کشتن یک مشت زن و بچه بی دفاع کدام مشکل را حل خواهد کرد؟!

0
310

در هر جنگ و ستیزی که میان دو نفر، دو گروه ، دو قوم ، دو کشور و یا هر مورد دیگری که رخ می دهد؛ معمولا موضوع با شکست خوردن یک سوی آن مخاصمه، و یا بردن و پیروزی آن طرف دیگر قضیه همراه است. آنچه که می تواند در چنین درگیری هائی مهم جلوه بکند؛ نتیجه حاصله از راه اندازی اینگونه تراژدی های غم انگیز می باشد. چنانچه طرف برنده در هر ستیزه ای، به ویژه در جنگهای فرسایشی، ضمن به دست آوردن هر آنچه که در برپائی اینگونه مخاصمات درازمدت به دست می آورد؛ حتی با داشتن حق برنده شدن هم، مدتی کلاه خودش را قاضی بکند و به این مهم بیاندیشد؛ که از همه آن پیروزی، واقعا به چه مورد مهمی دست یافته است؟ و با رسیدن به چنین امتیازی، کدام تجربه پر ثمر را می تواند در پرونده انسانیت خویش به ثبت برساند؟!

دوستی داشتم که هیچگاه به برنامه اخبار رادیو و تلویزیون گوش نمی داد و به تماشای آن نمی پرداخت؛ وقتی هم که پای این دو رسانه گروهی می نشست؛ فقط به برنامه هائی که دارای مجموعه های ورزشی و هنری بودند توجه می نمود. استدلال او برای توجه نکردن به اخبار سراسر جهان، بخصوص به خبرهای مربوط به رویدادهای جنگی و تروریستی، این بود که نمی خواست با دیدن و شنیدن اینگونه خبرها، خودش را دچار افسردگی و دلمردگی بکند!

اکنون که به دیدگاه وی در رابطه با عدم توجه اش به خبرهای تراژیک روز می اندیشم؛ ضمن آنکه نمی توانم برای داشتن چنین طرز فکری با او هم عقیده باشم و به آن نظریه امتیاز مثبت بدهم؛ همچنین نمی توانم به طور صد در صد هم دیدگاه وی را مردود تلقی نمایم. مخصوصا با توجه به اوضاع و احوالاتی که امروزه در دنیا ملاحظه می کنیم؛ و نیز با دیدن فیلم های دلخراش صحنه هائی از زار زدن خانواده های کسانی که در اثر خودخواهی های دو گروه جنگجو در حاشیه نوار غزه به وجود آورنده اند؛ از پرداختن به این نتایج غم انگیز خودداری نمایم؛ و از رهبران گروه جنگجوی حماس، و نیز از دولتمردان زیاده طلب کشور اسرائیل نپرسم؛ آقایان، کشتار یک مشت زن و بچه بی پناه، و سر به نیست نمودن عده ای از جوانانی که یک دنیا هدف و آرزو برای حال و آینده شان دارند؛ شما را به کدام نتیجه انسانی خواهند رساند؟!

بیائید مردانه و انسان مآبانه، پس از بیش از نیم قرن سنگ پراکنی و آدم کشی، برای حل کردن مشکلی که اینهمه سال بر سر آن جنگ افروزی می کنید؛ و به قربانی نمودن انسانهای بی دفاع اقدام می نمائید؛ در کنار همدیگر به یک نشست تاریخی بپردازید؛ و همانند دو گروه متمدن، به خاطر دست کشیدن از خونریزی های شصت ساله، تمام اراضی محل سکونت فلسطینیان و اسرائیلیان را، در نهایت انسانیت، به طور مساوی میان خودتان تقسیم کنید؛ و با این اقدام بشردوستانه، همه مردمان سراسر گیتی را، در اعجاب فرو ببرید و به تحسین خودتان وا بدارید. اگر صلح جو می باشید؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیدومین «کتاب جنگل» سال ۲۰۱۶ ورق می‌خورد
مطلب بعدیزندگی تلخ بازیگر سینما کنار خیابان..!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.