گرگ و میش، همیشه آن معنا را ندارد که شما می دانسته اید!

0
150

در فرهنگ فولکوریک زبان شیرین پارسی، دو نام ” گرگ ” و ” میش = گوسفند ماده ” وقتی که در کنار همدیگر قرار می گیرند؛ مفاهیم چندگانه ای را به ذهن آدمی می آورند. از آن جمله هستند معناهای زیر: – رنگ سپیده دم که هوا مخلوطی از دو رنگ سپید و سیاه را، در نهایت زیبائی به چشمان سحرخیزان ارمغان می دارد؛ را ” گرگ و میش ” می نامند. علت این نامگذاری هم، به سبب تضاد این دو رنگ است؛ که به نوعی می تواند بیانگر دشمنی ذاتی و خلقتی گرگ درنده با میش باشد. دوم: – هنگامی که هوا آفتابی است، اما ناگهان رگبار شدیدی می بارد؛ به آن هم ” گرگ و میش ” می گویند. و پیشینیان ما معتقد بودند؛ که گرگ های ماده در چنین شرایطی از موقعیت هوا، نوزادشان را به دنیا می آورند. سوم: – سومین مفهوم ” گرگ و میش ” ، بد بودن رابطه میان دو فرد است؛ یعنی میانه خوب و خوشی با همدیگر ندارند. چهارم: – مهم ترین مفهوم این عبارت، ظاهر شدن گرگ های اجتماع آدمها، در لباس میش است. کنایه از افرادی در جامعه می باشد؛ که خصلت های شان گرگی یا گرگانه است؛ اما با صفات ظاهر فریبانه میش، که حیوانی آرام و بی آزار است وارد اجتماع می شوند. تا راحت تر بتوانند مردم ساده انگار و ساده لوح را بفریبند!

آخوند کت و شلواری، گرگ مخفی شده در لباس میش، خجالت بکش!

یکی از گرگ های مشهور این دوره و زمانه؛ هرچند که آخوند نیست؛ اما با کارهائی که انجام می دهد؛ طرفداری خودش از رژیم ملاهای جانی حکومت خبیث اسلامی در ایران را به اثبات می رساند. ایشان یک آخوند کراواتی هستند؛ که سالیان سال می گذرد، که لابی جمهوری ننگین اسلامی در آمریکا تشریف دارد. به قول خودش، میانه ایران بخونید جمهوری پلید اسلامی و حکومت های ایالات متحده در طول این سی و هشت سال را جوش می دهد؛ تا با این کارها، نوکری اش به هر دو سوی قضیه را به این نابکاران نشان بدهد!

دکتر هوشنگ امیراحمدی را، تقریبا سالهاست که همگی مان می شناسیم. این گرگ در لباس میش، از درون ینگه دنیا، خودش را برای شرکت در انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری در حکومت آخوندی کاندید کرده است(جل الخالق، که بعضی ها چقدر رو دارند!)؛ اگر ایرانیانی که داخل کشور آمریکا اقامت دارند؛ به ویژه آنانی که خودشان را از مخالفان سرسخت رژیم ملاها مطرح می کنند؛ و در رادیوها و تلویزیون های شان، داد و فغان خویش از سردمداران جنایتکار این رژیم بی هویت وحشی را، تا به فلک می رسانند. اما در این رابطه سکوت اختیار کنند؛ و وی را از حرکت ضد ایرانی اش منع ننمایند؟ معنای اش این است، که همه حرفها و نمایشاتی را، که برای ایرانیان درون و برون مرزهای کشورمان می گویند و انجام می دهند. فقط هنرپیشگانی هستند، که صرفا جهت مطرح ساختن خود در صحنه سیاست سخن می گویند!

 چنانچه این افراد(خارج نشینان ایرانی در آمریکا)، به چنین ننگ بزرگی تن بدهند؛ و این گرگ در لباس میش را به خودش وابگذارند؛ دیری نخواهد گذشت، که شاهد بیشتر زجر کشیدن هم میهنان داخل ایران خواهند گردید. که یک احمدی نژاد بی لیاقت تری به ایران برود؛ و سکان کشتی به گل نشسته یک سرزمین مورد تجاوز قرار گرفته را به دست بگیرد. تا هم برای خودش اسمی در بکند؛ و هم برای ماندگاری در پست و مقامی که به دست می آورد؛ به ارباب آمریکائی اش هم، برای خودش، و سایر هم پالکی هایش مانند تریتا پارسی و …… باج بیشتری را بپردازد. چرا که: ” چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالای”!

