روز شنبه سوم اسفند، در بند ۳۵۰ زندان اوین مراسم گرامی داشت سالروز همبستگی دراویش، با حضور زندانیان سیاسی و عقیدتی برگزار شد.

پس از آنکه دراویش در سوم اسفند ماه سال ۱۳۸۷ در اجتماعی خودجوش در مقابل مجلس شورای اسلامی گرد آمدند همه ساله این روز با عنوان «روز درویش» گرامی داشته می‌شود.

در این روز دراویش زندانی محبوس در بند ۳۵۰ (آقایان فرشید یداللهی، رضا انتضاری، افشین کرمپور، امیر اسلامی، مصطفی عبدی، امید بهروزی) سایر زندانیان سیاسی- عقیدتی را به صرف ناهار lمهمان کردند. پس از صرف ناهار نیز گردهمایی فرهنگی و هنری با هنرمندی زندانیان آقایان مجید اسدی، علی زاهد، مهدی ساجدی فر؛ اسماعیل برزگری و رسول حیدر‌زاده و با حضور تعداد زیادی از زندانیان صورت گرفت.

در این مراسم، فرشید یداللهی از وکلای زندانی دراویش گنابادی که به تحمل ۵/۷ سال حبس محکوم شده با نگاهی گذرا به تاریخچه برخورد با دراویش عنوان کرد؛ «در قرون گذشته هیچگاه برخورد با دراویش بطور سیستماتیک نبوده بلکه توسط ارباب زور و تزویر مورد اذیت و آزار قرار داشته‌اند و در این مسیر بزرگانی چون عین القضات همدانی – شیخ شهاب الدین سهروردی و مشتاق علیشاه کرمانی، منصور حلاج و حضرت سلطانعلیشاه شهید صاحب تفسیر گرانقدر ((بیان السعاده)) به تیغ حسد و کینه به شهادت رسیدند»

وی برخوردهای سال‌های نخست پس از انقلاب با دراویش را نیز مقطعی و سلیقه‌ای خواند و به ذکر نمونه‌ای از این برخورد‌ها با دراویش در دوران دفاع اشاره کرد که با دستور نخست وزیر وقت مهندس میر موسوی و صدور بخشنامه به تمامی نهادهای مربوطه خاتمه یافت. این وکیل دادگستری افزود: «برخورد با دروایش از سال ۱۳۸۴ تبدیل به برخوردی نظاممند و سیستماتیک شد و ارگانهای امنیتی و نظامی نیز با همراهی برخی متحجران مذهبی و افراطی، برخورد قهر آمیز با دراویش نعمت اللهی گنابادی آغاز کرده و تخریب حسینیه‌های آنان را در دستور کار قرار داد»

آقای یداللهی برخورد‌هایی که زمینه ساز «روز درویش» شد، گفت: «برخوردهای خشن و تخریبی از سال ۱۳۸۴ با تخریب حسینیه شریعت قم آغاز و سپس با تخریب حسینیه بروجرد توسط برخی از روحانیون کفن پوش تحریک شده از قم ادامه یافت، که با سکوت و همراهی مسئولان این شهر همراه شد و تنها جناب حجت الاسلام مهدی کروبی با انتشار نامه سرگشاده به مسئولین وقت علی الخصوص وزیر اطلاعات و وزیر کشور و برخی مراجع تقلید، مراتب اعتراض خویش را به آن اقدامات غیر اسلامی و انسانی اعلام نمود و همچنین مرحوم آیت الله منتظری با صدور فتوایی از حقوق دراویش گنابادی دفاع نمود.، در سال ۱۳۸۷ تکیه تاریخی مرحوم اسدالله ایزدگشسب از مشایخ بزرگ و دارای تصنیفات و آثار متعدد که مقبره‌اش در فهرست آثار ملی و مذهبی به ثبت رسیده است و کانون تجمع دراویش و برگزاری مجالس درویشی بود، شبانه مورد حمله قرار گرفت و با خاک یکسان شد. پس از این تخریب بود که در روز سوم اسفند ۱۳۸۷ هزاران درویش بطور کاملا خودجوش برای تظلم خواهی از سراسر ایران زمین راهی میدان بهارستان می‌شوند و در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع می‌نمایند که پاسخ آن تظلم خواهی ضرب و شتم و بازداشت ۸۵۰ نفر از دراویش گنابادی بود. از آن پس به پاسداشت همدلی و وفاق دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در این گردهمایی خودجوش، این روز از سوی مجامع داخلی و سازمانهای بین المللی به «روز درویش» موسوم شد.»

در ادامه این مراسم حمیدرضا مهاجرانی از زندانیان سیاسی و امنیتی بند ۳۵۰ با نگاهی تاریخی به آئین درویشی، درک جامعه را از انزوا و گوشه گیری دراویش مورد نقد قرار داد و گفت: «تصوف همواره در بین مردم و اجتماع بوده است و با عزلت مشینی و عدم دخالت در امور اجتماعی همخوانی ندارد. و به شهادت تاریخ هیچ درویشی در محضر هیچ سلطان و امیری زانو نزده است.» وی در ‌‌نهایت به نقل خاطره‌ای در مورد حاج محمد خان راستین (درویش رونقعلی) از مشایخ بزرگوار گنابادی و آیت الله خوانساری از بزرگان شریعت پرداخت. به گفته مهاجرانی روزی از حضرت آیت الله خوانساری خواسته شد که به شرح مثنوی مولانا بپردازد، اما در در پاسخ گفت اگر طالب درک عمیق مثنوی هستید در محضر حاج محمد خان راستین زانوی ادب بزنید «و ادامه داد:» حال بنگرید که فاصله از کجاست تا کجا؟ در روزگاری مجتهدی جامع الشرایط ما را به زانو زدن در محضر مشایخ متصوفه توصیه و ترغیب می‌نمودند، اما کسانی که در اینجایگاه قرار دارند حسینیه‌ها و تکایای دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی را این چنین ویران می‌کنند و وکلای دراویش به جرم وکالت و دفاع از حقوق اولیه انسانی به زندان می‌افتند.»

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان؛  در پایان جلسه سایر زندانیان بند ۳۵۰ اوین برای سلامتی دو درویش زندانی، آقایان: حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو که در بیمارستان قلب تهران بستری هستند، آرزوی سلامتی کردند و همچنین برای دراویشی که در زندان شیراز محبوسند از جمله آقایان کسری نوری، محمد علی صادقی، محمد علی دهقان، ابراهیم بهرامی و محسن اسماعیلی آروزی آزادی نمودند.

مقاله قبلی«ويل اسميت» كارآگاه فيلم «بريليانس» شد
مقاله بعدیتسلیت فعالان ملی به مناسبت درگذشت دکترمهدی مویدزاده عضو شورای مرکزی و هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.