گشایش دفتر حفاظت از منافع مردم آمریکا و ایران در تهران و واشنگتن!

0
176

بعضی وقتها موضوعاتی وجود دارند؛ که با همه جدی بودن شان، بسیار تمسخرآمیز هستند. اعلام شدن گشایش دفتر حفاظت از منافع مردم آمریکا در ایران، و نیز دفتر حافظ منافع ایرانیان ساکن در آمریکا، از سوی حسن قشقاوی معاون کنسولی – پارلمانی وزیر امور خارجه رژیم آخوندی، بزرگترین اهانتی است که این قوم هزار رو به خودشان و ملت ایران می کنند!

حدود یک سال و نیم پس از شکل گیری انقلاب سیاه اسلامی در ایران، موقعی که دانشجویان پیرو خط امام، به سرکردگی آخوند موسوی خوئینی ها به سفارت ایالات متحده در ایران حمله کردند؛ و با دستگیر و زندانی نمودن دیپلمات های آمریکائی مقیم ایران، همه اسناد و مدارک آنها را تصاحب نمودند( که در حقیقت نوعی تجاوز به ملک خصوصی آنها بود)؛ شعار معروف آن سالها و این سالها ” مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافقین و صدام ” بعد از تمامی سخنرانی های رسمی مسؤلان این رژیم دغلباز، توسط حاضران در آن محل داده می شد!

از همان موقع، همه روابط ظاهری سیاسی و اقتصادی میان دو کشور قطع گردید. جهت حفظ منافع کنسولی ملت هر دو کشور در ایران و آمریکا، سفارت سوئیس در ایران، و سفارت پاکستان در آمریکا، مسؤلیت انجام شدن کارهای کنسولی ملت های هر دو کشور، و نظارت بر آنها را بر عهده گرفتند. ظاهرا در طول همه این سالها، تمام امور کنسولی مورد نیاز مردم هر دو کشور، به درستی به انجام رسیده است. حال چه پیش آمده که اینها خفت بازگشائی دفاتر نمایندگی آمریکا و ایران در هر دو کشور را به جان خریده اند؟ موضوعی نیست که تا ابد بتوانند مخفی نگه بدارند. ولی تا روشن شدن این مسأله، داغ چنین ننگی که فقط بر پیشانی یکی از اینها چسبانده نخواهد شد. بلکه کاملا عملی خودفریبانه است؛ که دامان سیاست های ظاهرفریبانه هر دوشان را آلوده خواهد ساخت!

تا جائی که می دانیم، در محل سفارت سوئیس در ایران، چنین دفتری برای حفاظت از منافع مردم آمریکا وجود داشت و دارد. همین امر در مورد حکومت جمهوری اسلامی نیز صدق می کند؛ و در سفارت پاکستان در آمریکا، چنین امکاناتی برای انجام شدن امور کنسولی ایرانیان مقیم آنجا در نظر گرفته شده بود. اما حالا چه رخ داده، که می خواهند دوباره این دفاتر را در هر دو کشور افتتاح بکنند؟ در آینده نه چندان دور روشن می شود؛ که چه کاسه ای زیر نیم کاسه این بازگشائی ها وجود دارد؟!

روز یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ خورشیدی، حسن قشقاوی در مجلس شورای اسلامی، به نمایندگان گفته است؛ ساختمان قبلی محل دفتر حافظ منافع این رژیم در واشنگتن دی سی، که کارهای کنسولی ایرانیان مقیم آمریکا را انجام می داده است؛ ” به دلیل اقبال فراوان هموطنان، برای دریافت کردن خدمات و تسهیلات کنسولی، جهت سفر به کشورمان، و نیز کوچکی مکان، متناسب با حجم مراجعین و پرونده های جدید کنسولی نبود. ” به گفته قشقاوی، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، از قبل می خواسته که آن محل را که مناسب نبوده تغییر بدهد. و اکنون توانسته اند ساختمانی که متناسب حجم مراجعین و انجام گرفتن کارهای کنسولی ایشان باشد را اجاره کنند؛ و به زودی به مکان جدید انتقال خواهند یافت!

حجم مراجعین!!!

