۴ درویش گنابادی از استان فارس با حکمی از شعبه دوم دادگاه انقلاب شیراز به اتهام محاربه و فساد فی الارض، هر یک به هفت سال تبعید محکوم شدند.

چهار درویش گنابادی به نام های محمد علی دهقان بورکی، محسن اسماعیلی، محمد علی صادقی و ابراهیم بهرامی که نزدیک به یک سال را در حالت بازداشت موقت در زندان عادل آباد شیراز سپری کردند، طی حکم صادره از شعبه دوم دادگاه انقلاب شیراز به اتهام «محاربه با خدا» و « فساد فی الارض» هر یک به مدت هفت سال به ترتیب به شهرهای زابل، دزفول، مراغه، سردشت تبعید شدند.

گفتنی است علاوه بر این حکم، طی احکام محکومیت ۳۵ درویش گنابادی در دادگاه عمومی کوار که هفته گذشته منتشر شد نیز این چهار درویش به یک تا چهار سال زندان محکوم شدند.

یادآور می شود که اتهام محاربه با خدا و فساد فی الارض پیش از این نیز بارها دراویش گنابادی منتسب شده که تا کنون منجر به صدور حکم نفی بلد مادام العمر برای سه درویش دیگر به نام های حمیدرضا آرایش، غلام علی شمشیرزن و کاظم دهقان شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، دراویش یاد شده در جریان غائله‌ آفرینی تندروان مذهبی و بسیجی‌ نمایان کوار در برگزاری به راهپیمایی توام با شعارهای موهن، علیه دراویش نعمت‌ اللهی گنابادی آن شهرستان دستگیر و به احکام سنگین محکوم شدند.

گفتنی است که صدور این احکام در پی غائله آفرینی عده ای طلاب و بسیجیان و نیروهای خودسر در شهریور سال ۹۰ در شهر کوار است که با تحریک چهار تن از آخوند های آن شهرستان تظاهراتی توهین آمیزی را علیه دراویش گنابادی بر پا می شود که طی آن یک درویش جوان با شلیک گلوله به شهادت می رسد.

قابل ذکر است که شکایت مشابه دراویش از افراد برپا کننده این درگیری پس از گذشت سه سال به جایی نرسیده است.

مقاله قبلیبکار بردن اتهامات سنگین علیه زندانی سیاسی ارژنگ داودی برای صدور احکام ضدبشری علیه وی
مقاله بعدی«ترميناتور 2» سه‌بعدي مي شود
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.