رأی دادن شما، اشتراک در جنایات رژیم علیه همه ایرانیان است!

0
214

در گذشته نه چندان دور(دست کم در چهار دهه پیش)، ایرانیان راستین و نیکوسرشت، در نوعدوستی ید طولائی داشتند؛ و نسبت به هم میهنان خویش، از هر طریقی که می دانستند و می توانستند؛ یاری های مهرآمیزی را نثار همدیگر می نمودند. چنانچه کسی اشتباهی را می نمود، و در اثر کار خطای خود دچار مشکل می گردید؛ تفاوتی نمی کرد که فامیل نزدیک یا دور است؛ فرقی هم نداشت که همسایه دیوار به دیوار، یا کمی دورتر از خانه خودشان، اگر مشکلی برای شان پدید می آمد؛ در نهایت مهربانی و بشردوستی، کمک های شایان توجهی به یکدیگر می نمودند؛ و با دلسوزی های خالصانه خودشان، رنگ تیره بدهکاری و گرفتاری و ناتوانی و مشکلات مالی و معنوی هم را، از چهره زندگی یکدیگر پاک می کردند. البته این حقیقت نیز وجود داشت، که مانند ایرانی های این زمان، مشغله و کار زیادی و گرفتاری های مردم کنونی در کشورمان را هم نداشتند. که …. هزار البته، همین امر موجب می گردید؛ که خانم های همه محله های مختلف در شهرهای کوچک و بزرگ کشورمان، گرد هم می آمدند و با پختن خوراک های نذری، یا برگزار نمودن عباس پارتی(انداختن سفره ابوالفضل، بی بی سکینه، حضرت رقیه، و…..)، بر پندارهای غلط دینی خود می افزودند؛ و بیشتر دچار خرافه های مذهبی و شائبه های شرک و بت پرستی می گشتند. مردان شان هم، با برپائی مجالس قرائت قرآن، که هر هفته به طور نوبتی در خانه یکی شان برگزار می گردید؛ به جای فرا گرفتن پیشرفت های علمی پدید آمده در جهان، خویشتن را در دریای اوهام هزار و چهارصد سال اخیر می کردند!

اکنون نیز در میان برخی از ایرانیان، هنوز رسیدگی به فامیل و همسایه ها نقش کمرنگی دارد؛ اما تفکر پیش گیری از اشتباهات هم میهنان شان، دیگر جلوه چندانی در میان ایشان ندارد. ما که دور از ایرانیان درونمرزی زندگی می کنیم؛ از رویدادهای داخل کشورمان آگاه می باشیم. چگونه است که ایرانی ساکن در کشور خویش، نداند که در اثر حضور آخوند و ملا در سرزمین وی، چه رنج هائی نصیب هم میهنان او گشته، و آنها با چه مشکلات فراوانی مواجه می باشند؟ اگر کسی از ایشان بگوید که در باره این موارد چیزی نمی داند؟ این خودش ” عذر بدتر از گناه ” است؛ که یک ایرانی از فامیل و همسایه و همکار و دوست و آشنای خودش بی خبر باشد!

نداند و نخواهد بداند، که حضور یک مشت جانی اسلامی در کشور او، چه بر سر خودش و بقیه هموطنان وی آورده است؟ در طول این سال های محنت و بدبختی و رنج و مسکننت، هرچه که شده مشمول مرور زمان قرار گرفته، ولی دیگر بیش از این جایز نیست؛ که هم به خود ظلم نمائید و هم به ملت ستمدیده میهن تان، که در اثر آزار حضور یک حاکمیت اهریمنی و دیکتاتوری، بیش از این دچار درد و حرمان جسمانی و روحی و روانی باشد؛ و با چشم سر قیافه های غمزده آنان را ببیند؛ و با چشم دل، افسردگی و اندوه فراوان خود و آنان را نظاره گر باشد!

