کدام باید در اسارتگاه باشند، سعید طوسی یا نرگس محمدی ؟!

0
186

در عدالتخانه بیدادگاه ولائی آخوندهای حرامزاده، باید سعید طوسی لواط کار ول بگردد؛ و مادری جدا مانده از فرزندان و همسرش، نرگس محمدی مدافع پر شهامت حقوق بشر در ایران، درون جائی که با حضور این بیداگران وحشی و جنایتکار، ذره از رعایت حقوق انسانها، کوچک ترین معنا و مفهومی ندارد. درون زندان رژیم منفور اسلامی خون دل بخورد؛ و فریاد های در گلو مانده خویش را، در قالب حروف و جملات حق طلبانه، برای قاضی مزدور پرونده اش، که در آخرین دادگاه رسیدگی به مفاد پرونده این بانوی شریف و شجاع ایرانی، او را به تحمل شانزده سال حبس محکوم کرده بفرستد!

در نوشته نرگس محمدی، او خطاب به قاضی سنگدل گفته است، همه جریان های داخل هر دادگاهی را که با من داشته اید؛ و تمامی گفته های مرا، سطر به سطر و کلمه به کلمه برای هم میهنانم درج نموده و منتشر کنید. تا آنها به صدق گفته های من، و بی توجهی های دادگاهی، که شما قضاوت آن را بر عهده داشته اید پی ببرند!

از بالاترین قله هرم رهبری انقلاب سیاه و شوم اسلامی، تا پائین ترین سطح دامنه و پایه ننگین این مجموعه فاسد و جنایتکار، همگی شان به هزاران فساد اخلاقی و جفاکاری های ضد بشری و ضد ایرانی آلوده اند. و چون هرگاه که چوب به دست بگیرید، مانند گربه هائی که گوشت و دنبه خانه ای را از آشپزخانه جائی دزدیده باشند؛ یا پای به فرار می گذارند؛ و یا در جائی پنهان می گردند. و با آنکه هنوز در مخفی گاه خویش می باشند، میو میو کنان، گناهان خودشان را به گردن دیگران می اندازند. تا خویشتن را پاک و منزه جلوه بدهند. آخوندهای بی شرم و لعین حکومت اسلام پناهان لواط کار، به بهانه آن که اساعه ادبی به بیت رهبری و خود خامنه ای نشود؛ با سخنان آمیخته به حیله های چند پهلوی خودشان، موضوع تجاوزات متعدد این مردک مادر به خطا را، چنان لاپوشانی می کنند؛ که گوئی همه این رویدادهای خلاف عرف و مصالح اجتماع، هرگز روی نداده اند و جائی در حقیقت ندارند!

همان وقتی که دانشگاه را محل اقامه نماز جمعه نمودند؛ باید به ماهیت بری از شعور این بی خردان پی می بردیم؛ و به روشنی می دانستیم؛ آنهائی که محل دانش اندوزی مردمان یک مملکت را، به خروش ابلهانه امام جمعه در آن مکان اختصاص بدهند؛ مزدوران اهریمنی هستند؛ که ایشان را جز بدکارگی و رواج فساد و گمراهی در میان مردم ایران، چیز دیگری نیآموخته است. و هیچ هدف مثبت و سازنده ای در بین سران سودجو و قدرت پرست این حکومت ضد بشری، وجود نداشته اند و زین پس هم نخواهد داشت!

نرگس محمدی بانوی آزاده ایرانی، چون که از جنس نفرت برانگیز معصومه ابتکار و یک مشت روسپی دیگر، که هم اکنون درون زندان های زنان در رژیم آخوندی، نقش جلاد را بازی می کنند نیست. محکوم به تحمل شانزده سال زندان شده، و باید هنگام انجام دادن هر کاری، و گاه رفتن به دستشوئی و امثال آن، از فاحشه هائی که از موقع روی کار آمدن این حکومت اهریمنی، درون زندان های زنان در جمهوری ننگین اسلامی، که مأمور شکنجه دادن زنان زندانی هستند اجازه بگیرد. یعنی بانوئی که چندین سال درون دانشکده های مختلف، خون دل خورده و به درجه والائی در اجتماع خویش دست یافته است. زیر دست مشتی از زنان بی سواد و هرزه جامعه قرار بگیرد؛ و آن روسپی ها به او بگویند که چه بکند و چه نکند!

اما سعید طوسی بری از هر نوع شرافت و اخلاق انسانی، که نوجوانان ایرانی را، به لطائف الحیل به جاهای خلوت می کشانده، تا با تعرض جنسی به آنها، بیماری روانی دوران کودکی و نوجوانی و جوانی خودش را التیام ببخشد. باید بیرون از زندان باشد، و از حمایت های چندین آیت الشیطان هم مرام و همکار خودش بهره مند گردد. و همین آخوندهای زناکار و لواط کار، جهت حفظ نمودن آبروی خود و رهبر کثیف شان، مسؤلان دادگستری کشور را، زیر فشار دستورات غیر قانونی خودشان قرار بدهند؛ که فعلا پرونده جنایت های سعید طوسی را، که موجب مرگ و بیمار شدن روح چندین پسر جوان ایرانی گشته است؛ را مختومه اعلام کنند؛ و به کسی اجازه صحبت کردن در این رابطه را ندهند!

