صعود تیم ملی ایران به مرحله نهایی رقابت‌های انتخابی جام جهانی اگرچه پایانی بر «اما و اگر»‌هایی بود که زوج مهدی تاج – ویلموتس رقم زده بودند، ولی آغاز یک ابهام دیگر شده است: چه کسی سرمربی تیم ملی ایران شود؟

قرارداد دراگان اسکوچیچ، سرمربی کروات ایران، به پایان رسیده و از قرار، فدراسیون جدید تمایلی به تمدید این قرارداد ندارد. دراگان پیش‌تر پذیرفته که به صورت مرحله‌ای با ایران قرارداد امضا کند؛ به این معنی که اگر در پایان مرحله نخست و به مدت ۶ ماه، از عملکرد او رضایت داشتند، قراردادش وارد مرحله دوم شده و تمدید شود. با وجود آنکه این مربی مرحله اول را با موفقیت سپری کرده و توانسته با کسب ۱۰۰ درصد پیروزی، تیم ملی را به مرحله بعدی انتخابی جام جهانی برساند، ولی زمزمه‌هایی درباره تغییرش به گوش می‌رسد.

البته پیش از آنکه دراگان کارش را به صورت رسمی هم با فوتبال ایران شروع کند و در اولین گام به مصاف هنگ کنگ برود، شایعه شد که قرار است جایش را به یک مربی دیگر بدهد.

حالا، اما درباره جانشینان او حرف و حدیث زیاد شده است؛ اگرچه عنوان شده فدراسیون فوتبال به گزینه‌هایی همچون کارلوس کی روش، برانکو ایوانکووچ و آندره آ استراماچونی فکر کرده، ولی به نظر می‌رسد تنها گزینه خارجی برای جانشینی اسکوچیچ همان کارلوس کی روش است. سرمربی سابق تیم ملی ایران بعد از جدایی از کلمبیا بدون تیم مانده و عده از بازیکنان تیم ملی ایران که هنوز ارتباط خوبی با کارلوس دارند به فدارسیون فوتبال گفته اند کی روش در صورت دریافت پیشنهاد مناسب، حاضر است دوباره به ایران برگردد.

در بین تمامی گزینه‌هایی که برای نشستن روی نیمکت تیم ملی ایران به خط شده اند فقط یک گزینه داخلی وجود دارد: علی دایی. اگر فدراسیون فوتبال به هر دلیل با یک مربی خارجی برای جانشینی اسکوچیچ به توافق نرسد، سراغ علی دایی می‌رود. مردی که پیش از این، زمانی که کی روش از ایران رفت، عنوان شد سرمربی بعدی تیم ملی است. از طرفی، پیش از اینکه فدراسیون فوتبال نام دراگان اسکوچیچ را به عنوان سرمربی جدید معرفی کند، با علی دایی مذاکره کرده و به نظر به توافق نهایی هم رسیده بود، ولی به یکباره نام دراگان مطرح شد. موضوعی که باعث شد علی دایی بعد‌ها بگوید این مربی خارج از مجموعه فدراسیون انتخاب شده است.

با توجه به اتفاقات رخ داده، به نظر می‌رسد فدراسیون در این مقطع زمانی فقط سه گزینه دارد: یا با اسکوچیچ ادامه دهد، یا به سراغ کی روش برود و با پیشنهادی مناسب او را به ایران برگرداند و یا اینکه تیم ملی را به دست علی دایی بسپارد تا بالاخره بعد از سال ها، یک ایرانی روی نیمکت بنشیند.

مقاله قبلیابراز تاسف آمریکا از «محرومیت ایرانیان از انتخابات آزاد و عادلانه»
مقاله بعدیانریکه مورا: هنوز هیچ توافقی در مذاکرات هسته‌ای حاصل نشده است
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.