تمامی مصیبت های برشمرده در بالا، بازتاب نادانی های خودتان است؛ که سر از پا نشناخته، دوان دوان به طرف صندوق های رأی گیری انتخابات ریاست جمهوری می رفتید؛ و تنگ نظران روبه صفت و جنایتکاری، مانند سید ابوالحسن بنی صدر، محمد علی رجائی، سید علی خامنه ای، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و شیخ حسن روحانی را، با ندانم کاری خود به ریاست قوه مجریه کشورتان رساندید؛ تا بیایند و مال های تان را بدزدند؛ خود و آشنا و دوست و فامیل تان را، بزنند و دستگیر کنند و راهی زندان بنمایند. و همه روزه بسیاری از همین زندانیان را، به بهانه های واهی و غیرمستدل، به جوخه دار بسپارند و بکشند!

دیگر بس است، هیچ فرد هوشیاری از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود. اگر بار اول ماری از سوراخی که او در کنار آن ایستاده، بیرون بیاید و وی را بگزد؛ هیچگاه فراموش نخواهد کرد، که دیگر هرگز جلوی آن سوراخ خطرناک نایستد. شما که تا کنون هفت بار با رفتن به سوی حوزه های آراء، رئیس جمهور مورد نظر خود را برگزیده اید؛ آیا هنوز نمی دانید، که انتخاب هر یک از این نامزدها، برگزیدن ماری دیگر، جهت شکنجه خودتان، دزدیده شدن مال تان، اسارت مدران و همسران و دختران و خواهران تان، در چرخه اجتماع کنونی ایران است. و این بدکنش های چپاولگر و جنایتکار و تروریست آفرین، جز برای ایجاد حزن و اندوه بیشتر برای شما و سایر هم میهنان تان، برباد دادن دارائی های ملی و شخصی شما، فراهم آوردن همه گونه بدنامی و رسوائی برای خود و میهن تان، کار دیگری برای شما انجام نخواهند داد!

شرکت کردن شما در حوزه های رأی گیری، جهت انتخاب نمودن هشتمین رئیس جمهوری حکومت عزلت و ذلت آفرین اسلامی، هیچ معنای دیگری نخواهد داشت. بهانه می آورید، که اگر در شناسنامه ای مهر انتخابات نباشد؟ در دانشگاه و محل کار و همه جا، آسیب شرکت نکردن در انتخابات را نثارم می کنند. بهانه تان را رد نموده و می گویم، مگر خون شما از خون اینهمه اعدام شده کودک و جوان و پیر رنگین تر است؛ که انقدر از ترس جان تان، به این جنایتکاران بدذات و ریاکار و جلاد و قاتل بها می دهید؟!

دو دوتا = جهارتا، یا می خواهید که آخوند بر شما حکومت و ریاست و اربابیت داشته باشد و یا نه؟ دست کم موضع تان را برای خودتان روشن بفرمائید. اگر از دسته ی اول هستید، بدون تردید همچنان مجیز آخوند و ملا را بگوئید، نوکری شان را بکنید، همه عوارض ناخوشآیند و محنت آور آن را نیز تحویل بگیرید. اما اگر پاسخ تان ” نه ” است؛ و اگر می خواهید با خویشتن خویش صادق باشید؟ از سوراخ حوزه های رأی گیری بترسید؛ تا با هفت مرتبه ایستادن در مقابل آن، دوباره ماری از درون اش بیرون نیاید؛ که تمامی مصیبت های بالا را، ارمغان تان نماید!

رأی دادن شما، مشارکت با دست اندرکاران رژیم ابلیس در کشورتان است؛ که در این رابطه، همچنان بسیاری از هم میهنان تان، در گورها و کارتن ها بخوابند؛ فرزندان شان در آغل گوسفندان درس بخوانند؛ کودکان تان با کفش های تا به تا جلوی انظار راه بروند!

” من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال “!

محترم مومنی

مطلب قبلیحمله حامیان رئیسی به قالیباف
مطلب بعدیابراهیم یزدی: به روحانی رأی می‌دهیم
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.