گسترش ناتو با الحاق روسیه و برخی از کشورهای خاورمیانه؛ دکتر کاوه احمدی علی آبادی

0
208

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

جهان آبستن بحران هایی می تواند بشود که منجر به فجایع غیرقابل جبران گردد. خظرناک تر این که بعضی از این بحران ها ممکن است با یک درگیری کوچک آغاز شود و سپس به دومینویی خودکار کشیده شود که نتیجه اش از ابتدای درگیری و بحران مشخص نباشد، اما حاصل کار، به فاجعه ای برای تمام جهان منجر گردد که خواسته و پیش بینی هیچ کس نبود.

یکی از مهمترین شان تقابل ناتو با روسیه که می تواند به درگیری ناتو با روسیه بیانجامد. آن می تواند به آخرین جنگ کره زمین منجر شود. واقعیت این است که قرار نیست هیچ گسترش ارضی واقعی توسط روسیه روی دهد و همگان می دانیم که کریمه یک استثناء بود، (چون الحاق آن به اوکراین بر اساس تصمیم شخصی خروشچف اوکراینی بود؛ آن هم زمانی که اوکراین یک کشور مستقل نبود) اما خطر بزرگتر آن است که ابرهای تیره بدبینی می تواند منجر به یک درگیری محدود و سپس چکاندن ماشه دومینوی مرگبار جنگ جهانی سوم گردد.

ابن در حالی است که بدانیم از دیگر سوی ناتو مدتی با بحرانی دست به گریبان است. این بحران منجر شد که عملاً ناتو برای مدتی فلج شود و در آستانه درگیری های منطقه ای عملاً به بیکاره بلد گردد و به یک ناظر صرف تقلیل یابد. یکی از این مشکلات که منجر به فلج ناخواسته ناتو است، موضع ایالات متحده است که ناتو به شدت بدان وابسته است و بدون آن فاقد قدرت بازدارندگی مکفی است. چیزی که روسیه به خوبی می تواند خلع آن را برطرف کند. این در حالی است که در صورت احساس خطر روسیه با گسترش ناتو، روسیه ممکن است اتحاد نظامی مشابهی را در تقابل با ناتو تشکیل دهد که عملاً به جنگ سرد دیگری منتهی شود؛ چیزی که به مثابه تهدیدی دیگر است که حرکت در مسیری غلط برای جامعه جهانی خواهد بود و به تکرار اشتباهات گذشته و حتی عقب نشینی به گذشته منجر گردد. در حالی که با پذیرش روسیه به عنوان یک عضو ناتو، حلقه گمشده پازل برای رفع خطر هر سه بحران ذکر شده، تکمیل می شود و ناتو به جای صرف انرژی در مسیری غلط که درگیری آن هیچ آینده روشنی برای هیچ کس ندارد، در مسیر حل بحران های دیگر جهان و به خصوص بحران های نوظهوری که اخیراً دست به گریبان جهان شده، طرح ریزی و برنامه ریزی کند.

ما اخیراً با کانون های بحران زایی در جهان روبرو شدیم که اندکی از چهره خودشان را به ما نشان دادند که می توانند به جنگ منطقه ای ویران کننده بدل شوند. خاورمیانه یکی از مهمترین آنهاست که چند کانون برای شعله ور شدن دارد. از داعش که بگذریم، جنگ ایران با اسرائیل تا جنگ فلسطینیان با اسرائیل و همین طور اخیراً تمایلات توسعه طلبانه ترکیه با مطالبات امپراطوری عثمانی که آبستن جنگ های آتی اعراب با ترکیه می تواند باشد. ورای خاورمیانه، بحران هند و پاکستان را داریم که هر دو دارای سلاح های هسته ای هستند و گاه و بیگاه درگیری ها نظامی نیز با هم دارند. برخلاف برآوردهای بسیاری از استراتژیست های آمریکایی نیز جنگ با تروریست هنوز به پیروزی ما منجر نشده و اعلام پیروزی زود هنگام تنها منجر بازیابی و بازسازی تروریست ها در خاورمیانه و گسترش آن به تمام جهان می شود. حتی اگر در خوشبینانه ترین برآوردها تازه اگر کار مبارزه با تروریست ها را رها نکنیم و کارها طبق نقشه پیش رود، در میان مدت ممکن است گروه های تروریستی در اکثر نقاط خاورمیانه شکست بخورند، “اما در کانون تروریست پرور مناطق مرزی و کوهستانی افغانستان و پاکستان، آن حداقل برای ۱۵-۲۰ سال آینده به قوت خود باقی می ماند”؛ تا زمانی که ژنرال های پشت صحنه سازمان اطلاعات و ارتش پاکستان صحنه گردان وقایع هستند و غرب همچنان با آنان مدارا می کند و امید دارد با حرف و موعظه آنان را منصرف کند!؟ دستاوردهای ما در افغانستان به مخاطره افتاده و باید جایگزینی برای کاهش و خروج احتمالی نیروهای آمریکایی پیدا کنیم. گسترش مسئولیت ناتو در جنگ افغانستان یکی از آن هاست. چین و هند نیز که در معرض خطر تروریست های منطقه ای افغانستان قرار دارند باید با حضور نظامی موثر در افغانستان، اول امنیت کشور خودشان را تضمین کنند و سپس نقشی فعال در حل بحران های جهانی ایفاء نمایند، وقتی به عنوان قدرت های جهانی نوظهور نشان دادند؛ همان طور که روسیه و حتی فرانسه چنین کردند. روسیه در جاهایی که ناتو و آمریکا نتوانستند یا نخواستند ایفای نقش کنند، به شکلی موثر وارد شد و اگر (دعوت ما از) روسیه نبود، ما جنگ سوریه را به تروریست ها و گروه های تندروی اسلامی باخته بودیم. نقشی که در لیبی نیز دارد بازی می کند و مانع از آن شده که آنجا جولانگاه جدیدی برای تروریست هایی باشد که به نام اسلام همه نوع جنایت می کنند. فرانسه نیز در شمال و غرب آفریقا نقش های مسئولانه ای ایفاء کرده و تاکنون نبرد منطقه ای با تروریست را در آنجا به خوبی رهبری کرده است.

