یکی را به ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت!

0
134

آیا بشر و حقوقی که متعلق به اوست، انقدر بی ارزش بودند و هستند و خواهند بود؟ که سران خونخوار دو حکومت جنایت پیشه جمهوری حقیر اسلامی در ایران، و بشار اسد قاتل در سوریه، برنامه ریزی کرده اند که در شورای بین المللی حقوق بشر، دو کرسی را به خودشان اختصاص داده و به عضویت این شورا در بیایند؟ این درخواست زمانی به شورای حقوق بشر داده می شود؛ که گروه بین المللی دیدبان حقوق بشر، از حاکمیت های هر دو کشور ایران و سوریه، با ارائه گزارش هائی از تخلفات حقوق بشری ایشان، به شورا شکایت کرده و انتقادهای شدیدی از کنش های ضد بشری آنها نموده اند!

البته با سوابقی که از پرروئی و وقاحت بشار اسد و علی خامنه ای در ذهن مان داریم، انجام یافتن چنین کاری از سوی این دو حکومت، زیاد هم ناباورانه نیست. گیرم که مردم جهان به خاطر همین مبانی رعایت حقوق بشر، به خودشان بقبولانند تا بپذیرند، که این دو شاگرد شیطان هم، رل آدمها را بازی کرده، و بخواهند که خویشتن را در زمره انسان های دیگر قلمداد بکنند. آیا اینها خودشان با کارنامه های فضاحت باری که دارند؛ می توانند پس از اینهمه کشتاری که در این دو کشور کرده اند؛ باز هم چنین اجازه ای را به خود بدهند؛ که نامهای منحوسشان در لیست کسانی قرار بگیرند؛ که حقوق انسانهای دنیا را پاس می دارند؟!

آن یکی ظرف سه دهه که از طول حاکمیت رژیم منفورشان، هزاران انسان بی گناه را به قتل رسانیده؛ و این یکی نیز در مدت دو سال و اندی که ملت سوریه برای آزادیخواهی قیام کرده اند؛ جان صد هزار انسان بی گناه دیگر را ناجوانمردانه و ددصفتانه گرفته است؛ همانند فرد مجرمی هستند، که به سبب تخلفات عدیده اش، وقتی به او اجازه ورود به داخل روستا را نمی دادند؛ سراغ خانه کدخدای ده را می گرفت؛ تا به نزد او برود و میهمان وی باشد!

این دو موجود خودکامه و دشمن بشریت، مردم گیتی را چنان مجسمه های چوبی و فلزی و سنگی تصور می کنند؛ که گوئی در کالبد آنها نه قلبی و نه مغزی وجود دارد؛ که تا درک بکنند، حضور نامهای به لجن آلوده این افراد خبیث، در لیست نام اعضای شورای بین المللی حقوق بشر، چه ننگ آشکاری را بر دامان کل بشریت می نشاند؟!

در اواخر سال جاری میلادی، قرار است که انتخابات اعضای هیأت رئیسه مجمع عمومی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در شهر ژنو به انجام برسد؛ این آقایان فرصت طلب هم، که صابون بی مهری های شان، نسبت به انسانهای بی دفاع و بی گناه دو کشور ایران و سوریه، به جامه های مردمان سایر ممالک دنیا نیز مالیده شده است؛ قصد دارند در جریان برگزاری مراسم انتخابات مورد نظر، کرسی هائی از این شورا نصیب خود بکنند؛ و بعد در کنار یکدیگر بنشینند و به ریش هر چه بشر که در گیتی هست بخندند!

از میان چهل و هفت کشور اعضای شورای بین المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد، چهارده کرسی به چهارده کشوری که برای مدت سه سال اعضای هیأت رئیسه آن را تشکیل می دهند تعلق می یابد. اما گزینش این اعضا و به ریاست رسیدن آنها، بر اساس برترین بودن ایشان، در رعایت همه جانبه تمام مفاد مندرج در آئین نامه و اساسنامه این شورا خواهد بود. اگر به طور مثال هر یک از این مرامنامه ها، دارای سی ماده دستور باشند؛ باید که اعضای برگزیده شده جهت سه سال مدیریت این شورا، دارای سوابق روشنی در کارنامه های خدماتی خویش، در اکثریت مواد اعلام شده در دستور کار مندرج در این اساسنامه و آئین نامه باشند.

ولی حاکمان جانی دو حکومت پلید اسد و خامنه ای در ایران و سوریه، به قدری درجه وقاحت شان بالاست؛ که با همه جنایاتی که تا کنون در این دو سرزمین کرده اند؛ برای خودشان بیش از سی ماده انسان دوستانه مورد نظر امتیاز قائل خواهند شد. به پندار خام ایشان، حضور در شورای عالی دیدبان حقوق بشر هم، مانند اداره کردن جنایتکارانه کشورهای تابع فرماندهی آنهاست؛ که با هزاران دوز و کلک و تقلب و مفاسد دیگری که اینها دارا هستند باشد!

اما این مورد، از آن سوی قضیه هم ایراد دارد. اصولا چرا تاکنون، این چهل و هفت عضو چنین شورائی، با سرسختی و پایداری در پیش بردن منویات مرام بشردوستانه خویش، مقابل چنین حکومت های ددمنشانه ای ایستادگی نکرده اند؛ تا با استناد به همان مواد مورد پذیرش همه اعضای شورا، و نیز با اشاره به تمامی جنایات مستندی که این دو نفر در حوزه های مورد حاکمیت خویش انجام داده و سندهای خبری این جنایات در سراسر گیتی انتشار یافته اند؛ با توان بین المللی و قانونی خودشان، در مقابل حاکمیت اینها نایستاده اند؛ و آنها را به خاطر همین فجایع بیش از حد شمار ایشان، از بالای هرم قدرت به پائین نیاورده اند؟ تا دو ملت ایران و سوریه را، بعد از اینهمه ستم هائی که بر آنان شده است، از شر وجود خونخوارانه این دو مزدور اهریمن برهانند؟!

دنیا را چه شده که همه جزء و کل و ریز و درشت زندگی ساکنان آن، در اختیار اهریمن و مزدوران وی می باشد؛ تا هر بلائی را که بخواهند، بر سر مردمان جهان بیاورند. روزگاری نه خیلی دور، بلکه در آغاز همین نیم قرن اخیر، اگر در گوشه ای از جهان، اتفاق سوئی برای یک فرد یا یک گروه رخ می داد؛ بقیه مردمان گیتی، با آنکه دستگاههای ارتباطی آنها به وسعت حالا و با تکنیک های پیشرفته کنونی نبود؛ به محض شنیدن یک خبر ناخوشآیند، آنهائی که می توانستند سراسیمه خود را به محل رویداد می رساندند؛ تا به اندازه همت و توان مالی و معنوی خویش، در پاکسازی و زدودن آن فاجعه، هر چه که از دست شان بر می آمد را به انجام می رسانیدند.

اما اکنون، اگر کوری بر سر چاهی باشد و اطرافیان وی ببینند که خطر مرگ او را تهدید می کند؛ هیچکس به داد آن نابینا نمی رسد تا تجاتش بدهد!

خانه از پای بست ویران است

خواجه در بند طاق ایوان است!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

مطلب قبلیضرب و شتم یک نماینده مجلس در مکه
مطلب بعدیگیلرمو دل تورو “سلاخ‌خانه شماره ۵” را فیلم می‌کند..
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.