بنابه گزارشات رسیده  گارد زندان زاهدان روز سال تحویل به زندانیان بی دفاع یورش برد و یکی از زندانیان سیاسی بی دفاع را مورد ضرب وشتم قرار داد و سپس او را به سلولهای انفرادی منتقل نمود.

روز پنجشنبه ۲۹ اسفند ماه حوالی ساعت ۱۰:۳۰ گارد زندان به بند ۵ زندان مرکزی زاهدان یورش بردند و با رفتاری وحشیانه زندانیان را مورد ضر ب وشتم و اهانت قرار داده و آنها را به محوطه زندان منتقل کردند و سپس اقدام به پرتاب کردن وسایل شخصی زندانیان به کریدور و تخریب و سرقت بعضی از وسایل شخصی آنها نمودند.

زندانی سیاسی خالد شه بخش نسبت به این رفتارهای وحشیانه گارد زندان اعتراض نمود که توسط فردی به نام رضایی وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفت بطوری که از ناحیه بینی دچار خونریزی شد و پس از آن او را به سلول انفرادی بند قرنطینه شکنجه گاه زندان زاهدان منتقل نمودند.

زندانی سیاسی خالد شه بخش ۳۲ ساله نزدیک به ۵ سال است که در زندان در حالت بلاتکلیفی بسر می برد. او ۱ سال در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات زاهدان تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات قرار داشت.

این یورش وحشیانه با فرماندهی خسروی رئیس زندان و رضایی معاون بازرسی زندان صورت گرفت. این ۲ جنایتکار علیه بشریت در شکنجه،انتقال زندانیان به سلول انفرادی،محروم کردن زندانیان از درمان و برگزاری اعدام های دسته جمعی در زندان زاهدان به طور مستقیم نقش دارند .

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، یورش وحشیانه به سلول زندانیان سیاسی و عادی بی دفاع در روز سال تحویل وضرب و شتم و تخریب وسایل شخصی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی به دادگاه کیفری بین المللی است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۴ فروردین ۹۳ برابر با ۲۴ مارس۲۰۱۴

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیآیا در ایران یک السیسی هم نداریم؟!
مقاله بعدیدنیرو 50 درصد سهام جشنواره خود را می‌فروشد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.