کوتاه مثل آه، پس…. فردا خیلی دیر است !

0
176

آیا به این موضوع اندیشیده اید، که هرگز نمی توان ساعت صحیح را اعلام نمود؟ چون در همان لحظاتی که پاسخ فردی را که از شما می پرسد الان چه ساعتی است را به او می دهید؛ تا شما به ساعت تان نگاهی  می کنید که وقت درست را به وی اعلام نمائید؛ ثانیه شمار بدون درنگ و پشت سر هم در حال عبور کردن از خطوط نمایشگر ساعت است. همان لحظه ای که به طور مثال می گوئید: ” ساعت نوزده و سی و هشت دقیقه است ” ؛ چند ثانیه طی شده و بیش از رقمی را که شما اعلام کرده اید را نشان می دهد!

از اینرو و با چنین سرعتی، چگونه به خودمان اجازه بدهیم؛ که ثانیه ها به دقایق و ساعت ها و روزها و هفته ها و ماهها و سالها تبدیل بشوند؛ اما ما و شما همچنان در یک خواب خرگوشی بی سابقه فرو رفته باشیم؛ و در نهایت بی تفاوتی و بی خبری و شرمساری، به لحظات فرا رسیدن سی و نهمین سال شوم انقلاب نکبت اثر اسلامی در میهن مان برسیم؟ آیا این ننگ بزرگی نیست، که بعد از اینهمه سال که از پاک باختگی سیاسی و زوال آزادی در کشورمان می گذرد؛ همچنان اجازه بدهیم که مشتی آخوند جنایتکار و بی رحم و زورگو و پول پرست ضد ایرانی، همچنان در سرزمین ما بر اریکه حاکمیت تکیه زده باشند؛ و ما اجازه بدهیم، با چنین بلاهای فراوانی که بر سرمان آورده اند؛ باز هم درون مملکت ما جشن پیروزی انقلاب سیاه و منفورشان را برگزار نمایند؟!

دو نوبت در سال، ناخواسته اشک از دیدگانم جاری می شود. یکی سرشک شادمانی است؛ که موقع تحویل سال قدیم به جدید بر روی گونه هایم سرازیر می شوند. یکی هم قطرات اشک ناامیدی و حس بیهودگی است؛ که در روز بیست و دوم بهمن هر سال، چهره ام را مرطوب می گردانند. شاید کسانی که در روز شوم بیست و دو بهمن سال ۵۷ خورشیدی، که این رویداد شرم آور در ایران رخ داد؛ یا هنوز به این دنیا نیامده و یا در سنین کودکی بوده اند؛ احساسات غمگنانه و اندوهناکی را، که بزرگسالان خانواده و فامیل شان در هر بهمن ماه هر سال دارند را نداشته باشند. اما چنانچه شدت تأثر والدین خویش را، که دوران عظمت پادشاهی پهلوی را دیده و تجربه کرده و در آن رشد نموده اند را مشاهده کنند. به درستی دریابند که با به وقوع پیوستن این امر توهین آمیز، چه ستم هائی بر مردمان میهن پرست ایرانی روا داشته شده است؟!

با تمام سختی هائی که در طول سالهای اشغال شدن میهن مان به دست این شیادان می گذرد. و با همه سختی هائی که در اثر زوال آزادی مان و اسارت نزد بدترین حاکمیت اهریمنی در جهان تحمل کرده ایم؛ اما انگار که همین چند روز پیش بود، که صداهای مستهجن فریب خوردگان انقلابی به گوش مان می رسید؛ که روزها در خیابان های سراسر ایران به تظاهرات و سر دادن شعارهای ضد حکومت پهلوی بودند. و شب ها را هم بر روی بام های شان، با گفتن ” الله اکبر ” سپری می نمودند. با این تفصیل، وقتی که سی و هشت سال پر عذاب و رنج آور، با چنین سرعت سرسام آوری طی گشته است. دیگر تا به کی سکوت نمائیم و لب از لب نگشائیم؟!

کوتاه تر از آه وجود ندارد، چون در طول یک دم و بازدم آه از نهادمان بر می آید؛ وقتی که می بینیم چنین مفت و رایگان اوقات گرانبهائی را از دست داده ایم. اگر ظرف همین چند روز پیش رو، که تا فرا رسیدن سالگرد ننگین بیست و دو بهمن امسال مانده است؛ عزممان را جزم نکنیم و به خیابان های شهرهای مان نرویم و محشر کبرا را برپا ننمائیم. معنایش آن خواهد بود؛ که دنده های بی غیرتی و وطنفروشی مان چنان پهن شده اند؛ که حتی شرایط تهی از آسایش و موقعیت بری از خوشبختی مان را درک نمی کنیم. اگر چنین است، همه امروزها را به فردا موکول کنید؛ تا یک وقت که به طور معجزه آسا از این خواب غفلت برخیزید. متوجه شوید که یک قرن کامل از بدبختی که در آن غوطه ور می باشید گذشته است. و شما همچنان چنین امر مهمی را به فردا موکول کرده اید!

محترم مومنی

مطلب قبلیواکنش روزنامه های ایران به حملات ترامپ
مطلب بعدیپزشک ایرانی به جرم ارتباط با اسرائیل به اعدام محکوم شد؛ فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.