گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آن که هست گیرند! محترم مومنی روحی

0
298

پاکسازی یک جامعه از انواع تخلفاتی که در آن به انجام می رسد؛ وظیفه چه کسی و کدام مرجع قانونی، و فرد دارای مسؤلیت مستقیم در یک سرزمین است؟ بدیهی است که کارگزاران ممالک مختلف در گیتی، متعهد به رعایت اصول قانونی در کشورهای گوناگون در جهان باشند. ایشان در هر پایگاه اجتماعی مهم، جهت به درستی انجام شدن همه امور در مملکت شان، به بهترین نحو ممکن می بایست که در این زمینه کوشا باشند. اما اگر در یک سرزمینی، که نه کارگزاران آن به درستی و کمال در این رابطه احساس مسؤلیت می کنند؛ و نه حتی راس هرم قدرت هم بدان پایبند است. حساب سایر زیر مجموعه های حکومتی و دولتی در آن کشور، تا حدی ناپاک و خدشه دار خواهد بود؛ که خود خدا هم اگر از ملکوت اعلا پائین بیاید؛ تا به حساب شان رسیدگی بکند. هم چورتکه اش چیزی را نشان نخواهد داد؛ و هم ماشین حساب اش یکباره از کار خواهد افتاد!
باندبازی های فامیلی و دوست بازی در حکومت فاسدان در جمهوری پلید اسلامی، از همان اولین روزهای شکل گیری این حاکمیت اشغالگر خودش را به آشکارا نشان داد. آنانی که هنگام ورود آخوند شیاد و دروغپرداز خمینی دجال، به همراه وی از پلکان هواپیمای «ارفرانس» پائین آمدند و وارد ایران شدند. تعدادی شان به غضب امام سیزدهم روح الموسوی الخمینی دچار گشتند؛ و برخی از آنها را، هم در فاصله های کوتاه یا بلند، یا ترور کردند و یا بدون دلیل محکم و روشنی به دار آویختند. از جمله آنان صادق قطب زاده بود؛ که هنگام ورود خمینی به پاریس، ابتدا او و همراهانش را، در خانه یکی از دوستان خودش اسکان داد. سپس باغ « نوفل لوشاتو‌» در حومه پاریس را برای شان اجاره کرد؛ و در طول اقامت خمینی در آنجا مشاور وی در بیشتر امور بود. در هواپیمای ارفرانس که در روز دوازدهم بهمن ۵۷ ، آن آخوند ضد ایرانی و انتقامجو را به ایران آورد. قطب زاده در کنار خمینی نشسته بود. همین فرد حین سفر از خمینی پرپسید؛ اکنون که به ایران می روید چه احساسی دارید؟ آن آخوند بی خرد، از باب این که این مقام برای من مهم نیست پاسخ داد: «‌ هیچ » !
بعد از پیروزی منحوس انقلاب شوم اسلامی، قطب زاده در پست هائی مانند عضویت در شورای انقلاب، وزیر وزارت امور خارجه، و مدیر عاملی صدا و سیمای جمهوری خائنان در ایران را بر عهده داشت. وقتی که در آبانماه ۱۳۵۹ از عملکرد های صدا و سیما انتقاد کرد. به مدت دو روز به زندان افتاد. اما با فشار انقلابیون از زندان آزاد شد. ولی در ۱۳۶۱ ، دوباره به اتهام توطئه چینی علیه خمینی و انجام کودتا برای سرنگونی جمهوری اسلامی به زندان محکوم شد. سرانجام در همان سال نیز، به حکم آخوند یونسی قاضی دادگاه و نیز آخوند محسنی اژه ای دادستان مربوطه به اعدام محکوم شد!
چگونه بود که در اوایل این انقلاب سیاه، چنین سخت گیری های تعجب برانگیزی وجود داشت؟ اما اکنون که به پایان سی و نه سالگی اشغال میهن مان توسط این فاسدترین حکومت تاریخ در دنیا نزدیک می شویم؛ و بیشتر دارائی های مملکت به وسیله ملایان معمم و مکلای جمهوری جنایت پیشه اسلامی به تاراج رفته، و در بانک های خارج از کشور انباشته می گردد. نه هیچ مسؤلی از آن نام می برد؛ و نه هیچ دادگاه و محکمه عادلی، برای رسوا کردن این دزدان حکومتی پرونده ای تشکیل می دهد. تا که قانون به تخفلات آنان رسیدگی بکند؟!
