در حالی که سازمان “گردان های عبدالله عزام”، مسئولیت هجوم روز سه شنبه در نزدیکی سفارت جمهوری اسلامی در لبنان را به عهده گرفت، اطلاعات به دست آمده در باره نحوه بوجود آمدن این تشکیلات “تروریستی ” حاکی از آن است که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی  این گردان ها را به هدف ترور مخالفان سیاست های جمهوری اسلامی در لبنان و دیگر مناطق جهان عرب، تاسیس کرده بود.

العربیه گزارش کرد؛  برخی کارشناسان آگاه در امور سازمان های “تروریستی ” می گویند این تشکیلات در سال 2003 توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و با حمایت بی دریغ مالی جمهوری اسلامی فعالیت خود را شروع کرد.

این تشکیلات تروریستی ابتدا دفتر رسمی خود را در تهران باز کرد و مقر ثابت رهبر سعودی الاصل آن صالح عبد الله القرعاوي تا سال 2011 در تهران بود. در این مدت یعنی بین سالهای 2003 تا 2011 القرعاوی با حمایت جمهوری اسلامی به فعالیت های خود در وزیرستان پاکستان و بیروت و دیگر مناطق ادامه داد تا اینکه در سال 2012 طی درگیری با نیروهای پاکستان زخمی و توسط نیروهای این کشور بازداشت، و سپس به مقامات سعودی تسلیم شد.

قرعاوی حدود 15 سال تحت تعقیب نیروهای امنیتی سعودی بود. نام او به عنوان جنایتکار شماره 43 در فهرست 85 “تروریست” تحت تعقیب مقام های قضایی سعودی قرار داشت. القرعاوی طی این مدت در ایران و برخی مناطق قبایل پاکستان به فعالیت های تروریستی خود ادامه می داد.

با تغییر رهبریت این گروه این تشکیلات رویکردی ضد سیاست های جمهوری اسلامی در عراق و لبنان و سوریه پیدا کرد و به صف گروههای سنی تندرو مخالف ایران پیوست.

پس از تحویل القرعاوی به دولت سعودی، رهبری تشکیلات را ماجد الماجد در لبنان به عهده گرفت، که مورد تعقیب سعودی نیز هست، و با تشکیلات تندرو “گروه الانصار” همپیمان شد.

العربیه از جمعه عکاش کارشناس و خبرنگار سوری، علت رویکرد جدید این تشکیلات در دشمنی علنی با همپیمان دیروز خود جمهوری اسلامی را جویا شد. عکاش گفت: “رابطه گروههای تروریستی با جمهوری اسلامی مصداق این ضرب المثل عربی است که میگوید: “چاه کن در چاه می افتد”. جمهوری اسلامی حتی تصورش را هم نمی کرد در چاهی که خود کنده روزی خواهد افتاد.”

وی افزود: ” دلیل رویکرد جدید این تشکیلات “تروریستی” حوادث سوریه بود. همزمان با تحولات و درگیری فرقه ای در سوریه و دخالت جمهوری اسلامی و حزب الله در درگیریهای این کشور، این گروه از ایران جدا شد و به گروه القاعده پیوست.”

گردان های عبدالله عزام پیش از عملیات هجوم به سفارت جمهوری اسلامی، 9 عملیات دیگر را به عهده گرفته است. یکی از مهمترین آنها حمله با موشک های کاتیوشا به ناو جنگی آمریکا در ماه اوت سال 2005 در بندر عقبه اردن و همچنین شلیک موشک های کاتیوشا به شمال اسرائیل است.

مقاله قبلیخروج آب نارنجی از شیرهای آب در رفسنجان(به همراه تصاویر)!
مقاله بعدینشست دو جانبه جمهوری اسلامی و آمریکا در ژنو درباره برنامه هسته ای تهران
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.