز گشت. در همان موقع هم بود، که وزارت امور خارجه این کشور، راز پرداخت شدن مبلغ هنگفتی به آخوند خمینی(یکصد و پنجاه میلیارد دلار، جهت برپائی شورش انقلاب اسلامی در ایران) را منتشر کرد. اما بعد از پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات ریاست جمهوری، و حضور او در دو دوره پشت سر هم در مسند ریاست جمهوری آمریکا، باری دیگر دموکرات ها، روابط دوستانه خود با رژیم ملاها را پی گرفتند. و چنانچه همگان می دانند؛ در خیلی از مواقع، رئیس جمهور مسلمان ینگه دنیا، گهگاه آوانس هائی هم به سران سفاک و شقاوت پیشه جمهوری پلید آخوندی می داد!

نزدیک به چهل سال می گذرد، که هم مردم ستمدیده ایران در آتش حضور این اشغالگران میهن شان می سوزند؛ و هم جمهوریخواهان آمریکائی، برای باخت سیاسی خود به دموکرات ها، جهت انتقام کشیدن از آنها تلاش می کنند. سرلوحه همه برنامه شان نیز، سرنگون کردن حکومت ننگین ملاهای تازی تبار در ایران است. از اینرو و بر این اساس، همه کارهائی که اکنون پرزیدنت ترامپ، رئیس جمهوریخواه ایالات متحده، جهت هر چه حقیرتر نمودن جمهوری جنایتکار اسلامی، و تمامی زیرمجموعه های آن را آغاز نموده، یک انتقام کشی چهل ساله حزبی است؛ که چه دنیا بخواهد یا نه؟ چه مخالفان داخلی شان بپسندند یا نه؟ قصد تحقق بخشیدن به آرمان حزبی شان را دارند. تا رسیدن به پیروزی در این مسیر، کم ترین توقفی هم نخواهند داشت!

محترم مومنی

 

 

مطلب قبلیکردستان عراق به دوست نیاز دارد نه به تبلیغات چی‌؛ بقلم فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی
مطلب بعدیدبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم: تعلیق سپنتا نیکنام توجیه شرعی ندارد، بدعت در اسلام است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.