واقعا شنیدن این عبارت برای میهن دوستان حقیقی دردناک است. همگی شان با ارائه دادن دهها مدرک و …. ، خودشان را پناهنده سیاسی و اجتماعی معرفی نموده و در آمریکا ساکن گشته اند. ولی همچنان مدام به ایران رفت و آمد دارند. با این شیوه ها، انتظار داریم که این حکومت خودکامه و جنایتکار، به زودی سرنگون هم بشود؛ و ملت رنجدیده از جور استبداد آخوندی در میهن مان، از این زندان که به بزرگی همه ایران است رهائی بیابند. میهنی که غیر ایرانی در آن حکومت می کند؛ کشوری که غیر هم میهن در آن ریاست و حاکمیت دارد؛ تا سرنگونی این اشغالگران و آزاد سازی ملت واقعی آن، و کل مملکت از چنگال این چپاولگران، مورد رفت و آمد کسانی خواهد بود؛ که با رفتن به آنجا و بازگشت دوباره به آمریکا یا هر کشوری که در آنجا اقامت دارند. نه آنکه پناهنده واقعی نیستند؛ بلکه مزوران دروغپردازی می باشند؛ که یا جاسوس رژیم ستمگر آخوندی هستند؛ و یا برای خودشان ” ییلاق و قشلاق ” درست کرده اند!

همین ها هستند که اجازه می دهند؛ تا حکومت ها و دولت های ایران و آمریکا، به شعور مردم ایران اهانت بکنند. دو نوجوان ایرانی، که پدر و مادر پولدار و حزب اللهی شان، آنها را در سن ۱۳ و ۱۵ سالگی به مکه برده اند؛ تا به فامیل شان پز بدهند، که بچه های ما هم حاجی شده اند. توسط دو مأمور عربستان مورد تعرض و اذیت جنسی قرار گرفته اند؛ که بعد از دو سه هفته هنوز مورد گفتگوی بیشتر ایرانیان برون و درون مرزهای کشورمان است. شعور ملت ایران مورد تجاوز و اهانت سردمداران رژیم پلید آخوندی قرار دارد؛ اما ایرانیان مقیم ینگه دنیا و سایر کشورهای جهان، کک شان هم نمی گزد؛ و با رفت و آمدشان به ایران و محل جدید اقامت خویش، که هزینه های آن ریخته شدن پول ایشان به حساب جمهوری اسلامی و آمریکاست؛ آب را به آسیاب دشمن می ریزند؛ اما همچنان مدعی پناهنده بودن هم هستند!

پیشنهاد می کنم، تا برملا شدن روابط پنهانی دولت های ایران و آمریکا برای همگان، بر تعداد این دفاتر نمایندگی بیفزایند؛ تا این ایرانیان میهن پرست!! به سبب کوچک بودن محل دفتر حفاظت از منافع دشمنان ایران و ایرانی، در تنگنا و فشار نباشند!

این موضوع واقعا شرم آور است؛ چون بسیارند ایرانیان میهن پرستی، که دو سه دهه می گذرد؛ که عزیزان شان را ندیده اند. پدرها و مادرهای شان به رحمت خدا رفته اند؛ اما ایشان نتوانسته اند برای آخرین بار به ملاقات آنها بروند. از این گذشته، اگر ایرانیانی که واقعا مشکل سیاسی دارند؛ و اکنون جهت درخواست پناهندگی به یک مملکت دیگر بروند؛ کسی از ایشان نخواهد پذیرفت. زیرا مشاهده می کنند، که چه تعداد ایرانی مقیم خارج از کشور، همه هفته در فرودگاه های کشوری که در آنجا ساکن می باشند؛ در حال رفت و آمد به ایران هستند. بر همین اساس، دیگر به ورودی های جدید، یا اصلا اجازه اقامت نخواهند داد؛ یا اگر بدهند، آنقدر درون اردوگاه های پناهندگان نگاه شان می دارند و سپس به آنها اجازه اقامت می دهند؛ تا از جان خودشان سیر بشوند و دست به خودکشی بزنند!

محترم مومنی

مطلب قبلیظریف نماینده باهوش نظام؛ نوشتاری از مهندس کامبیز قائم مقام
مطلب بعدیزندگی سخت علیرضا صمدی مبتلا به فلج مغزی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.