نرگس محمدی بی گناه، و سعید طوسی جنایتکار، فقط نمونه هائی از این نوع بیدادها درون حکومت پلید اسلامی هستند. بسیار می باشند از این دست مواردی، که یا بی گناه درون زندان محبوس می باشند؛ و یا در نهایت گناهکاری و ظلم و ستم به آحاد افراد یک اجتماع بشری، کاملا آزاد هستند و به زندگی فاجعه آور خویش ادامه می دهند!

در خبری دیدم، که برخی از مربیان ورزش(تجارت) فوتبال در ایران، با خریدن بعضی از باشگاه های ورزشی، اطلاعیه ای در روزنامه های کشور درج می کنند؛ و به اولیای نادان و بی خرد نوجوانانی، که به این ورزش علاقه دارند؛ پیشنهاد می دهند که جهت اعزام کردن نوجوانان خودشان به تهران، که در آموزش فوتبال به ایشان کمک شود؛ توصیه های زیاد می کنند. شاید هم با دادن مبالغ چشمگیری پول به آنها(که در شرایط کنونی مملکت، در ورطه بدبختی و بیچارگی و تنگدستی هستند)؛ ایشان را وادار می کنند، که فرزندان بی پناه خودشان را، به کام نهنگ های گرسنه اقیانوس طوفانی و متلاطم ولی وقیح می اندازند. تا این جانوران وحشی، پسرکان نوجوان روستائی یا شهرستانی آنان را، در همان روز نخست که وارد خانه یا محل کار ایشان می شوند؛ با تعارف کردن یک فنجان چای آمیخته به داروی بیهوشی، از حال ببرند و به وی تجاوز جنسی بکنند. از این کار شنیع شان فیلم و عکس هم می گیرند. که از این بچه های ساده دل و بی پناه، مدرک داشته باشند. تا آنان را به هر کاری که می خواهند وادار سازند!

در گذشته های نه چندان دور، در پیش از روی دادن این فاجعه تاریخی در ایران، و بر روی کار آمدن مشتی آخوند وحشی و شارلاتان، به ندرت به چنین خبرهای شرم آوری بر می خوردیم. اگر هم به طور اتفاقی، در صفحه حوادث روزنامه ها، به یک خبر اینچنانی بر می خوردیم؛ در نتیجه کار و رسیدگی قاضی های شرافتمند در دادگاه های ایران، که نقاط ضعف نداشتند. اگر هم می داشتند؛ به گونه ی این جانیان نبود. مشخص می گردید، که تجاوز جنسی به یک پسر یا دختر، توسط کسانی به انجام می رسید؛ که یا بیماری های روانی داشتند؛ یا عاملان به چنین کارهائی، با اولیای آن فرزندان، دارای اختلافاتی بودند. که به این ترتیب، و با ظلم کردن به بچه های آنها، از پدران و مادرشان انتقام می کشیدند!

شاید آنها چون به پاکی و نذهت اخلاقی آخوندهای مثلا مسلمان نبودند!! و چون ایمان شان به درجه این اسلام پناهان دروغپرداز، محکم و استوار نبود! به چنین کارهائی دست می زدند. اما این حضرات، که به ادعای گزاف خودشان، در تک تک سلول های اندام ناپاک ایشان، ذره ای از انواع فساد و ناپاکی و جنایتکاری وجود ندارد(گزافه ای آشکار)! چرا به چنین اعمالی دست می زنند؟ می گویند دروغگو همیشه فراموشکار می شوند(به خاطر دروغ های زیادی که می گوید. و نمی تواند که همه گفته های خودشان را حفظ کنند)، دروغگوئی گریبان شان را می گیرد؛ و راه نفس کشیدن شان را می بندد. اگر چنین نبود، در همین قرآن خودشان، سوره ای طولانی به نام ” لوط ” دارند. که به خاطر قوم لواط کاری در یک جا از صحرای کنعان، پیامبری به نام ” لوط ” برای شان فرستاده می شود. تا آنها را از این کار منع نماید. و این سخن بدین معناست، که این ملاهای بی خرد و فرزندان اهریمن، که به خوبی به مفاهیم سوره مورد نظر واقف می باشند؛ نه به رهنمودهای آیات الهی!! عمل می کنند. و نه حتی برای مسائل عرفی جامعه هم اعتبار قائل هستند. نیست و نابود باد حاکمیت جنون و جور و جهل اسلامی، در امان باد فرزندان بی پناه ایرانی، از شر این شیاطین مردم آزار!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیاسترالیا قوانین پناهندگی را بار دیگر تشدید می‌کند
مطلب بعدیعلی مطهری: تاخیر در رسیدگی به پرونده سعید طوسی طبیعی نیست
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.