دریغ و درد که مردم ایران، پس از نزدیک به چهار دهه تحمل انواع بدبختی های رنگارنگ در کشورشان، باز هم اجازه بدهند؛ که هر گرگ درنده ای لباس میش بپوشد؛ و خودش را به این ملت ستمدیده، موجود بی آزاری همچون میش نشان بدهد. یعنی ما ایرانی ها تا این اندازه ساده لوح و زودباور هستیم؛ که نفهمیم، کی، چه وقت و چرا، هر موقع هر بلائی را که بخواهد بر سرمان بی آورد؟!

ما که مدام بر هم میهنان درون مملکت، که با صدها گرفتاری و بیچارگی مختلف دست به گریبان هستند می تازیم؛ و به آنان فرمان به پاخیزی و حرکت نمودن، برای مبارزه با دشمن خانگی ملت ایران را صادر می کنیم. چرا خودمان که در خارج از کشور، و دور از مصیبتی به نام جمهوری ددمنش اسلامی زندگی می کنیم. نتوانیم از عهده ی دو یا چند لابی گرگ میش نما در خارج از ایران، بخصوص در آمریکا برآئیم؟ در جائی که همه شان نزد خودی و بیگانه شناخته شده نیز هستند؛ نتوانیم به نشاندن آنها بر سر جای شان قامت برآفرازیم؟!

بدیهی است که ایرانیان ساکن در سراسر اروپا، و یا در هر جای دیگری غیر از ینگه دنیا، در رابطه با لابی های دون صفت و نوکر مآب رژیم منفور اسلامی در آمریکا، تنها کاری که بتوانند انجام بدهند؛ همینی خواهد بود که اکنون من نگارنده این مطلب، مشغول انجام دادن آن هستم. اما نوشتن ها و گفتن های من و امثال من، بخصوص در باره این موضوع، هیچ کاری را از پیش نخواهد برد. ولی هم میهنانی که درون ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند. در جائی هستند که به آزادی خواهند توانست. داد مردم بی گناه میهن مان را، از این گرگ های وحشی و خونخوار، که خودشان را در لباس میش جا داده اند بستانند؛ و این بیدادگران را، بیشتر از آنچه که هستند؛ نزد همگان رسوا نمایند. از کسی که می خواهد با این حقه بازی های خائنانه، خویشتن را به مقام ریاست جمهوری یک حاکمیت اهریمنی برساند. چنانچه که چنین نکنند، نه آنکه به همه ایرانیان میهن پرست خیانت نموده اند. بلکه با این بی تفاوتی های عاری از غیرت ایرانی، به اسیران درونمرزی میهن مان هم، جفائی آشکار خواهند کرد. کاری که ابلیس به آفریدگارش هم نکرده است!

ننگ مان باد و ننگ تان باد؛ که اجازه بدهیم و بدهید؛ فردی مانند هوشنگ امیر احمدی به ریاست جمهوری در کشورمان برسد. این گرگ مخفی شده در لباس میش، هنوز که فقط یک مقام پیش پا افتاده استادی دانشگاه را با خودش یدک می کشد؛ با چنین وقاحتی و بدون کوچک ترین شرم و خجالتی از ایرانیان دیگر، طرفداری خویش از رژیم ملاهای کثیف و جانی حکومت پلید اسلامی را اعلام می دارد. وقتی که به مقام ریاست جمهوری در کشورتان برسد؛ با اعمالی که از آن پس انجام خواهد داد؛ به تمامی جانیان تاریخ در جهان خواهد گفت: ” دنیا با وجود من، دیگر هیچ نیازی به آتیلا، چنگیز، اسکندر، هیتلر، و حتی خود خمینی دجال را نیز نخواهد داشت. ” !

محترم مومنی

 

مطلب قبلیاقدامات و گام های موازی برای اهداف کردستان مستقل فردا؛ اقلیت ها باید اولویت کشور مستقل کردستان باشند
مطلب بعدیاعلام ۵ نامزد نهایی جمنا: رئیسی اول شد؛ قالیباف پایین تر از زاکانی و بذرپاش
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.