یادی از یاران زنده رود؛ شجریان، کسایی، شهناز و ملک

0
260

این برنامه با همکاری استادان محمدرضا شجریان، حسن کسایی، جلیل شهناز و جهانگیر ملک اجرا شده است. اشعار از حافظ و نظامی. گوینده روشنک

دو ساز تار و نی در موسیقی معاصر ایران با نام دو تن از اساتید گره خورده است: جلیل شهناز و حسن کسایی. این دو به خاطر نو آوری ها و ابداعاتی که در نواختن داشتند در خاطره تاریخی مخاطبان موسیقی ایرانی تثبیت شده اند.

شهرت حسن کسایی بیش و پیش از قدرت بداهه پردازی اش در ارتقا کیفیت صدای ساز نی نهفته است. چرا که تا پیش از او صدای ساز نی از کیفیت مطلوبی بر خردار نبود و او بود که برای اولین بار با گذاشتن سر نی میان دو دندان پیشین صدای این ساز را به طور شفاف ارائه کرد. این شیوه پس از او مورد استفاده نوازندگان قرار گرفت.

جلیل شهناز به دلیل بداهه نوازی هایش در رادیو یکی از شناخته شده ترین نوازندگان موسیقی ایرانی است. جملات ساز او بدیع و غیر قابل پیش بینی بود تا جایی که شیوه منحصر به فرد او در نواختن به دلیل سهل و ممتنع بودن آن کمتر قابل تقلید بوده است.

بخش مهمی از اجرای موسیقی ایرانی بداهه نوازی است و تعاریف مختلفی از این مفهوم در میان بداهه نوازان وجود دارد. گستره این تعاریف از شیوه بداهه نوازی به معنی انتخاب در لحظه (بداهه) گوشه های یک دستگاه موسیقی و اجرای بدون کم و کاست آن بر اساس ردیف قدما شروع می شود و تا اجرای آزاد و بداهه پردازی نغمات گسترش می یابد. حسن کسایی و جلیل شهناز بداهه نوازنی هستند که نواخته هایشان در سوی آزادتر این طیف قرار می گیرد.

یاران زنده رودی موسیقی ایرانی حاصل تجربیات خود در مکتب اصفهان را به رادیو تهران کشاندند و حاصل این همنوازی ها آثار متعددی در برنامه های مختلف گلها و آثار ضبط شده خصوصی است. خوانندگان متعددی با این دو آواز خوانده اند که از آن میان می توان به ادیب خوانساری، تاج، قوامی و محمدرضا شجریان اشاره کرد.

آخرین اجرای کسایی در رادیو تهران با جلیل شهناز مربوط می شود به سال ۵۸ که محمدرضا شجریان و جهانگیر ملک (نوازنده تنبک)این دو را همراهی کردند. آنچه در ادامه می شنوید بخشی از گلهای تازه شماره ۱۰۰ است که حاصل همکاری این چهار نفر است.

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیــــــــــزم
طایر قدســـم و از دام جــهـــان برخیـــزم
به ولای تو که گر بنده خـــویــشـم خوانـی
از سر خواجــگی کــون و مـکان برخیــزم
یا رب از ابــر هدایت برســـان بـــــارانـــــی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیـــزم
بر سر تربت من با مــــی و مطرب بنشین
تا به بویت ز لـــحد رقص کنــان برخیــــزم
خیــز و بالا بنما ای بت شیرین حــــــرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم، تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تـا سـحــرگه ز کنــار تو جــوان بــرخیــــزم
روز مـــرگم نفســی مهلت دیـــدار بــــــده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیـــــزم