دفتر کمیساری سیاست‌گذاری وزارت امور خارجه دولت فدرال آلمان در خصوص مسایل حقوق بشر و کمک‌های بشردوستانه، سه‌شنبه ۱۸ آبان‌‌ماه، در بیانیه‌ای مطبوعاتی، ضمن حمایت از «محمد علی طاهری»، خواستار آزادی این زندانی عقیدتی شد.

بنا به گزارش دریافتی از خبرگزاری عرفان، «باربل کُفلر» کمیسر عالی مسایل حقوق بشر و خدمات بشردوستانه در وزارت امور خارجه آلمان، روز سه‌شنبه ۱۸ آبان‌‌ماه ۱۳۹۵ (۸ نوامبر ۲۰۱۶)، در این بیانیه گفت: «من بسیار نگران وضعیت سلامتی محمد علی طاهری که پیوسته رو به وخامت می‌رود، هستم. او در اعتراض به تعویق افتادن عفو مشروط خود، بیش از ۴۰ روز است که در اعتصاب غذا به سر می‌برد و حدود سه هفته است که از ارتباط او با خانواده‌اش ممانعت می‌شود.»

او ادامه داد: «اتهام طاهری ظاهرا تنها به دلیل جهان‌بینی او و آموزه‌های معنوی‌اش می‌باشد. به این ترتیب، این به منزله بی‌توجهی آشکار به حقوق بشر و آزادی دین و آزادی عقیده است که ایران برای حفاظت و احترام به آن تعهدی بین‌المللی دارد.»

کمیسر حقوق بشر دولت فدرال آلمان تصریح کرد: «من از ایران مصرانه درخواست آزادی بدون قید و شرط محمد علی طاهری که دوره حبسش به اتمام رسیده است را دارم. در همین حال او باید دسترسی بدون محدودیت به خانواده و وکیل خود و مراقبت‌های پزشکی تخصصی داشته باشد.»

«محمد علی طاهری» از ۷ مهرماه ۱۳۹۵، در اعتراض به عدم اجرای قرار منع تعقیب و ممانعت از آزادی‌اش دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.

از یک‌شنبه ۲۵ مهرماه ۱۳۹۵، تاکنون اجازه تماس یا ملاقات به همسر و خانواده محمد علی طاهری با او داده نشده است.

مقاله قبلیایران مراسم برترین‌های فوتبال آسیا را تحریم کرد
مقاله بعدی” تلنگر ” بخش سوم، ضربه ای بر فرق سر فرمانده آرتش جمهوری فناپذیر اسلامی!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.