پاسخ به این پرسش بسیار آسان است. چون که بیشتر مردم ایران، رئیس دزدها و همدستان وی را به خوبی می شناسند. اما دزدان حیله گر، با ریاکاری و نیرنگ های گوناگون، اگر هم قائله ای در این باره برپا بشود؛ به آسانی خط آن را کور می کنند؛ و اجازه ادامه یافتن انتقاد های پراکنده و جسته و گریخته به آن را نمی دهند. از یک سو بابک زنجانی را به زندان می اندازند؛ تا کسی نفهمد که چه فردی رئیس واقعی و مسؤل اصلی چنین باند خطرناکی است؟ از سوی دیگر، نمایشنامه یک تئآتر هم کمدی و هم تراژدی را آماده می کنند. تا هنرپیشه ای ریزنقش اما درشت در وقاحت و پرروئی، مانند محمود احمدی نژاد را به کارگردانی این نمایش چندین پرده ای می گمارند. و همدستان و همپیمانان دلقک مآب او نیز در صحنه تئآتر جمهوری ننگین اسلامی، را نیز به ایفای نقش در این پیس جنجالی و پرتماشاچی وا می دارند. تا یک وقت هوس نکنند، تا مدارک مهمی را که از دزدی های کلان آقازاده رهبری، که با تبانی های میلیاردر معروف رژیم منفورشان صادق آملی لاریجانی، ریاست قوه قضائیه به خارج از کشور ارسال می گردد. را در اختیار رسانه های داخلی و خارجی بگذارند. تا به این وسیله مردم را سرگرم این موضوع هم راست و هم دروغ( اختلاف میان احمدی نژاد و لاریجانی ها ) بنمایند!
اگر با آگاه شدن مردم به ماجرای چنین دزدی های بالاتر از هزاران میلیاردی، حاکمیت و رهبری سید علی به مخاطره بیفتد؛ ناچار می شوند با همان روشی که سر خمینی را زیر آب کردند و گفتند که به مرگ طبیعی مرده است. امام چهاردهم شان را نیز، با شیوه ای مشابه به درک واصل نمایند. تا بتوانند مهره های در آب نمک خوابانده ای مانند سید محمود هاشمی شاهرودی، سید ابراهیم رئیسی، و صدالبته آخوند غیر سید صادق آملی لاریجانی را، که از مشهورترین جانشینان سید علی خامنه ای خواهند بود. برای در دست گرفتن افسار انقلاب شان به صحنه بیآورند!
در این ارتباط، شانس ملا صادق جهت رسیدن به مقام جانشینی خامنه ای، از بقیه آنان بیشتر است. زیرا او که تعداد زیادی حساب در بانک های خارج از کشور دارد. تا به حال اسباب رسانده شدن دزدی های ملا خامنه ای و پسرش مجتبی به بانک های خارج را، به راحتی برای آنها فراهم کرده، با داشتن چنین نقطه ضعف بزرگی از رهبر در دستان خودش، از پشتیبانی های خامنه ای و خانواده او، برای رسیدن به مقام جانشینی رهبری برخوردار می شود(همانطوری که علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خامنه ای را جانشین خمینی کرد؛ یکی از معتمدان خامنه ای مانند پسرش مجتبی هم، می تواند آخوند لاریجانی را، به عنوان کسی که پدرش برای جانشینی خودش تائید می نمود؛ به مسؤلان معرفی نماید.) ؛ به همین دلیل روشن نیز، بقیه این جانیان که می خواهند چنین موقعیتی را برای دزد و شارلاتانی همچون صادق آملی لاریجانی به خطر بیندازند. با در دست داشتن یک نقطه ضعف بزرگ از احمدی نژاد( اصالت یهودی وی و تغییر دادن نام فامیل اش از « سبورچیان» و « صباغیان» که نامهای کلیمی و به معنای رنگرز و شالباف می باشند به احمدی نژاد) ؛ با دادن قول پشتیبانی کردن از وی به میدان مبارزه با لاریجانی ها آورده اند. که رئیس قوه قضائیه را بدنام کنند(که هست)؛ و خودشان جانشین مقام رهبری بشوند!
امید که به زودی زود، با سرنگونی حکومت رسوا و پلیدشان، همگی این دزدان و جنایتکاران تازی تبار و بیگانه، درون چاه نابودی سرنگون بشوند. تا که باری دیگر ملت ایران و میهن باستانی و نامدارشان، از شر چنین اهریمنانی رهائی بیابند!
« گر حکم شود که مست گیرند*** در شهر هر آن که هست گیرند»
محترم مومنی

مطلب قبلیمبصر کلاس اخطار داد! محترم مومنی روحی
مطلب بعدیکنفدراسیون سوریه و نه دولت-ملتی فدرال؛ یک ملت، یک دولت، یک ارتش، یک پرچم، یک زبان… را فراموش کنید
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.