” کلک زدن به آیت الله ” و عواقب آن !

0
115

همانگونه که دلواپسان دوآتشه درون رژیم ملاها، به جان مسؤلان تراز اول رژیم اشغالگر(در حوزه مدیریت اجرائی ” حکومت آخوندی می افتند؛ و نسبت به همه امور جاری مملکت، بخصوص در ارتباط با وضعیت توافق هسته ای ایشان با غرب، به هر شکلی که بتوانند به آنها اعتراض می کنند. دلواپسان آمریکائی هم در مورد این مسأله، چنان درگیر نشان دادن واکنش های تند خودشان، به رئیس جمهور آمریکا و هیأت مذاکره کننده این کشور، که در رابطه با نتیجه به دست آمده از مذاکرات هسته ای بسیار نگران می باشند هستند؛ که تا حد قابل توجهی، نفس مذاکره کننده ارشد آمریکا، وزیر امور خارجه دولت حسین باراک اوباما را تنگ نموده اند؛ که وی را هم دچار نوع خاصی از دلواپسی در این رابطه نموده اند. تا جائی که اسباب هذیان گوئی آقای جان کری را نیز فراهم کرده اند!

کری که در بیشتر مواقع، هنگام نام بردن از سید علی خامنه ای، فقط به لقب حکومتی وی(آیت الله) اشاره می کند؛ و فقط لفظ ” آیت الله ” را مورد استفاده خود قرار می دهد؛ در جریان یک مصاحبه طولانی با جفری گولدبرگ نویسنده آمریکائی و خبرنگار روزنامه ” آتلانتیک” ، مراتب نگرانی خودش از کلک زدن هواداران اسرائیل در کنگره آمریکا به ” آیت الله ” که مراد وی رهبر هرگز آیت الله نبوده و نشده حکومت آخوندی است؛ ابراز نگرانی کرده، و دلائلی را هم در این باره مطرح نموده است!

جان کری آنقدر از دست دوست صمیمی اش، و از دست رقیب سرسخت خودش ” بنیامین ناتانیاهو” که نقش تلاش های کنگره آمریکا برای لغو نمودن توافقنامه اتمی را بر عهده دارد عصبانی شده است؛ که حتی جهت حفظ ظاهری آبروی اعضای کنگره آمریکا، که پیوسته مورد نفوذ حامیان اسرائیل می باشند هم سکوت ننموده است. جان کری به کنگره هشدار داده و گفته، که اگر آنها به این توافقنامه رأی ندهند؛ در واقع بدگمانی ها و تردیدهای خامنه ای را تصدیق کرده اند!

کری در این مصاحبه گفته: ” آیت الله دائما بر این باور است، که ما غیر قابل اعتماد هستیم، که با ما نمی توان مذاکره کرد، که ما به آنها کلک خواهیم زد. عدم تصویب کنگره، نهایت دوز و کلک خواهد بود. ” جان کری در ادامه استدلالش افزوده است؛ چنانچه توافقنامه به تصویب کنگره نرسد، سوءظن آیت الله تأیید خواهد شد و او دیگر هرگز به میز مذاکرات باز نخواهد گشت!

چرا باید وزیر امور خارجه آمریکا، از بازنگشتن خامنه ای به میز مذاکرات ابراز نگرانی بکند؟ مگر قرار است که مذاکرات باز هم ادامه پیدا بکند؟ نکته همین است، که آیا اصولا باز هم نیازی به مذاکرات خواهد بود؟ اگر چنانچه این نیاز احساس بشود؛ در چه موردی باید مذاکرات دیگری را شاهد باشیم؟ اخیرا خانم وندی شرمن، یکی دیگر از مذاکره کنندگان هسته ای، در پاسخ به برخی از سناتورهای آمریکائی گفته است؛ که رونوشت متن توافق میان دولت جمهوری اسلامی با آقای یوکیو آمانو رئیس آژانس بین المللی اتمی را در هیچ کجا منتشر نخواهند کرد؛ و هیچکس آن را نخواهد دید. مگر مسؤلان مستقیم و ارشد این آژانس، که تصمیم گیرندگان اصلی آن می باشند!