میت نرکیه نیز هنوز از حمایت از تروریست ها دست برنداشته و از آن ها برای توسعه طلبی ها و جاه طلبی هایش استفاده می کند و تنها اسامی شان را عوض می کند و رنگ می کند و در جاهای دیگر باز به کار می گیرد و از عضویت اش در ناتو به جای نقشی مسئولانه، به عنوان باج علیه سایر اعضای ناتو بهره می گیرد. عضویت کشورهای دیگری از خاورمیانه که اخیراً توسط پرزیدنت ترامپ پیشنهاد شده، راه حل کلیدی دیگر است که امکان استفاده از سربازان نیروی زمینی سایر کشورهای خاورمیانه (البته پس از آموزش مکفی) را فراهم آورده و مانع از باج خواهی دیگر کشورهای عضو می شود، اگر بدانند که جایگزین هایی برایشان هست. به خصوص که همکاری چند سال اخیر غرب با کردها بسیار مفید و موثر بوده است. کردها –چه عراقی و چه سوری- تاکنون “تنها شبه نظامیان سکولار خاورمیانه” بودند که در نبردهایشان به اصول انسانی پایبند بودند (برخلاف ترکیه که تاکنون فقط در سخنرانی های رهبرانش از آن حرف می زند، ولی درست عکس آن رفتار می کند)، به برابری زن و مرد اعتقاد دارند و آن را در مناطق تحت تسلط پیاده کرده اند (و نمایندگانی از اروپا و سناتورهایی از آمریکا از نزدیک آن را مشاهده کردند) –که در خاورمیانه پدیده ای نادر و حتی بی نظیر است و همین طور حفظ محیط زیست را در دستور کار اولویت های شان دارند. اردن که مدتی است به عنوان عضو استراتژیک غیرناتو فعالیت می کند و نیروهای برخی کشورهای ناتو به جای ترکیه، از پایگاه ها و فرودگاه های آن استفاده می کنند و در صورت در دستور کار قرار گرفتن عضویت کشورهای خاورمیانه، نخستین گزینه می تواند باشد و به راحتی به عضو فعال ناتو بدل گردد. آن حتی برای حل بحران اعراب-فلسطین با اسرائیل نیز می تواند مفید واقع شود و حضور ناتو بین کشور فلسطین و اسرائیل هم نگرانی های امنیتی اسرائیل را برطرف کند و هم استقلال کشور فلسطین را.

رژیم ایران نیز همچنان فعالانه به کمک و تقویت تروریست های شیعی و شبه نظامیان مورد حمایتش ادامه می دهد و گرچه ضربه خورده و تضعیف شده اند، اما هنوز شیطنت ها و جاه طلبی های شان در منطقه ادامه دارد و مستلزم آن است تا مقابله جدّی و عملی –و نه صرفاً لفظی- با آن ها تداوم یابد. “تشکیل اقلیم های جدید”، یکی از راه های بریدن راه شان است. همان گونه اقلیم کردستان عراق، در منطقه پرتلاطم عراق -و حتی زمان جنگ داخلی آن، مکانی امن برای آمریکا بوده و برای ناتو نیز می تواند باشد. اقلیم های جدید، هم حاکمانی از مردم محلی را بر سر کار می آورند که مبتنی بر اصول دموکراسی است و هم متحدانی خوب برای کشورهای مسئول در منطقه خواهند بود و شرکایی مطمئن برای جنگ با تروریست های فرصت طلب و شبه نظامیان مورد تهییج ملاها و پاسداران رژیم ایران. همزمان “آخرین فرصت و انتخاب است تا مانع از تجزیه عراق شود” و عراق در عین حفظ تکثر بر اساس مدیریتی غیرمتمرکز، “بدون تجزیه” مستقل شود.

با تمام این تفاصیل، در صورتی که ناتو برای حل بحران هایش اقدام نکرده و همچنان بی عمل و بر اساس شرایط گذشته باقی بماند و به تصمیم سازی های مفید جدید روی نیاورد، مرگ مغزی اش که اخیراً اعلام شده، به مرگ نهایی اش منجر می شود، اگر به فاجعه بزرگتر برخورد نظامی با روسیه منتهی نگردد.