بنابراین، امکان دارد که میان مدیرکل آژانس و مسؤلان رژیم آخوندی مطالبی مطرح شده باشد؛ که در صورت عدم موافقت دولتمردان آمریکائی با بعضی از مفاد آن، بازگشت به میز مذاکرات امری اضطراری به نظر برسد؛ و ماجرای سریال دائمی ” نشست های هسته ای ” سناریوئی ممتد گرد و نمایش مداوم آن لازم به نظر برسد. در آن صورت نیاز حضور یافتن مجدد تیم مذاکره کننده ایرانی حتمی به نظر خواهد رسید. به همین خاطر آقای کری می پندارد که باید ” علاج این واقعه را قبل از وقوع یافتن آن کرد. ” !

از زمان سقوط حکومت پادشاهی در ایران، و بر سر کار آمدن رژیم منفور اسلامی در میهن ما، و از هنگامی که جنگ هشت ساله میان ایران و عراق درگرفت، از وقتی که صدام حسین به کویت حمله کرد؛ و سپس آمریکا عراق را اشغال نمود. از همان موقعی که برج های دوقلوی آمریکا، مورد تهاجم هواپیماهای ” القاعده ” !!!! (فرض کنید که واقعا القاعده موجب تخریب آنها شدند.) قرار گرفتند؛ و از همان زمان که نظامیان آمریکائی برای مبارزه با گروه تروریستی ” القاعده ” به کشور افغانستان حمله کرد و آنجا را نیز اشغال نمود. هدف بعدی اینها حمله نظامی به ایران بوده، تا که پایگاهی هم درون ایران برای خودشان به وجود بیاورند. پیش تر هم که در ممالک ترکیه و پاکستان و ترکمنستان هم پایگاه نظامی داشته اند و همچنان نیز دارند. هدف اصلی آنها از به نمایش گذاشتن چنین ” خیمه شب بازی ” هائی که اجرا نموده اند چیست؟!

چه بسا در آتیه نه چندان دور، روابط سیاسی و اقتصادی حکومت ملاها با ینگه دنیا، چنان حسنه گردد که نیل به چنین هدفی(ایجاد یک پایگاه نظامی آمریکائی در ایران) هم تحقق بیابد. ولی اگر آخوندها به سبب روابط نزدیکی که با همسایه شمالی ما با روسیه تزاری دارند؛ با همه دوستی شان که با آمریکائی ها پیدا بکنند؛ هرگز به ایشان اجازه ایجاد کردن پایگاه نظامی را ندهند. از اینرو وزیر امور خارجه آمریکا، که مانند رئیس جمهوری کنونی و سایر سیاستمداران دیرینه شان، دچار حواس پرتی های سیاسی می باشند؛ ناگزیر می گردند، که به خاطر تحقق بخشیدن به آرمان چندین ساله سیاستمداران خودشان(تک قطبی نمودن جهان)، و بی رقیب ساختن کشورشان در دنیا، اگر سران جمهوری اسلامی، در این مورد با ایشان همکاری نکنند؛ با حملات نظامی مشابه با آنچه که در عراق و افغانستان انجام دادند. از ایجاد یک پایگاه نظامی محدود در ایران دل بکنند؛ اما تا زمان جامه حقیقت پوشاندن به آرزوی همیشگی خود، چنان در ایران جا خوش کنند؛ تا هنگام یک حمله اساسی نظامی به جائی که چندین سال است به عنوان قطب قدرتمند دیگری در گیتی مطرح است فرا برسد. و پس از ویران و بی مقدار نمودن روسیه تزاری در حیطه بین المللی و سیاسی و اقتصادی و فضائی، جهان را به یک دهکده بزرگ که همیشه تحت قیمومیت خودشان باشد بدل نمایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیزن ستیزی در ایران
مطلب بعدیقصه دیگری از خالق «دنیای ژوراسیک» سینمایی می‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.